فهرست مقاله
فلسفه آموزش وپرورش- ابراهيم زاده
گفتار سوم و چهارم
گفتار پنجم و ششم
گفتار هفتم و هشتم
همه مقالات

نام درس : فلسفه آموزش وپرورش

تعداد واحد درسي :3واحد
نام منبع درس : فلسفه تربيت(فلسفه آموزش وپرورش)
مؤلف : جناب آقاي دکتر عيسي ابراهيم زاده
نام تهيه کننده : رمضان زاهدي - دستيار آموزشي دانشگاه پيام نور مرکزآموزشي خوي - واحـد سيه چشمه


معرفي طرح درس
در اين درس (فلسفه آموزش وپرورش)تعريف فلسفه -معني ومفهوم تربيت- مفهوم فلسفه تربيت - پندار گرائي وتربيت-واقع گرائي وتربيت-ماده گرائي وتربيت-عمل گرائي وتربيت-اسلام وتربيت، با استفاده از روشهاي مختلف تدريس براي دانشجويان در ساعــات معين وبرنامه ريزي شده تدريس مي شود.


اهداف درس
هدف کلي:دانشجويان رشته علوم تربيتي با گذراندن اين درس با مفاهيم فلسفه ،معني ومفهوم تربيت،مفهوم فلسفه تربيت وهمچنين با مکاتب مختلف فلسفي آشنا شده وآنرا فرا مي گيرند.
اهداف جزئي :دانشجويان بايد بتوانند :
1.فلسفه را تعريف نمايند
2.معني ومفهوم تربيت را بيان نمايند
3.فلسفه تربيت را تعريف کنند
4.مکاتب مختلف فلسفي را با پيروان آن مکاتب و مشخصات وديدگاههاي آن مکتبها را توضيح دهند.
5.نظر اسلام را در مورد تربيت بيان نمايند.


جايگاه درس
دراين درس ،دانشجويان رشته علوم تربيتي که از دروس تخصصي ميباشد وتعداد 3واحد درسي است با مکاتب مختلف فلسفي که مربوط به رشته ي تحصيلي شان است با گذراندن اين درس به جايگاه واهميت تربيت (فلسفه تربيت)در نظام آموزش وپرورش پي خواهند برد.



مـــقدمه
فلسفه به عنوان ابزاري بنيادين مي تواند ما را در کنجکاوي در محتواي پاسخها ،سبک و سنگين کردن انديشه ها و شيوه هاي انديشيدن و نيز اشتياق و علاقه براي گزينش بهترين آنها ما را وارد مي کند که به فلسفه روي بياوريم . به قول ويليام همين وقتي در دنياي فلسفه قدم مي گذرايد اجباراً در ارتباط با عالمي هستند که بکلي از انچه در کوچه و خيابان پشت سر گذارده ايد تفاوت دارد.
دنياي فلسفه -- دنيايي است پاک و منزه که همه چيز در ان روشن است و درست در جاي خودر قرار دارد. از درهم ريختگي خبري نيست . يعني فيلسوف از همان واقعيت هاي درهم و برهم دنيائي روشن و منظم برايتان ترسيم مي کند . در اين دنيا اثري از تناقضات نيست و آئين خرد ومباني انديشمندي خطوط اصلي آن را ترسيم مي کنند.


گفتار اول ــــ فلسفه چيست؟
تعريف تعريف

تعريف در لغت يعني شناساندن و منظور از آن اين است که پديده يا امري يا شيئي را به طور جامع به ديگران بشناسانيم. طوري که گوينده و شنونده ،يا نويسنده ،و خواننده داراي درک مشترکي از آن باشند.
الف -- تعريف با کلمه يا عبارتي توصيفي آغاز مي شود
مانند اين که مي گوئيم فلان چيز،عبارتست از, پديده ايست که و ...
ب- کلمات يا صفاتي را براي تعريف بکار مي بريم که بسياري از مردم مخصوصاً متخصصان و اهل فن آنها را براي چيز مورد تعريف پذيرفته اند وبه صورت معيار يا ميزان در آمده اند.
ج- در تعريف پديده ياشيئي مورد نظر ،يا چيزي از جانب خود ،اضافه نمي کنيم،يا اگر خواستيم اضافه کنيم چنان به تبيين آن مي پردازيم که همگان آن را بپذيرند.
اين گونه تعريف ها در اصلاح ”تعريف توصيفي ” descriptive defenition)) مي گويند زيرا ما کاري جز توصيف يا بيان حالت ،و چگونگي وويژگيهاي پديده مورد نظر انجام نمي دهيم.
وقتي کسي ميگويد فلسفه عبارتست از رسيدن به روشنائي ها در واقع بــه تعريف دستوري يا قيدي از فلسفه پرداخته است وآنچه را در خود درست مي دانسته بيان کرده است.
تعاريف تحليلي نيز بصورت يک عبارت قابل قبول همگان بيان نمي شوند, ولي تاحدود زيادي از پراکنده انديشي در باره موضوع جلوگيري مي کنند.
اين قبيل تعاريف را ”تعريف تحليلي ” (analytical definition) مي گويند

تعريف فلسفه
فلسفه يا فيلوسوفيا (philosophia) از دوکلمه يوناني فيلو(philo) به معني دوستدار سوفيا (sophia) به معني دانائي ترکيب يافته است. باين ترتيب فلسفه يعني دوستداري دانائي.
فلسفه عبارتست از بررسي و شناخت تحليلي و انتقادي مسائل اساسي زندگي انسان به صورت يک کل و يا بخشي از آن در ارتباط با کل .
به سخن کوتاه فلسفه کوششي است در جهت يافتن ”پيوستگي“ (coherence) در تمام قلمرو انديشه و تجربه .


موضوع و هدف فلسفه

موضوع فلسفه درد و حوزه مهم ووسيع خلاصه مي شود .
1ــ متافيزيک (ما بعد الطبيعه) که از آن به عنوان ”معرفت به شناسائي و هستي ” تعريف مي کنند و خود شامل دوبخش عمده است.
الف ــ هستي شناسي (ontology) که به بحث از مطلق وجود يعني هستي عاري از هر قيدي مي پردازد.
ب ــ شناخت شناسي يانظريه معرفت که در باره امکان شناخت يا امکان شناخت جهان و ماهيت خود شناخت بحث مي کند.
2.ارزش شناسي ((axiology يا فلسفه ارزشها که ماهيت آرمانها ”(ideals) يا ”ارزشهاي مطلق ”(ultemate values) يا“خيـــر“ ((goodness و“زيبائي“((beauty را مورد بحث قرار ميدهد.
به عقيده بيشتر فيلسوفان موضوعات عمده فلسفه به معناي کلاسيک آن همين سه موضوع ,يعني هستي شناسي ,شناخت شناسي و ارزش شناسي است. اگرچه ممکن است برخي از فلاسفه معاصر همانطور که قبلاً ديديم با اين نظر موافق نباشند.
هدف فلسفه نيز در ارتباط با موضوعات مورد بحث آن ,که ذکرشان گذشت, به اعتقاد بيشتر فلاسفه عبارتست از :
الف ــ بدست آوردن يک نظريه از کل ”هستي ” يا بودن“
ب ــ کشف مفاهيم و معاني و ارزشها ي اشيا و امور و پديده ها به طور کلي
ج ــ تحليل و انتقاد از فرضها و مفاهيم
د ــ سرانجام کمک به مردم در گسترش جهان بيني سالم و بهره مندي از يک زندگي سالم انساني .


گفتار دوم ــ تربيت چيست؟

1. تعليم يا آموزش ((instruction : اين واژه در لغت نامه دهخدا ,به معني بياموختن , بيا گاهانيدن ,آموختن, آگاهانيدن, کسي را چيزي آموختن, آموزانيدن,... آمده است
آموزش در حقيقت کوششي است که معلم براي انتقال معلوماتي خاص به شاگردان خود به کار مي برد و عمدتاً به مهارت و خُبرگي معلم و نوع محتواي درسي که معلم به انتقال آن مي پردازد, بستگي دارد.
2. تربيت يا پرورش(education) :در همان جا پرورانيدن ,پروردن, پروردن و آموختن(مستعمل با افعال کردن و دادن) معني شده است.
بنابراين آنچه از واژه تربيت مي توان استنباط کرد اين است که تربيت شامل ايجاد يا فعليت بخشيدن هرنوع کمالي در انسان مي شود که مطلوبيت و ارزش داشته باشد.
نتيجه اي که مي خواهيم از اين قسمت بحث بگيريم اين است که کاربرد کلمه ”تعليم“ و“تربيت“ در مورد غير انسان ,آنهم براي دست اندر کاران علوم تربيتي مسامحه آميز است و اهل فن هردو آنها را در مورد انسان به کار مي برند.
3. ”تعليم و تربيت ” يا ”اموزش و پرورش“ :کاربرد اين واژه مرکب که به معناي واحدي دلالت دارد,در زبان فارسي تاريخچه طولاني ندارد,و احتمالاً از آغاز قرن اخير فراتر نمي رود. به نظر مي رسد پس از توجه به فرهنگ غربي در کشورما و رواج ترجمه آثار تربيتي آنها چنين واژه اي در ترجمه کلمه (education) جعل شده است.
4. تدريس(teaching) :تدريس به فعاليت خاصي گفته مي شود که به وسيله معلم انجام مي گيرد تا شاگردان مطالبي را بياموزند.
5.مهارت آموزي يا عادت دادن(training)اين عمل ,ايجاد مهارت در افراد از طريق تمرين و تکرار و کارورزي است.

ماهيت تربيت
آيا تربيت فن يا هنر است؟

در اينکه تربيت به معناي اعم آن فن نيست نبايد ترديد بخود راه داد . زيرا آنچه که در جريان تربيت به عنوان فن از آن ياد مي شود,همان مهارتهاي تدريس است که معلم مي تواند با تمرين و کار ورزي در آن ورزيده شود. اما چنانکه ديديد تدريس از جمله وسايل و ابزار هاي کمکي تربيت است.
در نتيجه نمي تواند کل جريان تربيت باشد. هنر تلقي کردن تربيت نيز بيشتر يک تعبير اديبانه است تا يک تعبير دقيق و قابل قبول البته چون عنصر خلاقيت در تربيت بنحو بارزي به چشم مي خورد و خلاقيت جوهره اصلي هنر است بايد گفت که تشابه هائي ميان کار يک مربي و کار يک هنر مند و جود دارد . اما صرف چنين تشابهاتي نمي تواند تربيت را به عنوان جرياني که ماهيت هنري دارد معرفي کند.
آيا تربيت علم است
علم تربيت هنوز دوران نوزادي خود را مي گذراند.


جامعه شناسي
دايره مياني نشان دهنده قلمرو عمل (فعاليتهاي نظير طراحي آموزشي , تکنولوژي آموزشي و روشها و فنون تدريس ) و دايره خارجي نشان دهنده قلمرو نظر در تربيت مي باشد. در اين قلمرو دانشهائي نظير روان شناسي ,جامعه شناسي ,اقتصاد و فلسفه با شاخه هاي گوناگون که در شکل نشان داده شده است قرار دارند. دقت در شکل فوق نشان مي دهد که خروج قلمرو عمل تربيت از حصار قلمرو نظري بسيار دشوار است.
چون همان قلمرو عملي واقعاً بدون اتکا به دست آورد هاي علومي که در ارتباط نزديک با تربيت بوده و قلمرو نظري آنرا احاطه کرده است نمي تواند رشد کند ويا به تنهايي تمام ابعاد وسيع جريان تربيت را پوشش دهد . بطوريکه ملاحظه مي کنيد با اتکاء بخش کوچک و ناچيزي که به عنوان ”تحقيقات مستقل تربيتي“در شکل بالا آنهم با کمي ترديد نشان داده شده است نمي توان هنوز به کسانيکه اصطلاح علوم تربيتي را رها نمي کنند خرده گرفت. اما اين اميد هم وجود دارد که در اينده همان بخش کوچک رشد بيشتري بکند وبا قلمرو عمل چنان در اميزد که علم ”تربيت شناسي ”اظهار وجود نمايد.


عناصر تربيت
جامعه ــ خرد و مربي و متربي
محتواي تربيت

هريک از نظام هاي تربيتي محتوي را براساس معيار ها وملاکهائي انتخاب مي کنند. پس مي توان نتيجه گرفت که حيطه محتواي تربيت مشمول اصل مطلوبيت و ارزش است.


روش تربيت
در هرحال مطلوبيت يا عدم مطلوبيت روشها براساس نظام ارزشي و اخلاقي و معيار هاي فرهنگي هر جامعه سنجيده و معين مي شود.


اصول تربيت
بنا براين ئر اصول تربيت بايد مباني فکري را برسي نمود تا مربيان با اصول و مباني تفکر آشنا شوند و در حل مسائل تربيتي از اين اصول استفاده نمايند.
در مورد مصدر و سرچشمه اصول تربيت نيز چنين است ,هوشيار براي بدست آوردن اصول منابعي مانند مطالعه زندگي فردي و جمعي نوع انسان ,عوامل موجود در حيات انسان انتظاراتي که مردم از دستگاه تربيتي دارند,و بالاخره فرهنگ جامعه را معرفي مي کند. و بر اين اساس اصول تربيت را به شش اصل(اصل فعاليت,آزادي ,فرديت,کمال سنديت,اعتبار و اجتماع) محدود مي کند.
به اعتقاد ما اصول موضوعي تربيت از دو منشاء سرچشمه مي گيرند. اول اصولي که از جهان بيني و ايدو ئولوژي اخذ مي شود. دوم اصولي که از علوم و معارف ديگر استخراج ميگردد.اين تقسيم بندي تا حدودي از نابساماني هاي موجود در زمينه ماهيت اصول تربيتي و منشاء آنها جلوگيري مي کند و معيار قابل قبولي براي مقوله بندي اصول موضوعي تربيت بدست مي دهد.
ازانجائي که تربيت براساس اصول موضوعي که از جهان بيني ,ايدوئولوژي و نظام ارزشها اخذ مي کند و با توجه به اصولي که از علومي مانند روان شناسي ,جامعه شناسي ,مردم شناسي ,اقتصاد و ... مي گيرد ,از يک طرف جنبه نظري و فلسفي به خود مي گيرد و ازطرف ديگر جنبه علمي و تجربي ,به اين اعتبار هم هنوز نمي توان در باره ي علم بودن يا نبودن (علم در معناي جد آن )تربيت تصميم قاطع گرفت.


موضوع تربيت
با توجه به انچه قبلاً گفته شد اصولاً موضوع تربيت بطور اعم موجودي است که نشوونما يا رشد مي کند و با لقوه استعداد بالندگي را دارد و به طور اخص انسان کمال پذريري است که در صدد تغيير مطلوب حيات و زندگي خود مي باشد. وبالقوه استعداد رسيدن به عاليترين مراحل کمال را دارد

مراحل تربيت

1. مرحله پرستاري
2. مرحله تاديب
3. مرحله تعليم
4.مرحله خود سازي
تربيت عبار تست از فراهم کردن زمينه ها و عوامل براي شکوفا کردن وبه فعليت رساندن استعداد هاي بالقوه انسان و حرکت تکاملي او به سوي هدف مطلوب ,منطبق بر اصولي معين وبرنامه اي منظم و سنجيده.



یکشنبه, 29 اردیبهشت 1392