مشاوره
پودمان مشاوره خانواده
کلاکت ۱و ۲
_ تعريف خانواده:
« پودمان مشاوره خانواده»
_ تعريف خانواده:
خانواده يه گروهي از افراد اطلاق مي شود که از طريق ازدواج ، خون و فرزند خواندگي با يکديگر ارتباط دارند. خانواده به دو صورت شکل مي گيرد:
الف) خانواده راهيابي
ب) خانواده فرزند زايي
• خانواده راهيابي : خانواده ايست که شخص در آن به دنيا مي آيد و در آن بر شخص نام مي نهند، فرد شخصيت و هويت مي پذيرد و اجتماعي مي شود.
• خانواده فرزند زايي: خانواده ايست که دو نفر از خانواده جدا مي شوند و تشکيل يک زندگي جديد مي دهند و پس از تشکيل زندگي تازه و خانواده جديد ، صاحب فرزند مي شوند که اين خانواده را فرزند زايي مي نامند.
خانواده فرزند زايي ، خود به نوبه اي خانواده راهيابي مي شود و از همين خانواده راهيابي، خانواده فرزند زايي ايجاد مي شودو اين چرخه ادامه مي يابد.
فرق بين خانواده و خانوار چيست؟
همانطور که گفته شد خانواده از طريق ازدواج، خون و فرزند خواندگي ايجاد مي شود اما الزامي نيست خانوار اينچنين باشد. به اين نحو که خانوار مي توانند زير يک سقف زندگي کنند ، حال آنکه ممکن است ارتباط خوني نيز باهم نداشته باشند، مثل دانشجوياني که در يک خوابگاه با هم بسر مي برند.
_ تعريف ازدواج
ازدواج يک قرارداد اجتماعي بين دو جنس مخالف طبق ضوابط اجتماعي است که براي ارضاي مسائل جنسي است. ازدواج داراي يکسري محدوديت ،ممنوعيت و مشکل هاست.
ممنوعيت به اين صورت است که فرد با هر شخصي نمي تواند ازدواج کند مثل ازدواج با محارم.
محدوديت نيز بدين صورت است که در ازدواج با افرادي از اديان متفاوت، طبقات مختلف محدود مي شوند.
مشکلات ازدواج شامل : جهيزيه، مهريه و مراسم ازدواج است.
روانشناسي خانواده
_ روانشناسي چيست؟
روانشناسي علم مطالعه رفتار و فرايندهاي ذهني يک انسان است. انسان داراي يکسري رفتارهاي دروني و ظاهري است که رفتارهاي درون را به شکل ظاهر نمي توان ديد اما رفتارهاي بيروني (که به شکل عملکرد است) قابل مشاهده است . به رفتارهاي دروني فرآيند رواني گفته مي شود. به عنوان نمونه فرد داراي احساس است مثل: احساس محبت، خشم و... علم روانشناسي به دنبال اين است که رفتار چگونه به وجود مي آيد و چگونه متحول مي شود، چگونه مي توان رفتار نامناسب را تغيير داد و آن را اصلاح کرد .
گستره روانشناسي چه ميزان است؟
گستره روانشناسي وسيع است . هر جا انسان هست ، روانشناسي نيز وجود دارد ،مثال: انسان در خانوار باشد: روانشناسي خانواده ، در جامعه باشد روانشناسي اجتماعي، و در محل کار باشد روانشناسي کار ناميده مي شود.
حوزه هاي تخصصي روانشناسي چه چيزهايي است؟
روانشناسي ، حوزه هاي تخصصي زيادي را شامل مي شود. مثل : روانشناسي آزمايشگاهي ، روانشناسي رشد، روانشناسي باليني و مشاوره، روانشناسي صنعتي، روانشناسي آموزشگاهي و پرورش.
آسيب شناسي خانواده
خانواده پايه و اساس جامعه را مي سازد. صحبت از خانواده بحث از سيستمي است که در درون خود يکسري خرده سيستم را جاي داده است.
عواملي که باعث آسيب شناسي خانواده و خرده سيستم ها مي شود عبارتند از:
۱- طلاق عاطفي
يکي از آسيب هايي که به خانواده وارد مي شود، طلاق عاطفي است. طلاق عاطفي بدين صورت است که زن و شوهري در کنار هم زندگي مي کنند و مسائلي که در تمام خانواده ها جاري است در اين خانواده نيز وجود دارد. بجز محبت، عشق و صميميت که مي بايست بين زوجين وجود داشته باشد. بنابراين در چنين فضايي که زن و شوهر همديگر را دوست ندارند و بنا بر قراردادي که بين هم بستند اجباري يکديگر را تحمل مي کنند؛ فرزندان سخت تحت تأثير اين مسئله قرار مي گيرند.
در طلاق عاطفي ؛ وقتي پدرو مادر با هم قهرکنند و آن عشق و علاقه بين آنان وجود نداشته باشد، فرزندان احساس امنيت رواني نخواهند کرد.
۲- هوش عاطفي يا هيجاني
هوش هيجاني توانمندي يا قدرت درک احساس خود و ديگران را گويند.
هوش هيجاني با هوش شناختي فرق مي کند . هوش شناختي به هوشي گفته مي شود که دانش آموز مي بايست سر کلاس براي دريافت مطالب داشته باشند.
هوش هيجاني بصورت اکتسابي است و فرزند مي بايست تعليم داده شود، تا ياد بگيرد. اين يادگيري به دو شکل انجام مي شود. اول اينکه: بصورت آموزشي اين کار انجام شود. دوم اينکه: فرزندان از طريق رفتار پدر و مادر آموزش داده شوند.
بار طلاق عاطفي، در هوش هيجاني فرزندان تأثير منفي بوجود مي آورد.
طلاق عاطفي به چند صورت به وجود مي آيد؟
طلاق عاطفي به دو صورت است: الف) ازدواجهاي شتاب زده که بر اساس تحقيق و بررسي نبوده و طرفين فکر کردند شايد با ازدواج به يکديگر علاقه مند شوند.
ب) ازدواجهايي که در ابتدا زن و شوهر بهم علاقه مند بودند. وليکن شناخت کافي روي همديگر نداشتند و در مسير زندگي متوجه اين مسئله مي شوند؛ و سعي نمي کنند بهم نزديک شوند و علاقه رو به سردي مي گرايد.
۳- خانواده واگرا
خانواده واگرا به خانواده اي گفته مي شود که هرچقدر از سالهاي زنگي آنها مي گذرد، فکر مي کنند چه اشتباهي مرتکب شده اند که با هم ازدواج کردند، و زوج مناسبي براي هم نيستند.
۴- خانواده هم گرا
خانواده هم گرا به خانواده اي اطلاق مي شود که با گذشت سالهاي متمادي زندگي در کنار يکديگر، به اين نتيجه مي رسند که بيشتر بهم شبيه مي شوند و محبت و علاقه در آنان بيشتر مي شود.
بهداشت رواني خانواده
بي شک در جامعه صنعتي يکسري فشار بر افراد و اقشار مختلف وارد مي شود، بطوري که هيچ يک از اقشار جامعه از قبيل پزشک ، معلم و ... از گزند اين فشارهاي رواني در امان نيستند.از اين رو فشارهاي رواني، سازگاري و سلامت رواني افراد جامعه را به خطر مي اندازد.
بهداشت رواني
به مجموعه فعاليتهاي پيشگيري از ايجاد و يا پيشرفت روند وخامت اختلالات شناختي، احساسي و رفتاري در انسان ، بهداشت رواني مي گويند.
يکي از ابعاد مهم بهداشت رواني ، پيشگيري از ابتلاء به بيماري افراد مختلف در اقشار گوناگون جامعه است.
پيشگيري از ابتلاء به بيماري رواني مبتني بر يکسري اصول ، نظام و قواعد است. بطور کلي چهار هدف در پيشگيري از ابتلاء به اختلالات رواني وجود دارد:
الف)هدف خدماتي:
شامل پيشگيري از ابتلاء به اختلالات رواني است. همچون بيمار يابي ، درمان سريع و به موقع بيماران سرپايي و بستري و ارائه خدمات و کمکهاي مشاوره اي و راه يابي است.
ب) هدف آموزشي:
در ارتباط با آموزش بهداشت رواني همگاني است. تربيت و آموزش افرادي متخصص در حيطه بهداشت رواني صورت مي پذيرد.
ج) هدف پژوهشي :
در هدف پژوهشي سعي بر اين است ، به علل اختلال هاي رواني و ايجاد آن بپردازد. همچنين درمان آن را مورد بررسي قرار دهد.
د) طرح برنامه ريزي بهداشتي :
در واقع عوامل جامعه و متخصصان به دنبال اين هستند که راه کارهايي ارائه دهند تا سلامت روان و بهداشت جامعه را بالا ببرند. مثلاً ارائه خدمات آموزشي، بهداشت مادر و کودک و تغذيه از آن جمله است.
مشاوره خانواده
مشاوره در نظام تربيتي به چه معناست؟
يادگيري: هر نوع تغيير در رفتار که ناشي از جريان رشد نباشد را گويند؛ و دو بعد دارد: ابتدا ارائه اطلاعات و تجربيات است که از طرف فرد ديگر مثل معلم انجام مي گيرد. بعد دوم کشف معنا و مفهوم از اين يادگيري است.
در کشف معنا و مفهوم مي بايست ، نياز را در دانش آموزان ايجاد کنيم.
_ خو د پنداره طرز تلقي فرد از خود را خود پنداره گويند. خود پنداره مثبت، عامل موفقيت است و خود پنداره منفي، عامل شکست خواهد بود.
عوامل موثر بر خود پنداره ( چه بصورت منفي چه بصورت مثبت) بر چهار گروه است:
الف) طرز تلقي والدين بر خودش
ب) طرز فکر والدين نسبت به بچه ها
ج) طرز فکر دوستان نسبت به بچه ها
د) طرز فکر معلم نسبت به بچه ها
طرز تلقي والدين نسبت به خود در گفتار و کردار کودکان تأثير دارد . حال اگر اين نگرش مثبت با شد، اثر مثبت و اگر منفي باشد ، اثر منفي بر جاي مي گذارد.
دختري را فرض کنيد که مادر خود را الگو قرار داده است . طرز رفتار و فکر مادر اثري مستقيم بر اين دختر خواهد داشت.
طرز تلقي والدين بر بچه ها نيز بسيار موثر است. بطوري که اگر فرزند را با هوش بخوانند، او هم به خود تلقين مي کند که با هوش است و عامل موفقيت وي مي شود.ولي اگر به او بگويند، تو هيچ چيز نمي شوي،، باعث مي شود به خود تلقين منفي کند و اين عامل شکست در زندگي او خواهد شد.
طرز تلقي دوستان نيز عامل موفقيت و شکست در بچه ها است.
وقتي معلمي طرز تلقي اش نسبت به دانش آموز مثبت باشد ، و کلماتي از قبيل: تو موفق مي شوي يا تو دانش آموز با هوشي هستي را به کار برد در بچه ايجاد فکر مثبت مي کندو عامل موفقيت وي مي شود و عکس اين عمل باعث شکست وي خواهد شد.
جامعه شناسي خانواده
_ انتخاب همسر
انتخاب همسر در جامعه به دو صورت انجام مي شود ، يکي درون همسر گزيني، دوم برون همسر گزيني است.
درون همسر گزيني اغلب در خانواده هاي قديمي صورت مي گرفته است، که بصورت هم خون بوده اند، برون همسر گزيني نيز در جامعه امروز بدين صورت است که ازدواج با افراد نا هم خون و غريبه انجام مي شود.
ازدواج هم معمولاً به دو صورت شکل مي گيرد. اول اينکه: ازدواج مبتني بر علاقه و عشق است. دوم: افراد از هم درخواست ازدواج مي کنند و يا اينکه ازدواج از طريق پدر، مادر و يا خويشاوندان انجام مي پذيرد.
_ تعداد همسران
در جوامع مختلف تعداد همسر و يا انتخاب همسر متفاوت است. در برخي جوامع از لحاظ قانوني وديني افراد حق انتخاب بيش از يک همسر را ندارند.
انتخاب همسر بر سه نوع است:الف) تک همسري ب) چند زني ج) چند شوهري
بر طبق تحقيقاتي که در خارج از ايران انجام گرفته است، ازدواجهايي که بصورت سنتي انجام شده از ازدواجهاي هسته اي و دو نفره پايدارتر است.
روانشناسي خانواده
_ رفتار اجتماعي
انسان رفتارهاي گوناگوني را از خودش نشان مي دهد که يکي از آنها رفتارهاي اجتماعي است . به هر گونه عملکرد ، رفتار و برخوردي که انسان در يک جمع انجام مي دهد رفتار اجتماعي گويند.
اين رفتار هم تابع موقعيت و هم تابع خود انسان است. يعني به عبارتي: عواملي در درون انسان است که باعث مي شود اجتماعي شود، و عواملي هم از بيرون ،باعث رفتار اجتماعي مي شود.
_ شخصيت مجموعه اي از صفات ظاهري و باطني است ، که در رفتار اجتماعي انسان تأثير مي گذارد. شخصيت عاملي بسيار مهم در رفتار اجتماعي انسان است. در واقع شخصيت نحوه تعامل و نحوه ارتباط انسان با ديگران است.
شيوه ارتباط برقرار کردن و تبادل نظر بر دو نوع است : اول: کلامي ، دوم: غير کلامي. در شيوه کلامي مي توان از طريق صحبت کردن ارتباط برقرار کرد. ليکن در شيوه غير کلامي از صحبت و کلام استفاده نمي شود بلکه از نوع منش فرد و چگونگي رفتار مي توان با ديگران ارتباط برقرار کرد.
رفتارهاي کلامي و غير کلامي بايکديگر در ارتباط هستند.
بهداشت رواني خانواده
_ تعريف پيشگيري
بطور کلي معناي پيشگيري عبارت است از: بوجورد آوردن شرايطي که شامل يک زندگي سالم، طبيعي و درمان جزئي اختلالات رفتاري به منظور پيشگيري از وقوع بيماري هاي شديد است.
سطح پيشگيري در سه مرحله است: اول، دوم، سوم
پيشگيري اوليه
هدف از پيشگيرينوع اول کاهش ميزان شيوع و يا کاهش ميزان بروز اختلال هاي رواني در افراد مختلف جامعه است. در اين نوع، پيشگيري يا بصورت مستقيم يا بصورت غير مستقيم است.
در پيشگيري مستقيم که با هدف کاهش ميزان شيوع اختلال هاي رواني صورت مي گيرد ، زماني است که ما بتوانيم به تمام اقشار جامعه آموزشي بدهيم که چگونه با مشکلات برخورد کنند.
در پيشگيري غير مستقيم شرايط محيطي ، اجتماعي و رواني را طوري ترتيب مي دهيم که عاري از هرگونه فشار و آسيب رواني براي فرد باشد.
پيشگيري نوع دوم
پيشگيري نوع دوم هدف مداخله سريع و زود هنگام، جهت تشخيص علائم و درمان اختلال هاي رواني است. که اينکار با مشاوره دادن در مکان هاي مختلف مثل : مدرسه قابل انجام است.
پيشگيري نوع سوم
در پيشگيري نوع سوم، هدف کاهش ميزان گسترش عوارض جانبي توأم با اختلال هاي رواني است . در واقع برخي از اختلال هاي حاد رواني، منجر به بستري شدن فرد در بيمارستان مي شود؛ که اين نوع پيشگيري مي تواند علائم و عوارض را از بين ببرند و شخص را به روال عادي زندگي خود برگردانند.
مشاوره خانواده
_ تعريف مشاوره
به بحث و بررسي عميق يکسري مشکلاتي که فرد با آنها مواجه است ، مشاوره مي گويند.
مشاوره بطور کلي داراي چند اصل است که در ابتدا هر مراجعه کننده بايد بعنوان يک انسان مورد قبول واقع شود. دوم اينکه در مشاوره بايد حقوق مراجعه کننده محفوظ بوده و مورد احترام قرار گيرد. سوم اينکه در مشاوره يک رابطه آزاد و مجاز وجود دارد. چهارم اينکه مشاور نبايد به افراد تحميل شود.
در مشاوره سه روش وجود دارد : الف)روش مستقيم ب)روش غير مستقيم ج)روش انتخابي
روش مستقيم
در روش مستقيم بيشتر رهبري بر عهده مشاور است ، که مي بايست جلسه را بچرخاند و راه حل ارائه دهد و توجه او روي مشکل مراجعه کننده معطوف مي شود . همچنين زمان کوتاه است .
روش غير مستقيم
در روش غير مستقيم بيشتر فعاليت برعهده مراجعه کننده است ، يعني مشاور طوري برخورد مي کند که وي خود تصميم بگيرد و در حين توجه مشاور روي شخصيت فرد معطوف مي شود، تا وي توانايي اين را پيدا کند مشکل خود را حل کند. در اين روش زمان طولاني تر است.
روش انتخابي
در روش انتخابي مطابق با وضعيت و شخصيت مراجعه کننده يکي از روش ها انتخاب مي شود.
کلاکت ۳ و ۴
جامعه شناسي
_ ساخت خانواده
ساخت خانواده بر دو نوع است : ۱-خانواده هسته اي ۲-خانواده گسترده
خانواده هسته اي:
شامل اغلب زندگي هاي امروز وجوامع صنعتي است . خانواده هسته اي داراي ويژگيهايي از جمله: خصوصي بودن ، زندگي کردن در آپارتمان ، جدا شدن از والدين يا خانواده راهيابي است. اين ويژگي خصوصي بودن به مرحله اي مي رسد که حتي افرادي که در يک آپارتمان با هم زندگي مي کنند از خصوصيات همديگر خبر ندارند.
خانواده گسترده:
در خانواده گسترده ، افراد خانواده گسترده تر مي شود. شامل: عموها، عمه ها، دايي ها، پدر و مادر ، فرزندان پسر و دختر در کنار هم زندگي مي کنند و در بعضي موارد به مرحله اي مي رسد که علاوه بر اشخاص ذکر شده پسر عمه ، پسر خاله ، پسر عمو و همچنين فرزندان آنان در کنار هم و با هم زندگي مي کنند.
از جمله ويژگي خانواده گسترده اين است که همبستگي درميان آنان زياد مي شود، و از لحاظ عاطفي و اقتصادي بهم وابسته هستند.
خانواده گسترده بر دو صورت است: يکي خانواده مادري و ديگري است خانواده پدري. هر يک از اين دو صورت اقسامي دارد: خانواده مادر تباري – پدر تباري- مادر بومي- پدر بومي- مادر نامي – پدر نامي.
خانواده پدر تباري
در خانواده پدر تباري ، مادر اهميت کمتري دارد و پدر نقش اول را در خانواده ايفا مي کند.
خانواده مادر تباري
در خانواده مادر تباري اصل بر اين است که مادر و برادر مادر، رئيس خانواده هستند و پدر در کارهاي خانواده دخالتي ندارد.
خانواده مادر بومي
در خانواده مادر بومي ، افراد نزد خانواده مادر زندگي مي کنند.
خانواده پدر بومي
در خانواده پدر بومي، افراد نزد خانواده پدر زندگي مي کنند.
خانواده مادر نامي
در اين خانواده افراد نام خود را از خانواده مادر مي گيرند.
خانواده پدر نامي
در اين خانواده افراد نام و فاميل را از خانواده پدر مي گيرند.
روانشناسي خانواده
_ تعريف خانواده
خانواده يک گروه يا سيستمي است که داراي اعضاء است و هر يک از اين اعضاء داراي نقش هستند. خانواده مجموعه اي است که تأثير بر بيرون مي گذارد و از بيرون هم تأثير مي پذيرد.
_ ويژگيهاي خانواده
انسجام خانواده: يکي از ويژگيهاي گروه يا خانواده است که اعضايي که در آن زندگي مي کنند با اين که با هم متفاوت هستند؛ اما در کنار هم زندگي مي کنند و يک هدف دارند.
فضاي رواني: در خانواده فضاي رواني حاکم است. که اين فضا مي تواند آرامشبخش يا متشنج باشد.
تعامل: خانواده با خود و خانواده تعامل دارد و بر هم تأثير مي گذارند و تأثير مي پذيرند.
نقش: هر يک از اعضاء در خانواده نقشي را بر عهده دارند. (نقش عبارت است از: انتظاراتي که از يک فرد در يک گروه مي رود.)
تقسيم بندي مراحل راه و روش خانوادگي
در اين تقسيم بندي ابتدا زن و شوهر با هم ازدواج مي کنند و بعد داراي فرزند مي شوند. حال خود فرزند مراحل رشد را مي گذراند، ابتدا شير خوار، کودک اولي ، مياني ، نوجوان و بلوغ ، جواني ، بزرگسالي و...
بنابراين رفتار خانواده مي بايست متناسب با هر مرحله باشد و در هر مرحله با ويژگيهاي خود او برخورد شود.
آسيب شناسي
_ احساسات و هيجانات غير قابل کنترل
بحث از خانواده احساساتي و هيجاني است ، در اين نوع خانواده والدين نمي توانند و نبايداحساس و هيجان خود را بصورت مقبول و اجتماع پسند کنترل کنند.
منظور از هيجان: خشم، ترس، اضطراب، اندوه و.... است.
بنابراين مي بايست توجه داشت که چگونه بر هيجان خود غلبه کرد ، تا به ديگران آسيب نرسانيم.
متأسفانه در خانواده هاي هيجاني ، رفتارهاي ناگهاني ديده مي شود که اين رفتار ناگهاني متکي بر فکر و انديشه نيست. بلکه از روي احساس است و اين رفتار به رفتار تکانه اي معروف است.
تحقيقات نشان داده يکي از عواملي که والدين بصورت تکانه اي عمل مي کنند، خستگي اين جور آدمهاست. دليل اينکه چه شده که فرد به اين شکل بوجود آمده است. اين که خود اين فرد در خانواده اي بزرگ شده و رشد کرده که اين تکانه ها در آن جا زياد بوده و او فرا گرفته است. بنابراين اينگونه رفتارها باعث مي شود فرزندان دچار اضطراب شوند و در مسائل درسي دچار مشکل و کم دقتي مي شوند.
بهداشت رواني خانواده
_ اصول ارتقاء بهداشت رواني در فرد
بطور کلي فعاليتهاي پيشگيري و بهداشت روان، فعاليتهاي نظامند و سيستماتيکي هستند که از يکسري اصول و اهداف نظم و قواعد خاصي پيروي مي کنند.
اصول بهداشت رواني عبارتند از : احترام به شخصيت خود و ديگران ، شناخت محدوديتها در خود و ديگران ، آگاهي از اينکه رفتار انساني معلول عوامل است. فهم اينکه رفتار تابع تماميت فردي است. همچنين شناسايي نيازها و محرکهايي که سبب ايجاد رفتار و اعمال انسان مي شود.
_ احترام به شخصيت خود و ديگران
در واقع يکي از مهم ترين اصول بهداشت رواني با ارتقاء و تقويت فرد مرتبط است نه با تخريب فرد .
فردي که ارزشهاي وجودي خود را مي شناسد، ارزشهاي وجودي ديگران را هم مورد بررسي قرار مي دهد ، و رفتار خود را بر اساس احترام متقابل برنامه ريزي مي کند، لذا نواقص و کاستيها را ناديده مي گيرد و سعي مي کند در همه اوقات با اطرافيان و جامعه رفتار مطلوبي داشته باشد.
_ شناخت محدوديتها در خود و ديگران
يکي از مسائل مهم در بهداشت روان اين است که فرد خود را بشناسد. اينکه بداند چه نقاط ضعف و يا مثبتي دارد، چه محدوديتهايي دارد. وقتي فرد محدوديتهاي خود را بداند، در نتيجه انتظاراتي که از خود دارد ، انتظاري واقع بينانه اي است که متناسب با نقاط ضعف و قوت اوست . در نتيجه او براي خود فشار رواني ايجاد نمي کند. وقتي از محدوديتهاي ديگران آگاه باشد در نتيجه از آنان انتظار بيجا پيدا نمي کند و از اعمال فشار رواني بر ديگران پيشگيري مي کند.
_ آگاهي از اينکه رفتار انساني معلول عوامل است
مي دانيم که پشت هر رفتاري علتي وجود دارد که رفتار از آن ناشي شده است . وقتي فرد بداند که رفتار زشت افراد از يکسري از عواملي است که از کنترل فرد خارج است ، در نتيجه برخورد مناسبتري با فرد دارد و جايي براي لرزش خود وديگران نمي گذارد.
_ فهم اينکه رفتار تابع تماميت فردي است
جسم و روح افراد با هم در تعامل و در ارتباط با هم است، بطوري که ناراحتيهاي رواني، جسم ما را خسته مي کند و بالعکس.
_ شناسايي نيازها و محرکهايي که سبب ايجاد رفتار و اعمال آنها مي شود
در واقع برخي از رفتارهاي انسان مبتني بر نيازهاي وي است.
بنابراين مشاوره خانوادگي به اين جهت است که مشکلاتي که براي افراد بوجود مي آيد در اثر روابط با گروه حل شود. درمان بايد روي گروه و افراد آن انجام شود. لذا خانواده درماني يک روش سيسيتماتيک مداخله درماني است که هدف آن رفع اختلالات پيچيده و متقابل عاطفي در گروه است.
جامعه شناسي
_ انواع ساخت خانواده
در ساخت خانواده دو نوع خانواده وجود دارد : تک والدي ، آشيانه تهي
خانواده تک والدي
در اين خانواده فرزندها نزد يکي از والدين زندگي مي کنند. در گذشته اينگونه زندگي، ناشي از مرگ يکي از والدين بوده است. ولي امروزه اغلب خانواده هاي تک والدي بخاطر مشکلات زناشويي والدين و طلاق است. شواهد نشان داده است که خانواده هاي تک والدي در ايران به کودکان آسيب بيشتري مي رسانند.
خانواده آشيان تهي
خانواده ايست که در آن پدر و مادر تنها در خانواده زندگي مي کنند. امروزه بيشتر افراد خانواده آشيان تهي در خانه سالمندان بسر مي برند.
روانشناسي خانواده
_ نظريه هاي رشد
نظريه هاي رشد خانواده باعث مي شود که در خانواده تعامل بيشتري ايجاد شود، نظريه هاي رشد خانواده به دو دسته تقسيم مي شوند:
الف) نظريه هاي نهادي: خانواده را به عنوان يک سيستم مجزا معرفي مي کند و آن را در ارتباط با ديگر نهادهاي اجتماعي قرار مي دهد. مثل: خانواده مستقل در کنار نهاد مدرسه.
ب) نظريه هاي اثرات متقابل: در اين نظريه به اعضاء داخل خانواده و ارتباط اعضاء توجه مي شود. درک رابطه بين اعضاء بسيار مهم است، تا بتوانيم خانواده متعامل داشته باشيم.
وقتي روابط بصورت طولي قرار بگيرد و يک نفر حاکم باشد، اين تعامل برقرار نمي شود. اما در صورتيکه روابط بصورت عرفي قرار بگيرد يعني همه اعضاء در کنار هم باشند تعامل افزايش پيدا مي کند . ارتباط عاطفي و با محبت مي شود و همه اعضاء مي دانند که در قبال يکديگر چه حقوقي دارند. بنابراين گفت وگو در اين خانواده بيشتر وجود دارد.
آسيب شناسي خانواده
_ خانواده ها ي پر کار
خانواده هاي پر کار، خانواده هايي هستند که هميشه وقت کم مي آورند. در نتيجه براي فرزندان خود نمي توانند وقت کافي صرف کنند. در اين خانواده ها ديده شده است فرزنداني که کمي بزرگتر هستند ، مسوول فرزندان کوچکتر از خود مي شوند. همچنين کارهاي درون منزل به عهده آنهاست.
پس در اين خانواده کيفيت روابط نامطلوب است. والدين از لحاظ کيفي و از لحاظ کمي رابطه خوبي با فرزندان ندارند. چرا که والدين هميشه خسته هستند.
بنابراين در خانواده هاي پر کار ، هميشه صحبت از کار و وقت کم است . بچه ها احساس امنيت نمي کنند. حال براي جبران اين وقت کم در قبال فرزندان مي بايست روي کيفيت رفتار خود با بچه ها توجه کافي انجام دهند. بدين معني که همان وقت کم را با کيفيت عالي انجام دهند. براي مثال اگر دو ساعت زمان براي بچه دارند، با او صحبت کنند و به درد دل آنان گوش دهند. با آرامي و مهرباني با بچه برخورد کنند و به نيازهاي آنان توجه کنند.
بهداشت رواني خانواده
_ اثر محيط بربهداشت
محيط و محرکهاي محيط بر روي بهداشت رواني افراد موثراست.
مثل آلودگي هوا که نه تنها روي سيستم بدني و تنفسي اثر مي گذارد، بلکه نحوه پردازش اطلاعات و ميزان يادگيري و نوع قضاوت را تحت تأثير قرار مي دهد.ساير محرکهاي محيطي مثل مواد راديو اکتيو، آبهاي آلوده و محرکهاي محيطي ديگر روي سلامت رواني ما تأثير بسزا دارند. بطور کلي چند محرک وجود دارند که بيشترين اثر را روي بهداشت رواني افراد جامعه بر عهده دارند. اين محرک ها عبارتند از : سرو صدا، ازدحام، معماري ، رسانه ها و ....
کره زمين فضاي محدودي دارد و با توجه به رشد جمعيت درجهان فضاي زندگي براي انسان روز به روز محدود مي شود ، لذا ازدحام ناشي از تراکم در يک منطقه، آثار روانشناسي منفي بر روي انسان دارد.
سر و صدا
در نظر بگيريد فردي را که در گوشه اي مشغول مطالعه است و چند نفر در چند قدمي اوسرگرم صحبت هستند ، ناگهان شخص متوجه مي شود که تمرکز ندارد و اين عواقبي رابراي وي بهمراه خواهد داشت.
تحقيقات نشان داده است کودکاني که در مکان هاي کم سرو صدا بزرگ شده اند ، نسبت به کودکاني که در مکانهاي پر سر و صدا رشد و نمو داشته اند از سلامت رواني بالاتري برخوردار هستند و سطح يادگيري بالاتري نيز دارند.
معماري
با توجه به فضاي محدودي که براي انسان وجود دارد، طراحي ساختمان ها و شهرها را نيز دچار مشکل کرده است.
رسانه ها : عامل مهمي در بهداشت رواني فرد محسوب مي شوند.
مشاوره خانواده
_ ريشه هاي خانواده درماني
مسئوليت عمده خانواده درماني ، بالا بردن احساس همبستگي، محبت، وحدت خانواده و فعال کردن نقش طبيعي خود شفا بخشي خانواده است.
خود روابط خانواده اثر شفا بخشي دارد.
مادراني که رفتارآنان با بچه ها بصورتي است که درفرزند تعارض ايجاد مي شود، يک بن بست مضاعف ميان فرزند ايجاد مي کند. و مادراني که به شيوه ارتباط بن بست مضاعف روي مي آورند نزديکي با کودک برايشان غير قابل تحمل است. اين مادران در عين حال تحمل قبول اين واقعيت تلخ را هم ندارد. اين رفتارها ريشه هاي اسکيزوفرني را تقويت مي کند.
بنابراين مي بايست اينگونه تعارضها را در خانواده ريشه کن کرد، تا بيماريهاي رواني در خانواده ايجاد نشود.
کلاکت ۵ و ۶
جامعه شناسي
_ خويشاوندي
خويشاوندي عبارت است از ارتباط بين افرادي که به هم وابسته هستند. خويشاوندي با دو عامل صورت مي گيرد:
الف) بدون همسر گزيني ب) عضويت فرد در خانواده هسته اي
اساساً هر فردي علاوه بر نسبت هاي درجه يک خودش داراي سي دو منسوب درجه دو و يکصد و پنجاه و يک منسوب درجه سه است. در گذشته گستره خويشاوندي بيشتر بوده تا نسبت به امروز که کمتر شده است. در گذشته طايفه و قبايل وجود داشت. که طايفه يک خويشاوندي بزرگ را تشکيل مي داد، که همه آنها بهم وابسته بودند و از يک تبار به شمار مي آمدند.
از يک تبار يعني تمام اعضاء قبيله . شامل پدر و مادر در يک مقطع تاريخي ازدواج کرده و ازدواج آنان در گذشته باعث شده که تک تک فرزندان آنان گسترش پيدا کنند و يک قبيله را بسازند. اعضاء قبيله داراي يکسري اعتقادهاي مذهبي هستند که اين اعتقادها يکسان است. اعضاء قبيله داراي منابع اقتصادي مشترکي هستند، همچنين اغلب در يک مکان زندگي مي کنند. مگر اينکه بصورت ايلات و عشاير باشند.
بنابراين طايفه ممکن است کوچک باشد و از سي الي چهل نفر تشکيل شده باشد. اساس خصلت قبيله و طايفه ، خصلت همبستگي و وابستگي است.
امروزه گستره خويشاوندي اندک اندک در حال از بين رفتن است. براي مثال اگر اقوام همديگر را در مراسمي ببينند از شغل هم سوال مي کنند و نمي دانند بستگان چه کاره هستند و يا در کجا زندگي مي کند. در صورتيکه در خويشاوندي طايفه اي همه از حال همديگر خبر دارند.
روانشناسي خانواده
_ مقدمات ازدواج
خانواده به دختر و پسري مي گويند که همديگر را بپسندند و روي هم شناخت پيدا کرده و بخواهند با هم يک کانون گرم و صميمي را ايجاد کنند . اين کار با ازدواج صورت مي گيرد.
براي ازدواج ، زن مي بايست يکسري شناخت روي ويژگيهاي مردانه داشته باشد و مرد هم مي بايد يکسري شناخت روي ويژگيهاي زنانه داشته باشد . اين نگاههاي روان شناختي است تا بتوانند در زندگي با هم تعامل پيدا کنند.
بين روانشناسي مرد و زن تفاوتهايي وجود دارد . چرا که از لحاظ روان و جسم با هم متفاوت هستند.
اولين مورد براي مقدمات ازدواج نگرش دو نفر نسبت به همديگر است و مسئله مهم تر رشد لازم براي ايجاد پيوند است. چون مرد و زن مي بايست به حد رشد جسماني رسيده باشند که بتوانند با هم ازدواج کنند . هر دو بايد مرحله بلوغ را رد کرده باشند، داراي ميزاني از رشد اجتماعي و شناختي باشند. البته تماميت مراحل رشد براي ازدواج لازم نيست يعني اگر کسي تمام مراحل رشد را نپيموده باشد بعد از ازدواج هم مي تواند به آن برسد.
پس بنابراين ويژگيهاي لازم براي ازدواج اين پنج مورد است:
الف) رشد جسماني
ب)رشد عقلي
ج)رشدعاطفي
د)رشد اجتماعي
ه) رشد اخلاقي
آسيب شناسي خانواده
_ خانواده هاي زن سالاري
در خانواده نقشها مشخص است . زن چه نقشي و مرد چه نقشي دارد؟ پدر و مادر هر کدام بايد چه رفتاري را داشته باشند؟
در خانواده زن سالاري ، مرد بسيار ضعيف عمل مي کند و در بطن زندگي نيست ،بلکه در حاشيه بسر مي برد. در خانواده زن سالاري ، آسيب خانواده آن هيجان ناشي ازترسي است که همه از زن خانواده دارند. در اين خانواده زن همه کاره است، همه تصميمات را او مي گيرد ، همه مسائل را او برنامه ريزي مي کند. البته زن خسته هم مي شود . چرا که بار تمامي مسئوليت ها بر دوش اوست . بر زندگي تسلط دارد چون ميخواهد همه را به اطاعت وادار کند.
در اين خانواده والدين الگوي مناسبي براي فرزندان نيستند و به خاطر آن ترسي که در خانواده حکمفرماست، ممکن است عوامل مخرب ديگري مثل دروغ و ... در اين خانواده بروز کند.
در صورتي اين خانواده اصلاح پذير خواهد شد که زن خانواده روي رفتار خود شناخت پيدا کند. از عوامل مخرب رفتار خود بر روي اعضاي خانواده اطلاع پيدا کند و خود دست به اصلاح رفتار خويش بزند. کارها را تقسيم کند و بگذارد همه اعضاء در کارهاي خانه تصميم بگيرند.
بهداشت رواني خانواده
_ بهداشت رواني در گستره زندگاني
بطور کلي انسان بعنوان يک موجود پويا و فعال ، داراي وضعيت روان شناختي بسيار پويايي است که اين پويايي رفتار انسان تحت تأثير تبادل اطلاعات با دنياي بيرون است. روانشناسان معتقدند که انسان از لحظه تولد و در طول گستره زندگي از يکسري مراحل مي گذرد. هر مرحله نيازهاي خودش را دارد و فرد در هر دوره ويژگي هاي عاطفي، اجتماعي ، شناختي و رفتاري خاص خود را داراست.
پياژه روانشناس معروف معتقد است :
عمده بحث بهداشت رواني با نحوه ارتباط عاطفي مرتبط است .
از دو سالگي به بعد نياز کودک تفاوت مي کند. کودک تا حدودي مستقل شده است و اهداف بهداشت رواني هم فرق مي کند. در دوران نوجواني نيز برنامه بهداشت روان متفاوت است.
در واقع بهداشت روان در هر دوره متفاوت با دوره ديگر است.
بطور کلي گستره زندگاني داراي شش مرحله است:
۱- قبل از تولد و بعد از آن
۲- کودکي ( از ۲ سالگي تا ۱۲ سالگي)
۳- نوجواني بلوغ (۱۲تا ۱۸ سالگي)
۴- بزرگسالي ( ۲۰ تا ۴۵ سالگي)
۵- ميانسالي
۶- پيري
نيازهاي مقاطع مختلف زندگي ، مي تواند متفاوت از هم باشند چه به لحاظ کيفي و خواه از لحاظ کمي باشد.
مشاوره خانواده
_ چگونگي شکل گيري شخصيت انسان در خانواده
هنگاميکه فردي در خانواده به دنيا مي آيد و رشد مي کند، اگر دختر باشد مي خواهد مادر را الگوي خود قرار دهد و اگر پسر باشد مي خواهد جا پاي پدر بگذارد.
بنابراين زماني که دختر بزرگ مي شود ، خود را در چهره مادر با تمام مسائل و مشکلات او مي بيند و نقش زن بودن را پيدا مي کند. گاهي به دلايل مختلف اين همانند سازي صورت نمي گيرد و يا بر عکس آن انجام مي گيرد.
هنگامي که مادر از زندگي خود راضي باشد و ابراز رضايت کند، دختر براحتي همانند سازي را انجام دهد.اين مسئله در پسر و رفتار پدر هم صدق مي کند. حال اگر مادر زندگي احساس نارضايتي کند و از موقعيت خود راضي نباشد و آن را ابراز کند، دختر اين همانند سازي را بطور نا آگاهانه رد کرده و با غير هم جنس خودش همسان سازي مي کند.
بنابراين بعد از مدتي دختر در خانواده حرکات و رفتار پسرانه از خود نشان مي دهد و اين الگو در پسر هم وجود دارد . اگر نتواند با پدر همسان سازي کند با غير همجنس خود مثل مادر همانند سازي مي کند.
اين چنين است که فرد از نظر جنسيت دختر و از نظر رواني پسر است . اين خود يک اختلال رواني هويت در دوره نوجواني است ، چون در دوره نوجواني دختر به پسر و پسر به دختر متمايل مي شود و زمينه ازدواج بخاطر همين مسئله فراهم مي شود. دختري که نتوانسته نقش زن را بپذيرد ، در دوره نوجواني تمايلي نسبت به غيرهمجنس خود ندارد، پسر نيز تمايلي به غير همجنس خود ندارد. لذا به هم جنس خود تمايل پيدا مي کند.
اوج اين اختلال بحثي به نام تغيير جنسيت طلبي است. يعني در دوره نوجواني دختر دوست دارد پسر بشود و يا اينکه پسر مي خواهد دختر شود.
_ فرق بين تقليد و همانند سازي
فرق بين تقليد و همانند سازي در هوشياري و عدم هوشياري است. فرد در همانندسازي ناهوشيارانه اين همانند سازي را انجام مي دهد. در صورتيکه تقليد بصورت ناآگاهانه است.
شخصيت انسان سه بخش دارد :
الف) بخش هوشيار ب) ضمير نيمه هوشيار ج)ضمير ناهوشيار
هوشيار: اطلاعاتي است که ما در حال حاضر داريم.
نيمه هوشيار: اطلاعاتي است که ما اکنون نداريم ولي اگر بخواهيم مي توانيم به ياد آوريم.
ناهوشيار: اطلاعاتي که ما اگر بخواهيم هم بدست نمي آيد.
_ دسترسي به ضمير ناخودآگاه
دسترسي به ضمير ناخودآگاه به سه صورت امکانپذير است:
الف) خواب: خواب ترکيبي از فعاليتهاي روزانه فرد به علاوه آرزوها و به علاوه بخش ناهوشيار است.
ب) اشتباه لفظي : گاهي ممکن است نخواهيم شخصي را ببينيم و او را ببينيم . شايد در برخورد بگوئيم سلام؛ از ديدن شما ناراحتم. در صورتيکه نمي خواهيم کلمه ناراحتم را بر زبان بياوريم.
ج) روانشناسي: روانشناسي که تعليم روان تحليلگري ديده باشد.
جامعه شناسي
_ مکاتب و نظريه هاي جامعه شناسي
سه مکتب در جامعه شناسي وجود دارد:
الف) مکتب کارکردگرايي ب) مکتب کشمکش ج) مکتب کنش متقابل نمادي
الف) مکتب کارکردگرايي : جزء مکاتبي است که بيشتربه مسائل خانواده پرداخته است. نظريه پردازها در اين زمينه بحثهايي را ايراد کرده اند . در اين مکتب خانواده نهادي است که کارکرد مهمي براي نظم بخشيدن به مناسبات اجتماعي دارد. از نظر اين مکتب، مسئوليت مهم خانواده يادگيري فرزندان است . چرا که شخصيت فرزندان در محيط خانواده شکل مي گيرد و با نمادها و رفتارها و الگوها شکل مي پذيرند و براي زندگي آينده خود الگو برمي دارند.
در واقع خانواده نقش مهمي در آموزش هاي اوليه کودکان برعهده دارد و راه و رسم زندگي را به فرزندان مي آموزد.
کارکرد بعدي ايفا کردن محبت و عشق به فرزندان است، چون قرار است خانواده کانون مهر و محبت و صميميت بين افراد خانواده باشد. وقتي صحبت از خانواده مي شود ، اصل بر اين است که يک کانون ايجاد شده است . بنابراين وقتي دچار مشغله زياد زندگي مي شويم ، فکر مي کنيم جايي که مي شود از اين مشغله دور ماند کانون خانواده است. کارکرد بعد کارکرد تنظيم روابط جنسي خانواده است. خانواده بر حسب قوانين حاکم بر آن از هرج و مرج جنسي در جامعه جلوگيري مي کند.
_ پيمان ازدواج
وقتي ازدواجي صورت مي گيرد ،اغلب مبتني بر انگيزه است. مهم ترين عامل يا انگيزه براي ازدواج ايجاد آرامش عاطفي و رواني در خانواده است.
دومين انگيزه بحث بقاي نسل است، حسي پدري و يا مادري انگيزه اي براي بچه دار شدن است.
سومين انگيزه تعادل اجتماعي و رواني است.
چهارمين انگيزه ابراز محبت کردن است. يکي از نيازها، نياز به دوست داشته شدن است. دوست دارد که دوست بدارد.
پنجمين انگيزه حفظ عفت و پاکدامني است که در ازدواج صورت مي گيرد.
در کنار اين انگيزه ها، انگيزه هاي کاذب هم وجود دارد ، يعني ممکن است هدف نامطلوبي در ازدواج وجود داشته باشد.
_ معيارهاي انتخاب همسر
معيارهاي افراد مختلف است.
هم کف بودن و يا هم سطح بودن : هم سطح بودن بطور کامل نيست ولي اگر دو نفر بصورت روان شناختي و روحي و شخصيتي و سن به هم نزديکتر باشند، بهتر است که هم عقيده و مسائل مذهبي بهم نزديکتر باشند.
آسيب شناسي خانواده
_ خانواده غير موازي
منظور از غير موازي بودن اين است که خانواده با يکديگر ، هم جهت نيستند، با هم حرکت نمي کنند، در جهت ها و انديشه ها با هم تضاد دارند.اين در رشد شخصيتي فرزند اثر مخربي را به همراه دارد.
والديني که موازي با هم نيستند ، بيشتر فرزندان خود را در اين اضطراب قرار مي دهند که کداميک از والدين درست مي گويند. قضاوت براي کودکان سخت است، چرا که فرزند هر دو را دوست دارد. نتيجه اين تعارض اضطراب در فرزندان است . بنابراين خانواده موازي ، يک خانواده بيماري زا براي بچه ها به شمار مي آيد . يعني سطح اضطراب بقدري بالا مي رود که روي شخصيت بچه ها تأثير مي گذارد و مشکلات روان پريشي براي بچه ها همراه دارد.
ريشه هاي تضاد در اين خانواده ، نظام ارزشي متفاوت است. در اين خانواده، نظرهاي همديگرمورد تمسخر قرار مي گيرد.
بهداشت رواني خانواده
_ بهداشت رواني دوره قبل از تولد و کودکي
بطور کلي دوران قبل از تولد بسيار مهم است و جنيني که در رحم مادر است بسيار آسيب پذير است. بخشي از آسيبها جنبه وراثتي و ژنتيکي دارد. بخشي ديگر مربوط به عوامل محيطي است. مثل: نگرانيها ، بيماريهاي عفوني مادر ، نوشيدن مشروبات الکلي و اعتياد مادراز آن جمله است.
فعاليتهاي پيشگيري بطور گسترده مي تواند باشد. مي توان از ازدواج افرادي که احتمال دارد فرزند معلول بوجود بياورند ممانعت کنيم و براي پدر و مادرقبل از بارداري آموزش هاي خاصي را انجام دهيم.
نحوه برخورد صحيح را با زن باردار به اطرافيان آموزش دهيم.
در دوره کودکي که با تولد نوزاد شروع مي شود ، عمده فعاليتهاي بهداشت روان در رابطه با ارتباط عاطفي است که بين مادر و کودک شکل مي گيرد و در اصل به آن وابستگي گويند.
تحقيقات نشان داده است مادراني که در زمان مناسب به نيازهاي کودکان خود توجه مي کنند ، يک سبک وابستگي ايمن را براي آنان ايجاد مي کنند که منجر به سلامت رواني در دوران بعدي مي شود. اما مادراني که به نيازهاي کودکان توجه نمي کنند يک سبک دلبستگي ناامن را براي آنان ايجاد مي کنند که منجر به بروز رفتار ناسازگاري در کودک به هنگام دوره هاي بعدي مي شود.
رفتار پدر و مادر و روابط عاطفي حاکم بين رفتار بچه ها بسيار موثر است. نحوه ارتباط والدين با کودک نيز بسيار مهم است.
مشاوره خانواده
_ تفاوت بين فردي و درمان خانواده
درمانگر معتقد به درمان فردي ، فرد را مشکل يا بيمار تلقي مي کند.
خانواده درماني زن و شوهر را درگير يک سلسله رفتارهايي مي داند که هر دوي آنان در تداوم آن دخيل هستند.
بنابراين هر دو بايد مشکل را برطرف سازند. در صورتيکه درمانگر فردي، يکي از اين دو نفر را مورد بررسي قرار مي دهد و درمانگر خانواده هر دو را مورد بررسي قرار داده است.
در درمان فردي، روانشناس به گذشته فرد اهميت مي دهد. چرا که گذشته او عامل رفتار اکنون است. اما خانواده درمانگر از اطلاعات کنوني استفاده مي کند. بدين معنا که چه عواملي باعث مشکلات شده است و وضع موجود را بررسي مي کند.
يکي ديگر از مسائل و فرق بين درمان فردي و خانواده درمانگر ، تشخيص است.
درمانگر معتقد به درمانگري فردي و به دنبال تشخيص اين مشکل است . در خانواده درماني، درمانگر به دنبال تشخيص نيست . بلکه با محبت با خانواده مشکل را تشخيص مي دهد.
در درمانگر فردي: درمانگر به تغيير فرد مي پردازد د رصورتيکه درخانواده درماني ، به تغيير اختلال روابط اعضاء مي پردازد و مي داند که اگر روابط اعضاء صحيح شود مشکل بيمار نيز مرتفع خواهد شد.
کلاکت ۷,۸
جامعه شناسي
_ نظريه کُنشِ متقابل و مکتب کشمکش در مکتب کشمکش، اعتقاد بر اين است که زن ، در خانواده مورد استثمار قرار مي گيرد. اعتقاد اين دانشمندان بر اين است که استثمار زنان توسط مردان، از فقدان نقش مولّد زنان در توليد اقتصادي خانواده است. همچنين زنان در گذشته کار نمي کردند و ابزاري بودند در دست مردان، بنابراين زنان ابزاري در دست مردان هستند. پس در اصل کشمکش، اعتقاد بر اين است که خانواده يک نهاد استثماري است.
_ کنش متقابل نمادي
دو دانشمند در اين نظريه، دو مفهوم را مطرح کرده اند. يکي کولي که مسأله خود آيين رسان را مطرح کرده است. در اين نظريه هر کسي خود را از ديد ديگران ارزيابي مي کند. بنابراين بچه اي که در يک خانواده بزرگ مي شود، به هر نحوي که به او نگاه کنند، او هم خود را ارزيابي مي کند. اگر او را آدمي باهوش ببينند، او خود را باهوش مي بيند، ولي اگر به او نگاهي تحقير آميز داشته باشند، او خود را حقير مي پندارد.
نظريه ديگري تعميم يافته است، که مي گويد انسان به گونه اي رفتار مي کند که مورد پسند ديگران قرار بگيرد؛ بنابراين وقتي مسأله نهاد خانواده مطرح مي شود، کنش متقابل افراد با يکديگر، رشد و شکوفايي يا شکوفا نشدن فرزندان در اين نهادِ مهمِ اجتماعي است. از نظر مکتب کنش متقابل نمادي، کودک در محيط خانواده، اعتقاد هنجار، ارزش و نماد را فرا مي گيرد.
مشاوره خانواده
- پيدايش نقش هاي بعد از ازدواج
هنگامي دو نفر همديگر را يافته، با معيارهاي هم آشنا شدند و آن را پذيرفتند و سپس ازدواج کردند، تغييراتي در نقش و ارتباط آنان به وجود مي آيد. بنابراين عقد ازدواج، نقشي را به وجود مي آورد که جداييِ نقش قبلي را ايجاب مي کند. نقطه بحراني اين انتقال نقش، شروع دوره زناشويي است.
ارتباط جديد ميان فردي، در هريک از زوجين، گسترش مي يابد و سَبک قبلي زندگي را دگرگون مي سازد. بنابراين پس از عقد ازدواج، زن و شوهر مي بايستي درباره نقش هاي جديد و وظايف خانوادگي به توافق برسند. قبول اين نقش ها در سه گروه خانواده متفاوت است.
الف - خانواده متعادل ب- خانواده متزلزل ج- خانواده متکامل
خانواده متعادل
خانواده متعادل به خانواده اي گفته مي شود که به تعادل عاطفي ، هيجاني و شناختي، رسيده باشد. ويژگي هاي آن عبارت است از:
- وجود بينش تکاپويي
- تبادل عاطفي
- مثبت گرايي
- تفاهم
- همگرايي
- وسيله رشد و ترقي يکديگر
- منطق
- مشارکت
- خود شکوفايي
- شادکامي
- آگاهي
- بزرگ منشي
آسيب شناسي خانواده
- ناسازگاري عاطفي خانواده
ناسازگاري عاطفي خانواده باعث ناسازگاري رفتاري فرزندان مي شود. ناسازگاري بر دو نوع است: الف- ناسازگاري عاطفي والدين ب- ناسازگاري رفتاري والدين
در ناسازگاري عاطفي، والدين از نظر عواطف با هم مشکل دارند. مثل اين که يك ديگر را دوست ندارند. در ناسازگاري رفتاري، والدين از نظر رفتار با هم مشکل دارند. ناسازگاري عاطفي، بر روي رفتار بچه ها اثر نابسزايي دارد که اين اثر در مدرسه، نمود پيدا کرده است. مثل: دانش آموزاني هستند که سر کلاس، زياد صحبت مي کنند و نمي توانند تمرکز کنند .يا با بدن خود ، مثل ناخن جويدن - رفتار ناسازگارانه اي دارند.
ممکن است ناسازگاري عاطفي، موجب رفتارهاي انتقام جويانه اي در بچه ها شود. زيرا امنيت رواني چيزي است که بچه ها در خانواده جست وجو مي کنند؛ بنابراين با دعواهاي والدين اين امنيت رواني از بين مي رود و چون بچه ها، پدر و مادر را مقصّر مي دانند، ممکن است حالت پرخاشگرانه پيدا کنند. اين رفتار پرخاشگرانه ممکن است مستقيم با پدر و مادر نباشد؛ براي نمونه بچه در مدرسه، بچه ديگري را مي زند و يا ... .
نظام فکري و ارزشي والدين به فرزندان منتقل مي شود. اگر والدين افسرده باشند، اين وضعيت به بچه ها نيز منتقل مي شود و آنان را افسرده، بار مي آورد و اين گونه بچه ها، هيچ انگيزه اي براي خواندن درس ندارند.
بهداشت رواني خانواده
- نوجواني و بلوغ
بلوغ به طور کلي، يک سري تغييرات در جسم، روان، عواطف و هيجان هاست. اين تغيير باعث بي نظمي و نبود تعادل در رفتار و هيجان فرد مي شود. درواقع بلوغ دوران بي سر و سامان و به عبارت ديگر هنگامي از زندگي است که شخص، دستخوش دگرگوني ها و کشمکش هاي گوناگون مي شود. والدين مي بايست در مورد اين تغييرات، آموزش ببينند تا بتوانند به طور صحيح با آن رفتار کنند.
بلوغ، دوراني است که يک نوجوان به يک استقلال نسبي، دست پيدا مي کند. بنابراين در اين حين، نوجوان مي بايستي آموزش هايي را ببيند که بتواند برخورد صحيحي در مورد رفتار و هيجان خود داشته باشد. از لحاظ پيش گيري رواني دو نکته بسيار مهم است. اول : والدين به عنوان مربيان تعليم و تربيت، بايد ديدگاه فرزندان را نسبت به اطرافيان بدانند و از سويي بايد بدانند كه اهداف و برنامه ريزي نوجوان به چه نحوي است. در اين دوره نوجوان با والدين و اطرافيان خود حالت تعارض و کشمکش پيدا مي کند و به دنبال اثبات هويت شخصي خود است.
دوم : ارتباطاتي که فرزندان با هم سالان خود ايجاد مي کنند بسيار مهم است. چون در اين دوره، فرزند تمايل بيشتري به همسالان خود دارد و کمتر از خانواده، حرف شنوي دارد. بنابراين دوستان مي توانند نقش بسيار مهمي در مسايل هيجاني و عاطفي فرزندان ايجاد کنند. يکي از مسايل و مشکلات دوره نوجواني، مسأله جنسي است که راهنمايي هاي جنسي بايد با توجه به سن و رشد قواي عقلاني فرد، برنامه ريزي شود. پدر و مادر نيز بايستي نحوه آموزش مسايل جنسي را به فرزندان خود بياموزند.
از ديگر مسايل بلوغ، رفتار نابهنجارانه و بزهکاري است. به دليل اين که در دوران بلوغ افراد، به گروه هاي هم سالان خود تمايل دارند، گاهي تحت تأثير فشار گروه همسالان قرار مي گيرند و دست به رفتارهايي مي زنند، که قابل جبران نيست.
علت جرايم نوجوانان در چيست؟
جرايم نوجواني مي تواند نشانه اي از يک وضع اجتماعي نامطلوب براي نوجوان باشد و افزايش ميزان جرايم آنان، حاکي از آن است که بايد توجه بيشتري به ضوابط موجود در اجتماع بشود تا هماهنگي لازم بين آداب و رسوم اجتماعي و اقتصادي به وجود آيد؛ تا موازنه رشد رواني و عاطفي نوجوان بر هم نخورد.
مشاوره خانواده
- اجراي نخستين مشاهده در خانواده درماني
در ابتدا کار درمان با نحوه ي برآورد مشکل آغاز مي شود و مي بايست از تجربيات خود استفاده کرد. درمان گر ماهر در برخورد با هر فرد مراجعه كننده به اين فکر است که شايد براي اين شخص بخصوص و اين شرايط اجتماعي، روش منحصر به فردي ضرورت پيدا کند. در جلسه اول، خانواده بايد بدانند که چه ميزان فرصت دارند؟ در کجا بايد مطالعه شوند؟ شروع جلسه چقدر است؟ درمانگر بايد با يک اقدام درماني و جمع آوري اطلاعات تشخيصي جهت درمان، دست به مداخله بزند؛ لذا بهتر است کار خود را با تمام افراد ذيربط شروع کند.
فرض روان شناس بايد بر اين باشد که اختلالي در روابط خانواده وجود دارد که اين افراد را به مشاوره کشانده است و آنان از حل آن عاجزهستند، گاهي ممکن است ، مراجعه كننده با خانواده مشکل نداشته باشد و در اصل با خود مشکل داشته باشد؛ مثل اين که فرد، افسرده شده باشد و يا تخلفي کرده باشد که نخواهد خانواده از موضوع، خبردار شوند.
جامعه شناسي
_ دوره زندگي خانواده
دوره زندگي، تغييراتي است که فرد در دوران عمرخود تجربه مي کند. دوره زندگي هر فرد اغلب چهار دوره است.
الف- مرحله دوران کودکي که انسان در دامان خانواده پرورش مي يابد، اجتماعي و جامعه پذير مي شود، با فوت و فن زندگي آشنا شده، آماده پذيرش نقش و ايفاي آن مي شود. در اين مرحله فرزند به خانواده وابسته است و از استقلال، خبري نيست.
ب- مرحله اشتغال تمام وقت و تحصيلات و در نهايت ازدواج.
ج- دروه بازنشستگي است که اغلبً در جوامع صنعتي پيشرفته در سن ۶۰ تا ۷۰ سالگي است. در خانواده هاي هسته اي به آنان آشيان تهي مي گويند. يعني فرزندان بزرگ شده اند و ازدواج کرده ، رفته اند و خانوداه، مسؤوليت کمتري در قبال آنان دارند.
د- مرحله کهولت است که در اين مرحله والدين به فرزندان خود وابسته مي شوند.
روانشناسي خانواده
- جايگاه همسران در يک خانواده متعادل
براي اين که خانواده به تعامل برسد، اول، افراد بايد نقش هاي خود را بخوبي بپذيرند و بشناسند و جايگاه متقابل را بدانند. دوم، زمينه سازي و تلاش براي رفع نياز متقابل است، که اين نياز ممکن است جنسي يا روحي، عاطفي و رواني باشد. سوم، زمينه سازي براي پويايي و تکامل فردي و خانوادگي است. چهارم، تلاش مشترک براي حفظ پيوندهاي فرهنگي و اجتماعي خانواده است.
الگوهاي تعامل در خانواده به دو صورت است: الف- الگوهاي غلط ب- الگوهاي صحيح
در الگوهاي غلط، روابط زن و شوهر دچار آسيب مي شود. هريک از طرفين، به يك ديگر امر مي کنند و دليل اين است که هر فرد فکر مي کند او صحيح مي گويد. در الگوي غلط، روابط تعاملي ، روابط ايستا و يک طرفه است.
در الگوي صحيح، خانواده به هم احترام مي گذارند، حقوق هم را مي شناسند و به حقوق هم احترام مي گذارند و مشارکت دارند.
آسيب شناسي خانواده
_ خانواده با نقش معکوس
منظور از نقش معکوس اين است که افراد، مثل پدر و مادر، نقش هاي خود را به موقع و در جاي خود ايفا نمي کنند. در مرحله رشد، فرزندان با مسأله همانند سازي رو به رو هستند که فرزندان، رفتار والدين را در درون خود نهادينه مي کنند و ملاک آنان را ملاک خود مي دانند؛ به عنوان مثال پدر خانواده نقش برقراري اقتصاد را بر عهده دارد و فرزند پدر را چنين تصور مي کند. حال اگر پدران اين وظيفه را انجام ندهند و مادر انجام دهد، فرزند دچار يک بحران مي شود.
بهداشت رواني خانواده
- بررسي دوره جواني و بزرگسالي
دوره جواني و بزرگسالي از سنين ۲۰ تا ۴۵ سالگي است. اريکسون روانشناس مشهور، اين دوره را تحت عنوان صميميت در مقابل تنهايي و انزوا مي شمارد.
بر اساس اين اعتقاد، مشکلات در مورد برقراري ارتباط با ديگران، بخصوص جنس مخالف، ادامه تحصيل و پيدا کردن شغل و تشکيل خانواده است. بزرگسال، دوران بحران هويتي خود را پشت سر گذاشته است.
در مورد رشته تحصيلي و ورود به دانشگاه، جوانان مشکلاتي دارند؛ چون اغلب بدون توجه به علايق و استعداد خود، رشته هايي را انتخاب مي کنند که آنان را دچار مشکل مي کند و بهداشت رواني آنان را به خطر مي اندازند.
در رابطه با ازدواج و تشکيل خانواده هنگامي كه افراد، تحصيلات خود را تمام کردند و توانستند شغلي پيدا کنند، تصميم به ازدواج مي گيرند و سازگارتر از کساني هستند که ازدواج نمي کنند. افرادي که ازدواج نمي کنند، دچار انحرافاتي مي شوند که براي آنان فشار رواني زيادي را به دنبال دارد.
بايد توجه كرد که هدف از ازدواج تأمين نياز جنسي نيست. بلکه هدف، برقراري پيوند عاطفي گرم و دائمي با جنس مخالف است، که در همه مراحل زندگي بتواند از فرد حمايت کند.
مشکلي که در اين دوره اکثر بزرگسالان با آن مواجه هستند، بحث طلاق و ازدواج هاي ناموفق است. چنان كه ميزان طلاق در جوامع صنعتي رو به افزايش است و پيچيدگي نظام صنعتي عاملي براي اين مسأله است. عوامل مؤثر در تحکيم زندگي زناشويي عبارتند از:
- بلوغ فکري و عاطفي
- طرز فکر و عقايد و تمايلات
- عقايد مذهبي
- اختلافات طبقاتي
- توافق و طرز فکر درباره مسائل جنسي
- بررسي وجود بيماري هاي رواني در خانواده طرفين
مشاوره خانواده
- مراحل نخستين جلسه مشاوره
جلسه مصاحبه، چهار مرحله دارد . شامل:
الف - مرحله آشنايي ب- مرحله بيان مشکل ج- تعامل د- مرحله تعيين هدف
آشنايي
در اين مرحله، افراد براي مصاحبه مي آيند خود را به مشاور، معرفي مي کنند و مشاور هم خود را به مُراجعين، معرفي و با هم آشنا مي شوند.
در اين مرحله، نخستين کار مشاور، مشاهده است. او رفتارها را مشاهده مي کند؛ چون مشخص مي شود که چه کسي به زور آمده است. وقتي اعضاي خانواده وارد اتاق مصاحبه مي شوند، بايد هر جا مايل هستند و هر طوري که مي خواهند بنشينند. در حالي که اعضاي خانواده مي نشينند، درمانگر فرصت مشاهده پيدا مي کند.
در مرحله اول، مشاهده مي شود که عدّه اي مي خواهند توجه مشاور را به خود جلب کنند و حمايت روان شناس را داشته باشند. در صورتي که روان شناس نمي بايست به سمت يک نفر برود، بلکه بايد حمايت همه را به خود جلب کند.
کلاکت ۹ و ۱۰
جامعه شناسي
_ تفاوت بين خانواده سنتي و جديد
يکي از تفاوت هاي خانواده هاي جديد و سنتي در ساختار است. ساختار؛ در خانواده سنتي، گسترده مي باشد و در خانواده جديد، ساختار، هسته اي است. بنابراين زمينه در خانواده سنتي، پدر تبار است و در خانواده جديد اغلب دو طرفه است. از لحاظ نسبت پيوند خانوادگي در خانواده سنتي، به صورت همخون است اما در خانواده جديد ناهمخون است.
در خانواده سنتي جايگاه نظارت، پدر است و سلطه مرد، حاکم است و در خانواده جديد دو طرفه و به صورت دموکراتيک است. درواقع در دست زن و مرد است و شامل يک نفر نيست. محل سکونت در خانواده سنتي جايي که مرد زندگي مي کند، است؛ اما در خانواده جديد، محل سکونت، به صورت مستقل است.
بين صنعتي شدن و خانواده جديد يک رابطه منحني وجود دارد که اين رابطه به صورتي است که مي گويند در خانواده سنتي در آغاز با جمع آوري خوراک، زندگي مي کردند و هنوز کشاورزي شکل نگرفته بود، خانواده ها به صورت هسته اي بودند ولي بتدريج با اهلي کردن حيوانات و کشاورزي کردن، باعث شد تا در يک مكان اسکان و کشاورزي کنند و نياز به همکاري و همبستگي قومي پيدا شد. افراد در کنار هم قرار گرفتند و خانواده به صورت گسترده، شکل گرفت. مرحله بعد، صنعتي شدن است که خانواده به صورت هسته اي، شکل مي گيرد و متشكل از پدر و مادر و تعدادي از فرزندان است.
- علل هسته اي شدن خانواده
يکي از عوامل هسته اي شدن خانواده ها، تحرک جغرافيايي است. به دليل صنعتي شدن، افراد براي اشتغال از روستا به شهرها مهاجرت مي کنند. ورود به شهرها نيز باعث مي شود تا افراد تحرک جغرافيايي بيشتري داشته باشند.
روانشناسي خانواده
- کارکردهاي خانواده
شيوه اي که متداول است، اين که زن و مرد نقش هاي مخصوص به خود را دارند. يعني کاري که زن مي کند را مرد انجام نمي دهد و کاري که مرد انجام مي دهد را زن انجام نمي دهد. اما شيوه ي ذکر شده مطلوب نيست، براي مثال وظايف خانواده به دو دسته تقسيم مي شود.
الف - وظايف مادر که مختص اوست. مثل شير دادن که وظيفه مادر است و باعث ارتباط عاطفي با فرزند خود مي شود. اين کار از عهده پدر خانواده بر نمي آيد.
ب - وظايفي که مختص به شخص خاصي نيست و زن و مرد مي توانند انجام دهند. در اين خانواده توقع به وجود نمي آيد؛ چون وقتي مي بينند کاري وجود دارد، بدون حرف انجام مي دهند.
- کارکرد اساسي خانواده
الف- ارضاي نياز جنسي که به عنوان يک نياز رواني است.
ب- ايجاد و تأمين امنيت روحي و رواني
ج- کارکرد زيستي و داشتن فرزند
د- تعليم و تربيت فرزندان
آسيب شناسي خانواده
- خانواده هاي متخاصم و آزار دهنده
خانواده متخاصم، به والديني گفته مي شود که رفتار پرخاش گرايانه ايي نسبت به فرزندان خود دارند. اين نوع والدين چون نسبت به فرزندان حالت تهاجمي دارند، در عين حال فرزندان خود را آزار مي دهند که آنان هم همين رفتار را انجام مي دهند.
در اين خانواده ها، فرزندان به لحاظ شخصيتي و رفتاري عين والدين مي شوند، چون در اين مورد آزاد بوده اند و مسلم است در زندگي آينده آنان اين گونه رفتار، مجدد ايجاد مي شود. در اين خانواده، فرزندان ممکن است شخصيت هاي متفاوتي هم داشته باشند. بنابراين ممکن است ميزان خشم و عصبانيت يکسان نباشد. البته جنس دختر و پسر هم در نِمود اين رفتار، فرق مي کند.
آسيب شناسي خانواده
- خانواده هاي متخاصم و آزار دهنده
خانواده متخاصم، به والديني گفته مي شود که رفتار پرخاش گرايانه ايي نسبت به فرزندان خود دارند. اين نوع والدين چون نسبت به فرزندان حالت تهاجمي دارند، در عين حال فرزندان خود را آزار مي دهند که آنان هم همين رفتار را انجام مي دهند. در اين خانواده ها، فرزندان به لحاظ شخصيتي و رفتاري عين والدين مي شوند، چون در اين مورد آزاد بوده اند و مسلم است در زندگي آينده آنان اين گونه رفتار، مجدد ايجاد مي شود. در اين خانواده، فرزندان ممکن است شخصيت هاي متفاوتي هم داشته باشند. بنابراين ممکن است ميزان خشم و عصبانيت يکسان نباشد. البته جنس دختر و پسر هم در نِمود اين رفتار، فرق مي کند.
بهداشت رواني خانواده
_ دروه ميانسالي و پيري
دوره ميانسالي از ۴۵ تا ۶۵ سالگي ادامه دارد. از جمله مشکلاتي که وجود دارد بحث يائسگي در زنان و بحث بازنشستگي در مردان است.
خانم هايي که در سن ميان سالي هستند، با شروع يائسگي دچار افسردگي مي شوند و فکر مي کنند زندگي ديگر تمام است. وظيفه متخصصان رواني اين است همان گونه که در دوره بلوغ براي عادت ماهيانه به دخترها آموزش هايي داده مي شود، در اين سن هم آموزش هايي را به خانم ها براي دوره يائسگي بدهند و بدين وسيله از نگراني هاي آنان بکاهند.
در آقايان بحث بازنشستگي مطرح است و مشکلات اقتصادي را براي آنان به همراه دارد که باعث نگراني مي شود؛ چون داراي فرزند هستند و مي خواهند آنان را سر و سامان بدهند.
دوره پيري بسيار مهم است؛ چون اين افراد به دليل از دست دادن موقعيت هاي شغلي، اجتماعي و کم شدن توانايي هاي جسمي دچار مشکلات روحي و رواني مي شوند که در اين جا مي بايست به جوانان و خانواده ها، آموزش هايي داده شود که نظر آنان را نسبت به افراد مسن بالا ببرد و بيشتر اين افراد را درک کنند و کارهايي را به عهده آنان بگذارند.
مشاوره خانواده
- بيان مشکل
در مرحله اول آشنايي برقرار شده است و سؤالي كه براي مشاور ايجاد مي شود اين كه چرا اين خانواده به اين جا آمده است؟ در اين مرحله، روان شناس توضيح مي دهد که چرا خواسته است که همه افراد خانواده حضور داشته باشند.
دو نوع توضيح وجود دارد که چون فرد در ميان خانواده بوده و مشکل در خانواده پيدا شده است مي بايست با تمام اعضا، گفت وگو کرد. ديگر اين که بگويد هنگامي مشکلي براي فردي از اعضاي خانواده پيش مي آيد، همه اعضا مي توانند در حل آن کمک کنند. اين نحوه باعث مي شود که پرخاش گري ايجاد نشود.
حال بايد مشکل، پرسيده شود و روان شناس فکر مي کند از چه کسي بپرسد كه مشکل چيست؟ عده ايي از روان شناسان، خانم را مخاطب قرار مي دهند، بنابراين شوهر عصباني مي شود و اگر بالعکس باشد خانم عصباني مي شود که مشاور، مردسالار است.
اگر درمان گر خواهان جلب همکاري است بايد سلسله مراتب جاري در خانواده را محترم بشمارد. عده اي از روان شناسان معتقدند که از جمع، سؤال کنند که مشکل چيست؟ اين گونه رفتار باعث مي شود کمتر باعث برخورد شود.
جامعه شناسي
- فرزندان در خانواده
خانواده ها در گذشته داراي فرزندان بيشتري بودند، چون فرزندان منابع اقتصادي بودند و کمک خرج خانواده به شمار مي آمدند؛ اما امروزه فرزندان، به عنوان مصرف کننده در خانواده به شمار مي آيند.
يکي از دلايل داشتن فرزند اين است که کودک، مرکز خانواده است و باعث بقاي نسل و اين دليل ازدواج است. دليل کميِ فرزند آوري اين است که فرزندان نه کمک مالي محسوب مي شوند و نه در پيري دستي از والدين گرفته مي شود. امروزه داشتن فرزند، باعث متحمل شدن بار سنگين مالي است.
روانشناسي خانواده
_ تصميم به داشتن فرزند
بهترين لحظه اي که پدر و مادر در زندگي برايشان رخ مي دهد، حس پدر و مادري است. وقتي زن و مرد تصميم مي گيرند که بچه دار شوند، بايد مقدماتي را طي کنند و نگرش هايي را حاصل کنند. يکي از اين نگرش ها، نگرش در مورد فرزند است. اين نگرش مي بايست توسط زن و شوهر انجام شود، مبني بر اين که کودک مي تواند فضاي خانواده را شيرين کند. حال اگر اين با آمادگي رواني باشد، فرزندآوري آسان مي شود و زن و شوهر احساس رضايت مندي پيدا مي کنند.
وقتي فرزند به دنيا مي آيد، آثار خوبي به همراه دارد؛ چون انسان احساس هويت جديدي پيدا مي کند که توأم با نشاط است البته در صورتي که با آمادگي باشد. در اين صورت پيوند بين فرزند و والدين بهتر و محکم است و والدين اميد به آينده دارند. فرزند باعث مي شود صلاحيت آموزشي آنان بيشتر شود، چون مي خواهند فرزند خوبي تربيت کنند. دوران بارداري ممکن است مشکلاتي براي مادر به وجود بياورد که در فرزندآوري بعدي تأثير داشته باشد. در دوران بارداري مي بايست فضاي خانواده توأم با آرامش باشد و از هرگونه رفتاري که باعث دلهره در مادر شود جلوگيري گردد.
آسيب شناسي خانواده
- خانواده هاي تربيت نشده
مسأله اي که در اين جا مورد بحث است اين که خود والدين در دوران کودکي تربيت نشده اند. اين خانواده ها داراي يک سيکل معيوب هستند؛ مثال : مادري که در دوران کودکي از محبت مادري برخوردار نبوده است و ياد نگرفته که چگونه محبت کند، بنابراين فرا نگرفته چگونه به کودکان خود محبت کرده و رفتار مادر روي فرزند تأثير مي گذارد. سيکل ديگر اين است که مادري که در گذشته از محبت کافي برخوردار نبوده براي جبران اين کمبود محبت، افراط کرده و بيش از حد به فرزند محبت کند. در هر دو صورت خانواده دچار مشکل مي شود.
در برخي از خانواده هاي تربيت نشده، خود خانواده مي پذيرد که خوب تربيت نشده و اين نکته مثبتي است. بنابراين کوشش مي کند که از طرز تربيت صحيح و از طريق گفت وگو و مطالعه فرا بگيرد تا بتواند فرزنداني با تربيت مناسب داشته باشد چنين شخصي موفق است.
بهداشت رواني خانواده
- تعريف و شناخت خانواده
به طور کلي خانواده به معناي عام شامل: پدر، مادر، فرزندان و کليه افرادي که از نظر قانوني از آن ارث مي برند، است. خانواده به معناي خاص: شامل پدر، مادر و فرزندان است.
نقش خانواده در بهداشت روان بسيار مهم و اساسي است. محيط خانواده از نخستين و بادوام ترين عامل در رشد شخصيت افراد است. خانواده ها از لحاظ مذهبي، طبقات و ... با هم تفاوت دارند و اين تفاوت ها در نحوه ي تربيت فرزندان مؤثر است و فرق مي کند؛ براي مثال: والديني که از برآورده کردن نيازهاي اساسي کودکان عاجز هستند، کودکاني با سازگاري سطح پايين را تحويل جامعه مي دهند. در حالي که والديني که از لحاظ اجتماعي در سطح بالايي هستند و نياز کودکان را برآورده مي کنند فرزنداني با سلامت رواني بهتر و سازگاري سطح بالا تحويل جامعه مي دهند. سه نوع خانواده وجود دارد:
الف- خانواده هاي زيستي ب- خانواده هاي هسته اي ج- خانواده هاي گسترده
الف- زيستي: به پستانداران آلي نظير ميمون ها گفته مي شود. مجموعه اي از حيوانات که در کنار هم زندگي مي کنند و بزرگ سالان نقش مواظبت از فرزندان را بر عهده دارند.
ب- هسته اي: درواقع نوع کوچکي از خانواده هاي زيستي هستند. خانواده هايي که از يک پدر و مادر و يا فرزندان تشکيل شده باشند و پدر و مادر وظيفه تربيت فرزندان را بر عهده دارند.
ج- گسترده: خانواده اي هستند که از پدر و مادر، فرزند، پدربزرگ و مادربزرگ، عمو، دايي و ... تشکيل شده اند. در اين خانواده ها فرزندان بعد از ازدواج، والدين را ترک نمي کنند.
- کارکردهاي خانواده
الف- توليد مثل
ب- خدمات اقتصادي
ج- نظم اجتماعي
د- اجتماعي کردن
ه- حمايت عاطفي
مشاوره خانواده
- تعامل
پس از آشنايي و بيان مشکل مرحله بعدي تعامل است.
هنگامي مشکل بيان مي شود، درمانگر، تنها گوش كرده و قبول مي کند. همچنين پند و اندرز را شروع نمي کند. شرايط، بايد به گونه اي فراهم شود که همه ي اعضاي خانواده فرصت بيان مشکل را داشته باشند و بايد مراقب بود کسي بيش از اندازه ديگران صحبت نکند و وقت بقيه را نگيرد.
گوش دادن مهم است و نگاه بايد به چشم فردي که مشکل را بيان مي کند، باشد؛ تا تصويري براي خود جمع کند. اگر مسأله اي را متوجه نشد، سؤال کند. اما جنبه مچ گيري نداشته باشد. بلکه براي روشن شدن مطلب باشد. واکنش مناسب در حين گوش دادن، انجام دهد. مثل :سر تکان دادن و ... .
گاهي روان شناس با سکوت مراجعه کننده رو به رو مي شود که ممکن است دليل دروني داشته باشد و اين که موردي را از روان شناس ديده باشد و در برابر حرف زدن مقاومت کند. بنابراين روان شناس بايد تشخيص دهد که عامل اين سکوت، دروني بوده و يا خود او رفتاري انجام داده که باعث سکوت مُراجعه كننده، شده است.
كلاكت 11 و 12
«جامعه شناسي»
«تغييرات الگوها در خانواده»
اساساً الگوها در خانواده در سراسر جهان در حال تغيير مي باشند. درواقع تغييرات، عامل مهمي دارد كه تكنولوژي و صنعت مي باشد. در جامعه اي كه تكنولوژي و صنعت بيشتر وارد مي شود، الگوي خانواده، دگرگون مي شود. برخي از نقاط جهان هستند كه هنوز اين الگوها در آنها تغيير نكرده و نظام خانواده اي به صورت سنتي پايدار مانده است.
خانواده هايي كه در جامعه امروز وجود دارند، خانواده هاي هسته اي هستند. تغييرات در نظامهاي طايفه اي صورت گرفته است. اساساً تغييرات در روند شكل گيري خانواده به اين صورت است كه حق ازدواج به طور كامل در اختيار مردان نيست، تصميم گيري در خانواده مثل گذشته توسط مردان صورت نمي گيرد. اشتغال زنان در خارج از خانواده به سرعت در حال افزايش است و سهولت در طلاق هم يكي از اين تغييرات است.
از الگوهاي جديدي كه تغيير كرده است، يكي اين است كه در گذشته كودكان در كار توليد و اقتصاد خانواده كمك مي كردند ولي امروز كودكان از حقوق بالايي برخوردار هستند و امكانات و رفاه بيشتري در اختيار آنان قرار داده مي شود.
در جامعه امروز ديگر خانواده توليد كننده نمي باشد، بلكه به صورت مصرف كننده مي باشد و توليد در خارج از خانه انجام مي شود، در صورتي كه در گذشته محيط خانواده و اعضايش حكم توليد كننده را داشتند.
در گذشته وظيفه آموزش بر عهده پدر و مادر بوده است، به طوري كه پدر و مادر تجربيات و دانسته هاي لازم را در اختيار فرزندانشان مي گذاشتند و همين روش نسل به نسل ادامه مي يافت اما امروزه وظيفه آموزش بر عهده نهادهاي آموزشي خارج از خانه مي باشد.
«روانشناسي خانواده»
«تولد نخستين فرزند»
وقتي والدين تصميم مي گيرند كه داراي فرزند شوند، مي بايست نگرش خود را نسبت به فرزند، مثبت كنند. وقتي فرزند متولد مي شود يك هويت تازه در خانواده به وجود مي آيد، زن احساس مادري و مرد، احساس پدري مي كند. وقتي صحبت از هويت تازه مي شود، يك دوره انتقال هم در اين ميان به وجود مي آيد. شايد اين انتقال به راحتي انجام نشود ولي هرچه هست، اين است كه اين انتقال احساس شادي و رضايت مندي را در داخل خانواده ايجاد مي كند.
اگر بخواهيم اين انتقال را به بهترين وجه، صورت دهيم اين است كه مرد بداند پدر بودن يعني چه؟ چه وظيفه اي در اين باره بر عهده او مي باشد و زن هم بداند مادر بودن يعني چه؟ و چه وظيفه اي در اين باره بر عهده اوست؟
قاعدتاً مي بايست خيلي از مسؤوليتهاي فعلي خودشان را تقسيم بندي كنند. زماني كه بارداري اتفاق مي افتد، بهداشت رواني مادر بسيار مهم است و اين وظيفه بر عهده تمام افراد است. قاعدتاً هرچه مادر آرام تر باشد و دلهره كمتري داشته باشد، نگاهش به فرزند آوري بهتر خواهد شد و بهتر فرزند را به دنيا خواهد آورد و در تربيت فرزند تمام سعي خود را مي كند.
«آسيب شناسي خانواده»
«خانواده متخاصم و محدود كننده»
روش اين خانواده مبتني بر خشم است و به بچه ها اجازه داده نمي شود كه اين روش را ادامه دهند. به طور كلي بچه ها را محدود مي كنند كه خشم خود را بيان نكنند، حال بچه اي كه در بيان خشم خودش محدود مي شود، خشم به جاي اينكه به بيرون رانده شود به درون فرد راه مي يابد و اين "خشم فرو خورده شده" نام دارد.
خشم فرو خورده شده باعث افسردگي مي شود، يعني فرد در درون عصباني است، حتي ممكن است از دست خودش عصباني باشد كه چرا در مورد رفتار بدي كه با او شده است، نتوانسته مقابله كند.
عامل ديگري كه در اين خانواده هاست وجود هيجان ترس است. در اين خانواده ها چون بچه ها والدين متخاصم و عصباني دارند بيشتر دچار ترس مي شوند و همانطور كه مي دانيم ترسي كه از هيجانات مخرب ايجاد شود، مي تواند عامل ترسهاي بعدي در فرزند شود.
«بهداشت رواني در خانواده»
«جو عاطفي خانواده»
به طور كلي كودك موجودي انعطاف پذير و مانند موم است كه رفتارها و شخصيت او تحت تأثير محيط خانواده است. درواقع خانواده اولين مهد تعليم و تربيت و آموزش كودك است.
منظور از جو عاطفي خانواده، نحوه ارتباط و برقراري همكاري و ميزان رقابتشان و طرز برخورد افراد يك خانواده با يكديگر است. به طور كلي در خانواده، سه نوع جوِ عاطفي مشاهده مي شود:
1 - جو عاطفي توأم با دموكراسي
2- جو عاطفي توأم با آزادي مطلق
3 - جو عاطفي توأم با ديكتاتوري
جو عاطفي توأم با دموكراسي:
در اين خانواده هريك از اعضا، داراي حق انتخاب، آزادي بيان و اظهار نظر مي باشند و كليه مسائل مربوط به خانواده توسط تمام اعضا، مورد بررسي و بحث قرار مي گيرد. هركس نظر خودش را ارائه مي دهد و همه در امور خانه با هم مشورت مي كنند. در اين نوع خانواده نوعي احترام متقابل بين افراد وجود دارد و روابط، مبتني بر عقل و خرد و منطق مي باشد.
كودكاني كه در اين جو پرورش مي يابند، عاقلانه ترين و انساني ترين، رفتار را در آينده دارند و كودكاني صبور هستند و در مدرسه به خوبي سازگار مي شوند و رفتارهايي توأم با ايثار و مشاركت را از خودشان بروز مي دهند.
جو عاطفي توأم با آزادي مطلق: در اين خانواده، هيچ كس حق دخالت و يا اظهار نظر در مورد كار ديگري را ندارد، هركس آزاد است كه براساس تمايلاتش، علايقش و اهدافش هر كاري را انجام دهد. اين خانواده به طور كلي داراي فضايي توأم با بي نظمي و اختشاش است.
بچه هايي كه در اين جو خانوادگي پرورش مي يابند، افرادي بي مسؤوليت، لاابالي و بي قيد و بند، هستند كه از لحاظ سازگاري اجتماعي در سطح پاييني قرار دارند و نمي توانند در محيطهاي اجتماعي و مشاركتي، حضور داشته باشند.
جو عاطفي توأم با ديكتاتوري: در اين خانواده فقط يكي از اعضا، حق تصميم گيري دارد و بقيه افراد بايد اطاعت بي چون و چرا داشته باشند. معمولاً بچه هايي كه در اين جو بار مي آيند، افرادي ضعيف النفس و با روحيه سلطه طلبي هستند كه سازگاري آنان با اجتماع بسيار مشكل مي باشد.
«مشاوره خانواده»
«مرحله تعامل»
در ابتداي جلسه مشاوره، اعضا با يكديگر آشنا شدند و مشكل توسط افراد، بازگو شد. حال به مرحله تعامل مي رسيم.
بيان مشكل كه در مرحله دوم بيان كرديم شامل دو قسمت است، يك قسمت خود مشكل است كه افراد بيان مي كنند و مرحله دوم اين است كه افراد خانواده درباره مشكل با هم گفتگو مي كنند. درمانگر به عوض اينكه با تك تك اعضا، گفتگو كند، تشويق مي كند كه تمام اعضا با يكديگر گفتگو كنند.
اگر در اين جلسه تعامل خوب انجام شود، ساختار خانواده براي روانشناس مشخص مي شود، يعني اينكه اين افراد چگونه با هم صحبت مي كنند، آيا توي حرف هم مي پرند، آيا پرخاشگري مي كنند؟ گاهي ديده شده مشكلات از ديد هركس مطرح شده ولي وقتي افراد با هم صحبت كنند، ساختار، مشخص مي شود.
«جامعه شناسي»
«تقسيم كار در خانواده»
اساساً تقسيم كار در خانواده هسته اي و گسترده متفاوت است. در خانواده گسترده و سنتي كه مرد، منبع اقتصاد خانواده است، جز نقش فرمانروايي و دستوري براي خانواده، نقش ديگري ندارد.
در خانواده هسته اي به دليل اينكه زنان هم در بازار كار مشاركت مي كنند و بخشي از بار اقتصاد بر دوش آنان است، در كارهايي كه مربوط به امور منزل است، مشاركتهايي در بين آنها به وجود مي آيد و كارهاي منزل تقسيم مي شود.
طبق آمارهايي كه گرفته شده اصولاً 79 درصد شستن و اطو كردن بر عهده خانمهاست و 18 درصد را به طور مشترك انجام مي دهند. 59 درصد پختن غذا را خانمها تصميم گيري مي كنند و 35 درصد به طور مشترك انجام مي شود. 48 درصد نگهداري از بيمار و يا افراد معلول در خانواده بر عهده خانمهاست و 45 درصد به طور مشترك انجام مي شود. 74 درصد تغييرات داخل منزل بر عهده آقايان است.
پس در خانواده سنتي تقسيم كار مجزاست؛ اما در خانواده هسته اي به طور مشترك انجام مي شود. به خانواده هايي مجزا مي گويند كه زن در داخل خانه و مرد در خارج از خانه كار كنند. خانواده قرينه، خانواده است كه وظايف و نقشها به صورت مشترك انجام شود و انجام كار به صورت 50 ، 50 مي باشد.
«روانشناسي خانواده»
«رشد كودك»
مسأله اي كه در اينجا وجود دارد اين است كه پس از فرزند آوري، والدين براي رشد كودك چه وظايفي را بر عهده دارند؟
رشد يعني تغييرات كمّي و كيفي و جسمي و رواني كودك در طول زندگي. اساساً هر قدر كودك بزرگتر مي شود، تواناييهاي او هم بيشتر مي شود، يعني تواناييهاي او هم رشد مي كند. رشد در افراد، داراي اصولي است:
1 – دائمي بودن
2 – متغير بودن سرعت رشد
3 – تدريجي بودن رشد
4 – وجود تفاوتهاي فردي در رشد
5 – وجود جنبه هاي مختلف در رشد
1 – دائمي بودن: يعني رشد به هيچ وقت متوقف نمي شود.
2 – متغير بودن: سرعت رشد در مرحله هاي مختلف فرق مي كند، چنانچه در كودكي و بلوغ بيشتر است.
3 – تدريجي بودن: رشد تدريجي است و پيوسته مي باشد و در تربيت كودك نبايد عجله كرد.
4 – وجود تفاوتها: بين كودكان تفاوتهايي هست و در سنين مختلف داراي تواناييهايي مي شوند و از هر كودك به اندازه خودش انتظار رود.
5 – وجود جنبه هاي مختلف در رشد: در اينجا رشد، يك بُعدي نيست و داراي جنبه هاي مختلف است؛ مثل رشد اجتماعي، رشد اخلاقي، رشد عاطفي، رشد جسماني، رشد شناختي و رشد ذهني.
اين جنبه هاي رشد بر هم اثر متقابل دارند، يعني رشد شناختي بر روي رشد عاطفي تأثير متقابل دارد كه اگر يكي تأثير منفي پيدا كند بر ديگري هم اثر منفي مي گذارد. حال بعضي از والدين به يكي از كودكان اهميت مي دهند كه اين رشد متعامل را در پي نخواهد داشت.
«آسيب شناسي خانواده»
«خانواده هاي محبت كننده افراطي – آزاد گزارنده»
در اين خانواد ها تعادل ابراز محبت رعايت نمي شود و بيش از حد به فرزند محبت مي كنند و در عين حال فرزندان براي هر آنچه مي خواهند، آزاد هستند و هيچ گونه قانون و مقرراتي وجود ندارد كه فرزندان را در مقابل رفتار و كارهاي خوب و بد كنترل كند. اين گونه خانواده ها فرزندان لوسي را به بار مي آورند، اين بچه ها معمولاً خيلي كم طاقت هستند، خيلي پرتوقع مي باشند و در اجتماع، نحوه ارتباط صحيح را بلد نيستند. در دوران كودكي نحوه ارتباطشان با ديگر كودكان بدين شكل است كه بچه هاي ديگر را كتك مي زنند و دوست دارند ديگران مطيع آنان باشند و هرچه او گفت ديگران انجام بدهند. اين بچه در اجتماع مشكل پيدا مي كند، همچنين در دوست يابي مشكل پيدا مي كند. در دوران بزرگسالي و زندگي زناشويي هم مشكل پيدا مي كنند.
علت اينكه اين رفتار از خانواده ديده مي شود، اين است كه ياً پدر و مادر در چنين خانواده اي بزرگ شدند و يا اينكه در خانواده هايي بزرگ شده اند كه اصلاً محبت نديده اند و مي خواهند براي فرزندان خود جبران كنند.
«بهداشت رواني خانواده»
«رفتار عاطفي پدر و مادر بر روي فرزندان»
به طور كلي حمايت عاطفي و فيزيكي متقابلي كه بين پدر و مادر وجود دارد، به بچه ها احساس امنيت مي بخشد و درواقع والدين براي تربيت فرزندان نياز به يك امنيت متقابل دارند.
زماني كه حمايت متقابل وجود داشته باشد، والدين وقت بيشتري را صرف بچه ها مي كنند و مهر و محبت بيشتري بين والدين و بچه ها ايجاد مي شود؛ مثلاً اگر پدر و مادر شاغل باشند و بين آنها تقسيم كار باشد، هريك به نوبه خود وقت لازم را در اختيار بچه ها مي گذارد و كيفيت روابط، فرق مي كند.
البته تنها موردي كه بر روي سازگاري كودك و رشد رواني او تأثير دارد، كيفيت روابط پدر و مادر نيست، بلكه كيفيت روابط پدر و مادر با كودك هم مؤثر و مهم است. در رابطه كيفيت روابط پدر و مادر با كودكان دو نكته اساسي مطرح است:
1 – ميزان ارتباط عاطفي: هرچه ميزان ارتباط عاطفي والدين با كودكان صميمي تر باشد، كودكان با مسائل اجتماعي سازگارتر و از لحاظ بهداشت رواني، سالم تر مي باشند. هر قدر روابط كودك با والدين، خشك و خشن باشد، كودك از لحاظ اجتماعي ناسازگارتر و بهداشت رواني، بدي را پيدا مي كند.
2 – شيوه فرزند پروري: كنترل زياد، باعث محدود كردن رشد كودكان مي شود؛ و آزاد گذاشتن بيش از حد، هم باعث مي شود كه رشد عاطفي و رواني او را برهم زند و دچار اختلال كند. در صورتي كه كنترل بر روي رفتارهاي كودك بايد به نحوي باشد كه او را دچار اختلال نكند.
يكي ديگر از عواملي كه بر رشد كودك تأثير دارد، درگيريهاي زناشويي و طلاق است كه ديده شده اكثر فرزندان حاصل از طلاق به بزهكاري و كارهاي خلاف، روي آورده اند، البته باز هم عقل و شعور فرزندان به نحوه رفتار آنها بستگي دارد.
«مشاوره خانواده»
براي جلسه مصاحبه: ابتدا افراد با هم آشنا شدند و سپس مشكل، بيان شد و به مرحله تعامل رسيد. حال به مرحله تعيين هدف مي رسيم. در مرحله تعامل، بسياري از مسائل دروني خانواده مطرح شد و ساختار خانواده براي روانشناس روشن است.
در اين مرحله روانشناس از افراد مي خواهد كه نظرشان را درباره روانشناس مطرح كنند كه چه انتظاري از وي دارند؟ و يا از او چه مي خواهند؟ و يا فرزند دشوار انتظار خود را درباره روانشناس بازگو كند؟ چون وقتي والدين با يك فرزند دشوار به درمان روي مي آورند، نوعاً احساس مي كنند و اين احساس يكي از دلايل حمله ايشان به فرزند دشوار است.
حال كار روانشناس اين است كه وقتي تمام نظرها را شنيد، آنها را جمع بندي كند و آن هدف اساسي را از ميان آنها بيابد، اينكه مشكل اساسي از كيست و ديگران به خاطر چه كسي به وي روي آورده اند؟
كلاكت 13 و 14
«جامعه شناسي»
تغيير نقشها در خانواده:
* نقش پدر:
اساساً افراد در خانواده هاي سنتي قديمي، نقشهايي را بر عهده داشتند و امروزه هم در خانواده هاي جديد، نقشهايي را برعهده دارند. نقشها در اين دو نوع خانواده، مختلف و متفاوت است.
در خانواده هاي سنتي، پدر نقش اساسي و حياتي خانواده را بر عهده داشت و مالك داراييهاي خانواده و مدير توليد خانواده بود. در خانواده هاي گسترده و يا سنتي، محل توليد و محل زندگي به هم نزديك بود، بنابراين پدر، نظارت بيشتري بر روي خانواده داشت. امروزه تغييرات اساسي در نقشهاي خانواده به وجود آمده است:
* محل كار و توليد و محل سكونت تغيير كرده و از هم دور شده است و پدر ساعتهاي طولاني از خانه، دور است و جريان زندگي بر محور پدر نمي چرخد و حتي بر روي ساعات كار و استراحت خودش هم اختياري ندارد.
* پدر مجبور است از كارفرما دستور بگيرد و از برنامه محل كار خودش فرمانبري كند.
* پدر، ديگر مربي آموزش و پرورش فرزند نيست و مراكز آموزشي، اين نقش را ايفا مي كند.
«روانشناسي خانواده»
نقش پدر و مادر در دوران طفوليت بچه:
1 – در دوران طفوليت كه ما آن را يك دوره حسي – حركتي مي ناميم، رفتار كودك به شكل حسي و حركتي است و به طور كلي آنچه حواس او را تحريك كند، دنياي كودك را مي سازد.
2 – در اين دوره كودك به ايجاد ارتباط كلامي احتياج پيدا مي كند و بايد زمينه اي فراهم شود تا رابطه كلامي بازي ايجاد شود و اين كار باعث هرچه بهتر شدن رشد وي نيز مي شود.
3 – در اين دوره، دنياي فكري و شناختي و ذهني كودك گسترش پيدا مي كند، هرچه تعامل كودك با محيط اطراف بيشتر مي شود، دنياي بيرون براي او گسترده تر مي شود و داده هاي زيادي وارد ذهن وي مي شود، بنابراين براي ايجاد زمينه اي كه باعث شود تا داده هاي زيادي وارد ذهن كودك شود و شناخت وي بيشتر شود، مي بايست محركهايي را ايجاد كرده تا تمام حواس كودك تحريك شود تا به رشد ذهني او كمك كند.
* رشد تكلم كودك در دوران طفوليت قبل از يك سالگي است و به صورت صداهايي است كه بعداً تبديل به كلماتي مي شود كه مي شنود.
«آسيب شناسي خانواده»
خانواده هاي محبت كننده افراطي و محدود كننده:
اين گونه خانواده ها هميشه نگران فرزندانشان هستند و فكر مي كنند كه بايد از فرزندانشان محافظت كنند، بنابراين آنها را محدود مي كنند در نتيجه بچه ها حس مي كنند دنيا، دنيايي پر از خطر است و بايد والدين از آنها محافظت كنند و بدون والدين نمي توانند كاري انجام دهند و وابستگي زيادي به آنها پيدا مي كنند و اعتماد به نفس خود را از دست مي دهند.
اين گونه بچه ها به علت وابستگي زياد، استقلال خود را از دست مي دهند و نمي توانند روي پاي خودشان بايستند. همچنين در اين فرزندان، ديده مي شود كه دور شدن از والدين برايشان مشكل است. مثل بچه هاي 7 ساله اي كه در موقع مدرسه رفتن نمي توانند از پدر و مادر جدا شوند و به مشكل، بر مي خورند. همچنين والدين اين گونه بچه ها هم مضطرب هستند كه اتفاقي براي بچه ها نيفتد.
اين گونه رفتار ناشي از خانواده هاي خودشان بوده كه با آنها همين رفتار را كرده اند و يا مشكلي پيش آمده كه از آن اتفاق ترسيده اند.
«بهداشت رواني خانواده»
بدرفتاري با كودك در محيط خانه:
به طور كلي بدرفتاري با كودكان شامل يك طيف وسيعي از رفتارهايي است كه با كودكان انجام مي شود؛ مثل سوء استفاده جنسي و آزار و اذيت جنسي كودكان، كتك زدن كودكان، محروم كردن آنان از حقوقي كه به آنها تعلق دارد، زنداني كردن آنها، محروم كردن از غذا و ساير رفتارهاي نادرست. چندين عامل مهم در بدرفتاري با كودك وجود دارد:
1 – خصوصيات والدين بدرفتار
2 - خصوصيات كودك
3 – خصوصيات كلي خانواده
4 – عوامل موجود در محيط زيست
5 – عوامل فرهنگي
* خصوصيات والدين بدرفتار:
اين خصوصيات شامل والدين با بيماريهاي رواني حاد مثل شيزوفرني هاست يا اينكه والدين دچار اعتياد هستند و يا الكي مي باشند و يا والديني هستند كه در كودكي، خود در معرض آزار و اذيت بوده اند.
* خصوصيات خود كودك:
گاهي نقصهاي ژنتيكي و يا نقصهاي عضو، عقب ماندگي ذهني و يا تولد كودكان زودرس موجب كودك آزاري مي شوند.
* خصوصيات كلي خانواده:
گاهي نبود اقتصاد كامل در خانواده باعث بد رفتاريهايي مي شود. به طور كلي شيوه هايي براي مبارزه و پيشگيري با اين بدرفتاريها وجود دارد كه از طريق آموزش، ميّسر مي باشد، كه اين آموزشها قبل از تولد فرزند به مادران باردار داده مي شود و نحوه تربيت و رفتار با كودك در سنين بعدي به مادران آموزش داده مي شود. در ايران، سازمان بهزيستي با ارائه خدماتي از قبيل صداي مشاوره قدم مثبتي براي كمك به والدين در جهت تربيت فرزندان ارائه مي كند.
«مشاوره خانواده»
پايان دادن به جلسه مشاوره:
در طي مراحل گذشته، درمانگر طوري به خانواده ملحق مي شود كه در مرحله آشنايي، همه اعضاي خانواده احساس راحتي مي كنند. همه ي اعضا، خود را معرفي مي كنند و در مرحله اول يك احساس راحتي ديده مي شود.
در مرحله مشكل، همه، نظر خود را در مورد مشكل ابراز مي كنند و مشكل همه مطرح شده و ارتباط با همه اعضا، برقرار شده است. در مرحله تعامل، همگي با هم برخورد مي كنند و همه در مشخص كردن تغييرات مطلوب، دخيل مي شوند و مشكلات را از ديد هم مي بينند و در مرحله هدف، همه انتظارات خودشان را از درمانگر، بازگو مي كنند.
ممكن است در مرحله اول يكي از اعضاي خانواده كه با مشكل رو به رو است، حضور نداشته باشد، بنابراين درمانگرمي خواهد كه وي در جلسه بعدي حضور داشته باشد كه شايد خود او يكي از ريشه هاي مشكل باشد. بعضي از درمانگران كه در كار خود تابع روش دستورالعملي هستند در پايان جلسه براي اعضاي خانواده، تكليف مي دهند.
خلاصه جلسه اول و تعيين وقت براي جلسه بعد، روش ديگري است كه براي پايان جلسه اول وجود دارد.
«جامعه شناسي»
خانواده و تغيير نقشها:
همانطور كه نقش مردان در خانواده ها تغيير كرده است، نقش كودكان و زنان نيز دستخوش تغييراتي شده است. كودكان -به ويژه پسران- در گذشته، در خانواده سنتي در كنار پدر در كار و توليد فعاليت داشتند. اصولاً پسران در سن پايين در كار اقتصاد خانه نقش مهمي را داشتند، و دختران هم در كمك به مادر و فعاليت منزل به مادر كمك مي كردند.
ولي همانطور كه گفته شد با توجه به ديدگاههاي جديد و افكار آزادي خواهانه، احقاق حقوق زنان و كودكان مطرح شد و نقشها تغيير كرد. امروزه ديگر كودكان در كارگاهها كار نمي كنند، چون كودكان در گذشته تا 10 ساعت در كارگاهها و كارخانه ها به كار گرفته مي شدند. در حال حاضر صنعت اسباب بازي، مهدهاي كودك و مدارس در جهت حمايت از كودكان و پرورش آنها مي باشد. بسياري از صنعت فيلم سازي و صدا و سيما برنامه هاي مخصوصي براي كودكان به وجود آورده است.
فرزند در قديم ، بيشتر عمر خود را در كنار پدر و مادر مي گذراند اما در حال حاضر 12 سال عمر خود را در مدرسه مي گذراند و پرورش مي يابد.
نقش زنان نيز نسبت به جامعه گذشته تغيير كرده است. زنان در گذشته تنها براي زندگي در خانه و خانه داري روزگار مي گذراندند؛ اما در حال حاضر زنان وارد عرصه جامعه شده اند و بسياري از زنان پا به پاي مردان مشغول به كار هستند و زنان در اداره امور اقتصادي جامعه نقش مهمي را ايفا مي كنند.
«روانشناسي خانواده»
رشد كودك در دوره پيش دبستاني:
در اين دوره كه بين سنين 2 تا 7 سالگي است، يك دوره پرتحركت براي كودك مطرح است و سرعت رشد جسمي و تحرك او بالاست. از حدود دو سالگي به بعد، در كودك چند ويژگي وجود دارد كه به رشد او سرعت مي بخشد.
در دوره پيش عملياتي، كودك واجد قوه تكلم مي شود و منظور خود را به ديگري منتقل مي كند. هر قدر رشد تكلم وي بهتر صورت گيرد، در نتيجه رشد اجتماعي وي هم بهتر حاصل مي گردد.
در دوره پيش عملياتي كودك توانايي تشخيص ويژگيهاي نمادين را پيدا مي كند و تخيل در وي حاصل مي گردد. مهمترين ويژگي ذهني كودكان در اين مرحله پيدايش ابزارها و آمادگي براي تفكر است.
«آسيب شناسي خانواده»
خلق و خوي مادر
افسردگي مادر يكي از آسيبهاي مهم در خانواده محسوب مي شود. اين گونه افراد در ضمن اينكه افسردگي و عوامل آن در آنها مشاهده مي شود، نمي توانند شاد و خوش اخلاق باشند، رفتار پرخاشگرانه آنها نسبت به فرزندان زياد است. مادران افسرده ممكن است به علت اينكه طاقتشان كم است، فرزندان خود را كتك بزنند، البته پشيمان هم مي شوند اما دست خودشان نيست و اين ناشي از هيجانات اندوه و خشم است كه عامل اين رفتار مي شود.
افسردگي مادر تأثير بسيار زيادي بر روي درس خواندن كودك مي گذارد و انگيزه درس خواندن را از بين مي برد. يكي از عوامل افت تحصيلي فرزندان افسردگي است كه از طريق مادر به آنها سرايت پيدا مي كند و آنها از رفتن به مدرسه هراس دارد.
«بهداشت رواني خانواده»
خانواده، نظام اجتماعي و جامعه:
* جامعه گروه كثيري از انسانهاست كه داراي وجوه مشتركي هستند و براي استمرار زندگي خود با هم همكاري و تلاش مي كنند. در اين تعريف به چند نكته مهم اشاره شده است:
اول اينكه جامعه تشكيل شده از يك سري افراد يا اعضاست كه اينها با هم وجوه مشترك دارند. دوم اينكه افراد با هم همكاري مي كنند.
* نظام اجتماعي، مجموعه اي است مركب از افراد يا گروههايي كه كنشهاي متقابل دارند و اجتماعي را تشكيل مي دهند. هر قدر بين اين اعضا، نظم، هماهنگي و همكاري وجود داشته باشد، ثبات جامعه بيشتر خواهد بود.
نظام اجتماعي مي تواند هم رسمي و هم غيررسمي باشد. نظام رسمي مثل آموزش و پرورش و مدرسه است كه در يك مدرسه، افراد با هم تعامل دارند، بين آنها قانون و مقررات وجود دارد و همه يك هدف را دنبال مي كنند.
سازمان غيررسمي به سازماني گفته مي شود كه افراد آن به صورت خود جوش دور هم جمع شده اند و در ابتدا هيچ هدف خاصي وجود ندارد و از هيچ قانون خاصي پيروي نمي كند، مثل گروه همسالان.
هر قدر سازمانهاي رسمي و غيررسمي با هم هماهنگ باشند، جامعه از ثبات بيشتري برخوردار خواهد بود. مقصود از فرستادن كودكان به اين سازمانهاي رسمي مثل مدرسه، آموزش مهارتهاي زندگي و اطلاعات درباره آن مي باشد.
«مشاوره خانواده»
دستور العمل دادن به افراد:
عده اي از مشاوران، خود را درگير اينكه به افراد دستورالعمل بدهند، نمي كنند؛ اما عده اي هم دستورالعمل مي دهند چون مي دانند كه مفيد است. چند هدف براي اين كار ذكر شده است:
* هدف اصلي درمان، ايجاد تغيير در رفتار و تجربيات ذهني افراد است كه دستورالعمل يكي از شيوه هاي اين اهداف است؛ مثلاً كسي كه وسواس دارد، با دادن يك سري دستورالعمل به وي، مي توان وسواس وي را تغيير داد.
* دستورالعمل براي تشديد رابطه با درمانگر است، درمانگر با گفتن "چه بكنيد" خود را وارد اعمال و رفتار اشخاص مي كند.
* از دستورالعمل براي كسب اطلاعاتي استفاده مي شود كه فرد در مورد مشكل خود و برطرف ساختن آن اطلاعاتي را پيدا مي كند. دستور العمل طبق ظرفيت و توان شخص، داده مي شود.
كلاكت 16 و 15
«جامعه شناسي خانواده»
نقش عشق در خانواده:
اساساً وقتي صحبت از خانواده مي شود، اولين چيزي كه مطرح مي شود، عشق است كه مي بايست بين دو نفر وجود داشته باشد. اين موضوع مي تواند نقش مهم و استحكام پذيري را در خانواده داشته باشد.
در كتاب فرهنگ لغات، عشق كشش يا اشتياق به شخصي است كه شور و شعف و احساس محبت را برمي انگيزد و همدردي را ايجاد مي كند.
* از ديدگاه جامعه شناختي، عشق به دلبستگي نسبتاً پايدار كه شمار كوچكي از افراد نسبت به هم دارند، به يكديگر محبت داشته، از لحاظ عاطفي به يكديگر متعهد بوده، هدف اصلي خود را خوشبختي جمعي دانسته و براي مراقبت و كمك به يكديگر احساس تعهد مي كنند، گفته مي شود.
* از ديدگاه كنش متقابل نمادي درواقع تصوير هر شخص نسبت به عشق مبناي آن را مشخص مي كند، يعني ممكن است دو نفر خيلي بهم ابراز محبت كنند و به هم اعتماد داشته باشند و با هم صميمي باشند؛ اما واقعاً عاشق همديگر نباشند. گاهي دو نفر با هم دعوا مي كنند و دست به گريبان مي شوند؛ اما در درون مي بينيم كه عاشق هم هستند. تفسير اشخاص، در فرهنگهاي مختلف از عشق متفاوت است.
طبق تحقيقاتي كه از دانشجويان سراسر جهان در مورد عشق شده است، 86 درصد از دانشجويان آمريكايي و برزيلي عشق را لازمه ازدواج دانسته اند؛ اما 4/3 درصد دانشجويان هندي اين نظر را داشتند كه زماني ازدواج مي كنند كه زني با شرايط دلخواه خود پيدا كنند چون زندگي كه با عشق شروع شود به علت خواسته هاي زياد، رو به شكست مي رود.
«روانشناسي خانواده»
ضرورت مشاوره براي خانواده:
مشاوره و مشورت كردن با ديگران يك نياز محسوب مي شود؛ زيرا براي درست رفتار كردن، درست عشق ورزيدن، درست محبت كردن، نياز به روش و اصول و تكنيكهايي است كه زندگي بهتر صورت بگيرد و والدين براي اينكه بتوانند، فضاي خانه را يك فضاي دلنشين كنند و يافته ها را به فرزندان خودشان منتقل كنند، نياز به اين دارند كه از تخصص ديگران استفاده كنند.
مشاوره، خود يك تخصص است، تجربه نشان داده كه هرچه فرهنگ رجوع به مشاور بيشتر گسترش يابد، خانواده ها يافته هاي مطلوبي را براي ايجاد فضاي با نشاط و مطلوب پيدا مي كنند. مشاوره بر دو نوع است:
1 – مشاوره فردي 2 – مشاوره گروهي
مشاوره فردي:
در اين مشاوره يك نفر با يك نفر ديگر گفتگو مي كند و با به كارگيري تكنيكهاي روان شناختي و مشاوره اي مي توان بر فرد تأثير گذاشت و رفتارهاي وي را تصحيح كرد. مشاوره گروهي:
در اين مشاوره، چند نفر وجود دارند، مثل يك خانواده با يك مشاور. گاهي ممكن است مشاوره در خانواده و در بين اعضا، صورت بگيرد، در اين حال يك نفر رهبري را بر عهده مي گيرد و اعضا، شروع به صحبت كردن درباره موضوعات خود مي كنند. در اين مشاوره بروز احساسات و گفتگوي پويا و آموزش مهارتهاي ارتباطي و تصحيح نگرش در مورد همديگر وجود دارد.
«آسيب شناسي خانواده»
غيبت طولاني پدر از خانواده:
اين در مواردي است كه به دليل شغل پدر، يا بي مسؤوليتي او فاصله ايجاد شده است و يا در اثر اختلافي كه با همسر خودش دارد پدر در جاي ديگري به سر مي برد.
اين دلايل براي بچه ها هيچگاه دلايل موجهي محسوب نمي شود. بچه ها به دليل رشد اجتماعي به حضور پدر نياز دارند و عدم حضور پدر در خانواده بر رفتار فرزندان، اثر دارد و آنها را از نظر رشد اجتماعي دچار آسيب مي كند.
در زندگي، مي بايست يك رابطه صميمي بين پدر و پسر و پدر و دختر پيدا شود؛ اما وقتي اين الگو وجود ندارد، درواقع آنها نمي توانند از پدر خودشان تبيعت كنند و او را الگوي خود قرار دهند و نمي توانند همانند سازي كنند و بين آنها بيگانگي به وجود مي آيد. اين نبود حضورپدر، ممكن است در دوران بلوغ فرزند، دچار بحران هويت شود.
در نبود پدر، مادر، كارهاي كمي از وظايف پدر را مي تواند انجام دهد؛ اما نمي تواند نقش پدر را ايفا كند، بنابراين نمي تواند جاي پدر را بگيرد.
«بهداشت رواني خانواده»
بزهكاري و عوامل مؤثر در آن:
بزه در فرهنگ لغت به معناي گناه و بزهكار به معناي گناهكار مي باشد. از نظر علمي بزهكاري به هر كاري كه برخلاف قوانين و موازين فرهنگي جامعه باشد، قلمداد مي شود. بزهكاري انواع گوناگوني دارد؛ مثل دزدي، سرقت، اعتياد، ولگردي و ... .
برطبق تحقيقات، چندين عامل را در شكل گيري اين بزهكاري مهم دانسته اند و چون اين عمل در طبقات مختلف جامعه ديده مي شود، از اهميت بسزايي برخوردار است.
يكي از عوامل بزهكاري وراثتي است، به عبارتي سيستم شيميايي و عصبي بزهكاران، ممكن است آنها را براي انجام اين كار مستعد كند.
عوامل خانوادگي و فرهنگ خانواده يكي از عوامل بزهكاري محسوب مي شود، كه اكثراً افراد بزهكار داراي خانواده هاي طلاق و تك والدي هستند. عواملي مثل فقر و بيكاري كه از مسائل اجتماعي محسوب مي شود، بر روابط خانواده تأثير مي گذارد و خانواده را متزلزل مي كند و فرد را براي بزهكاري آماده مي كند. اكثراً روابط اين افراد با خانواده هايشان به طور خصمانه است و والدين افراد بزهكار، با آنان رفتار قاطعانه اي ندارند.
«مشاوره خانواده»
بعضي درمانگران، خود را درگير دستور العمل دادن نمي كنند و راحت مي نشينند، چون احساس مي كنند نبايد زير بار "چه بكنيد" بروند؛ ولي عده اي به دستورالعمل معتقدند و آن را اجرا مي كنند و دو شيوه در كار خود به كار مي برند:
اول اينكه: به اشخاص گفته مي شود "چه بكنيد" وقتي كه درمانگر خواستار انجام آن است.
دوم اينكه: به اشخاص گفته مي شود "چه بكنيد" وقتي كه درمانگر خواستار انجام آن نيست.
توضيح: در قسمت اول مشكلي وجود ندارد چون دستورالعمل براي اعتماد به نفس شخص لازم است؛ اما در قسمت دوم، مقداري پيچيدگي وجود دارد، كه احتياج به روابطي قوي دارد، كه باعث طغيان فرد مي شود.
«جامعه شناسي»
نحوه بيان عواطف:
اساساً گفته مي شود نحوه تعيين عواطف، مبتني بر اين است كه كداميك از دو طرف آن را بيان كنند.
اصولاً زنان، نسبت به مردان، بيشتر عواطف خودشان را ابراز مي كنند، چون مرد در موضع قوي تر در خانه بوده ولي مسائل ديگري هم وجود دارد.
جامعه شناسان معتقدند كه هرقدر وجه تشابه بين همسران بيشتر باشد و سليقه هاي مشابهي نسبت به زندگي داشته باشند و با هم در زمينه هاي مختلف تفاهم داشته باشند، صميميت بين آنها بيشتر و دوام زندگي هم بيشتر مي شود، حال اگر اين موارد كمتر باشد، صميميت بين آنها كم و دوام زندگي كمتر مي شود.
بنابراين يكي از عوامل بيان عاطفه، داشتن سليقه هاي مشابه و وجوه تشابه در بين آنها مي باشد. از طرفي مسأله فيزيولوژيك و اجتماعي هم در مورد اين مسأله مهم است. زنان به دليل اينكه خودشان توليد كننده انسان هستند در نتيجه عواطفشان رقيق تر است، بنابراين عشق زنان به مردان عميق تر و پايدارتر از عشق مردان به زنان است. در تحقيقات نشان داده شده كه روانشناسي فردي زنان نسبت به مردان قوي تر است و از طرفي مردان سريعتر از زنان عاشق و زودتر از زنان فارغ مي شوند.
درواقع هيجانات مردان نسبت به زنان بيشتر مي باشد. مردان كمتر از زنان در مورد مسائل عشقي طرح و نقشه مي ريزند، تصور مردان نسبت به زنان بيشتر هيجاني است. زنان بيشتر از شوهرانشان عواطفشان را ابراز مي دارند، زنان بيشتر از شوهرانشان به آنان ابراز محبت مي كنند. زنان بيشتر از شوهرانشان، احساسات خود را براي دوستان و نزديكانشان بيان مي كنند.
«روانشناسي خانواده»
تربيت ديني و اخلاقي كودك:
نوع پرورش كودك بايد طوري باشد كه نگاه و رفتار ديني از خودش نشان بدهد. اگر كودك به گونه اي بار بيايد كه در تحول خودش رفتارهاي ديني نشان بدهد، ما به تربيت ديني كودك كمك كرده ايم.
در مورد تربيت ديني كودك، حتماً مي بايست آموزشهايي در مورد دين و برخوردهاي ديني متناسب با سن كودك داده شود. هدف از تربيت ديني عبارتست از: هدف شناختي و رفتاري. هدف شناختي: شناخت درباره خدا و هستي و منظم بودن هستي و شناختن بزرگان ديني. هدف رفتاري: اين است كه بچه ها رفتار ديني داشته باشند البته آنهم به اقتضاي سن خود.
وظيفه والدين با توجه به اقتضاي سن و خواستار بودن تربيت ديني اين است:
1 – الگوسازي ديني 2- رفتار مناسب والدين
* براي كودك شخصيتهايي را در غالب داستان و شعر كه از نظر ديني مناسب هستند، بازگو كنند. حال اگر كودك با يكي از شخصيتهاي ديني پيوند عاطفي پيدا كند، رگه هاي رفتار ديني در او پديدار مي شود و با او الگوسازي مي كند.
* گاهي به طور كلامي لازم نيست ما مسائل ديني را به بچه ها ياد بدهيم، وقتي والدين موارد مناسك ديني را به طور صحيح انجام بدهند، بچه ها به طور ناخودآگاه از آنان ياد مي گيرند و در ذهن آنان يك تداعي خوشايندي صورت مي گيرد.
«آسيب شناسي خانواده»
سوء ظن نسبت به همسر:
سوء ظن نسبت به همسر، خود يك بيماري رواني است كه پارانوئيد ناميده مي شود. در اين مورد، فرد دچار سوء ظن و بدگماني مي شود كه بدون اينكه براي همسرش اتفاقي افتاده باشد، او را به انجام كارها و رفتارهايي كه ابداً انجام نداده است، متهم مي كند.
وقتي سلامت روان شخص، دچار آسيب شود، ديگر نمي توان صحبت از خانواده آرام و صميمي كرد؛ چون اين گونه افكار چنان بر روي خانواده تأثير مي گذارد، كه مشكلات فراواني را ايجاد مي كند.
در اين رفتار، هم آقا مي تواند مبتلا باشد و هم خانم. در هر صورت اين بدبيني روي بچه ها هم تأثير مي گذارد و آنها را هم دچار بدبيني مي كند و بچه ها در قضاوت دچار مشكل مي شوند. در چنين خانواده هايي، نظام فكري منفي است و اين منفي بودن روي بچه ها هم تأثير دارد؛ چون بچه ها خيلي از رفتارها را دروني مي كنند.
علت اين گونه رفتار در والدين اين است كه اين افراد در سنين پايين وارد بازار كار و اجتماع شده اند و تجربه هاي بدي را زودتر از حد معيّن پيدا كرده اند و ناملايمات را لمس كرده اند. دوم اينكه فرد، ابتدا در يك خانواده بزرگ شده كه خيلي مورد محبت قرار گرفته و به طور ناگهاني اينها را از دست بدهد. سوم اينكه از مكاني به مكان ديگر مهاجرت كنند و در جاي جديد او را نپذيرند، كه باعث بي اعتمادي او مي شود.
«بهداشت رواني خانواده»
اعتياد و بهداشت رواني خانواده:
درواقع اعتياد به حالتي در بدن فرد گفته مي شود كه در اثر مصرف مواد مصنوعي به وجود بيايد كه در صورت نبودن آن، فرد دچار مشكل مي شود، چون بدن به آن عادت كرده است. دو اصطلاح مهم در وابستگي جسماني است:
1 – تحمل دارويي 2 – آثار محروميت
* تحمل دارويي: اين است كه فرد معتاد براي اينكه بتواند آن آثار اوليه را احساس كند، روز به روز مقدار بيشتري را استفاده مي كند.
* آثار محروميت: زماني كه ماده مخدر به مقدار كم به بدن فرد معتاد مي رسد، فرد معتاد يك سري عوامل جسماني و رواني را تجربه مي كند. اين آثار محروميت شامل، حالت تهوع، سرگيجه، اسهال، تهوع، استفراغ و لرزش بدن و عصبانيت و بي قراري است كه با مصرف مجدد اين آثار از بين مي رود و فرد دوباره احساس تعادل مي كند.
وابستگي رواني در حالتي به وجود مي آيد كه عليرغم اينكه معتاد از لحاظ جسمي هيچ نيازي به ماده مخدر ندارد اما دائماً نياز شديدي براي مصرف مواد مخدر احساس مي كند، كه ترك مواد مخدر به همين دليل سخت مي باشد.
خانواده هم در اعتياد فرزندان نقش مهمي دارد؛ مثلاً خانواده هاي فقير و بيكار از لحاظ مالي سطح پاييني دارند، آسيب پذيري بيشتري دارند و روي به فروش مواد مخدر مي آورند و در نتيجه خود نيز معتاد مي شوند.
از طرفي والديني كه خود معتاد هستند، الگوهاي نامناسبي براي بچه ها به شمار مي آيند و در اكثر موارد بچه ها نيز معتاد شده اند. نكته اساسي در درمان اعتياد اين است كه درمان اعتياد كاري بسيار پيچيده و مشكل است، شيوه هاي درماني به صورت دارو مثل متادون است و ديگري استفاده از شيوه روان درماني است. با آموزش دادن افراد از طريق كلاسهاي آموزشي و يا برنامه هاي صدا و سيما مي توان از اين معضل جلوگيري كرد.
«مشاوره خانواده»
مشكلات نوجوان در دوره بلوغ:
در خانواده مشكلاتي وجود دارد كه عمده ترين مشكل خانواده بحث بلوغ نوجوانان است. در دخترها 12 و 13 سالگي و پسرها 15-14 سالگي است كه با يك سري تغيير و تحول در نوجوانان همراه است كه مشكلاتي را براي خود او و خانواده به همراه دارد.
اين تغيير و تحول باعث مي شود كه تعادل بدني نوجوان بهم بخورد؛ مثل ايجاد جوش، بزرگ شدن دستها، بزرگ شدن بيني و ... اما تغييراتي هم در فكر و روح نوجوان به وجود مي آيد، او ديگر كودك نيست و بزرگ شده و از لحاظ فكري تحول يافته است.
بنابراين فرد مي تواند تفكر كند و دوره نوجواني از لحاظ فكري، شروع دوره تفكر انتزاعي يا عمليات منطق صوري است. فرد در دين و مذهب تحول مي يابد و بر اساس تفكر و برهان عقلي، مي خواهد همه چيز را بپذيرد و مسائل مذهبي را بررسي كند. همچنين نوع پاسخي كه به وي مي دهند، در بررسي و حل مسائل به او كمك مي كند و به شخصيت او شكل مي دهد.
در دوره نوجواني محيطهاي مختلف براي نوجوان مسائل خاصي را به همراه دارد، در محيطهاي باز، يك سري مسائل به وجود مي آيد و در محيطهاي بسته يك سري مشكلات مطرح مي شود. بنابراين چون در اين دوره نوجوان مي خواهد به استقلال برسد اگر فشار زياد باشد، يك جور مشكل پيش مي آيد و اگر آزادي بيش از حد باشد، يك نوع مشكل ديگر به وجود مي آورد.
يكي ديگر از مشكلات خانواده در اين دوره اين است كه والدين در مورد مشكلات اين دوره و خصوصيات اين دوره با فرزندان گفتگو نمي كنند و مواردي كه پيش مي آيد را براي آنها توضيح نمي دهند، بنابراين با آنان دچار مشكل مي شوند.
كلاكت 17و 18
«جامعه شناسي خانواده»
خانواده سالم:
* يكي از ركن هاي اصلي خانواده، زندگي مسالمت آميز بين همسران است. خانواده اي كه در بين زن و شوهر آن اختلاف، دعوا و ستيز باشد، كاركرد اجتماعي را از دست مي دهد و دچار كاكرد اشتباه مي شود.
كج كاركردي به ناكاركردي و ناكارآمدي مي انجامد. كاركرد غلط زن و شوهر باعث مي شود ادامه زندگي با يكديگر ممكن نباشد. بنابراين، با گذشت زمان اين نهاد از هم پاشيده مي شود.
خانواده سالم، به خانواده اي گفته مي شود؛ كه محيطي سالم براي زن و شوهر و فرزندان فراهم سازد .
محيط خانواده اي كه مسالمت آميز باشد،( يعني رابطه پدر و مادر بر پايه صلح و آرامش) ، در نتيجه فرزنداني سالم و با نشاط به بار خواهد آورد.
وقتي فرزندان در محيط سالم خانواده بزرگ شود، هنگامي كه از خانواده راه يابي وارد خانواده فرزندزايي مي شود، خود تشكيل زندگي مي دهد. در واقع هسته اصلي رفتار در خانواده كنوني ، برگرفته از رفتار سالم خانواده در گذشته است. بنابراين فرزند ، پدر و مادر را الگوي زندگي خويش قرار مي دهد.
* تنظيم روابط جنسي، يكي از ركن هاي اصلي تشكيل خانواده است. از مشكلاتي كه در حال حاضر بين خانواده ها وجود دارد، ناتوانايي هاي جنسي همسرهاست.
امروزه؛ مسئله ناتوانايي جنسي به قدري مهم شده است ، كه زن و شوهر براي رفتن به كلاس هاي مشاوره ، نمي بايست ترديد كنند.
ناتواني جنسي از ركن هاي اصلي زندگي است. نبود آن استحكام و انسجام زندگي را از بين مي برد، و بر هم مي زند.
از ديگر مسائل مهم ، اينست كه : مردان از لحاظ فيزيولوژيك؛ تحريك پذيري بيشتري دارند. اين تحريك پذيري جسمي است . (احساسي نيست). بنابراين زنان مي بايست اين مسئله را به خوبي درك كنند و آن را مدنظر قرار دهند.
«روانشناسي خانواده»
والدين و آموزش كودكان
در و مادر براي آموزش كودكان خود، بايد بدانند كودك چه نيازهايي دارد.
يكي از نيازهااي مهم اينست كه : كه كودك احتياج به كسب مهارت دارد. از جمله : مهارت هاي ذهني، شناختي و مهارت هاي حركتي را مي توان برشمرد.
كودكان براي اين كه وارد رشد شناختي بشوند، بايد اين مهارت ها را بدانند. مهارت هاي ذهني در طول دوران رشد، ايجاد مي شود. خانواده در رشد شناختي مؤثر است و آن را سهل و آسان مي كند، و اگر از ابزار و وسايل لازم در رشد شناختي كودك استفاده نشود، رشد شناختي وي را تخريب خواهد كرد.
* نياز ديگر كودك، احتياج به مهارتهاي ارتباطي است. كودكان بايستي به تدريج ياد بگيرند چگونه با سايرين ارتباط برقرار كنند. اگر كودك در سنين پائين، نحوه ارتباط با ديگران را فرا نگيرد، به طور يقين در بزرگسالي دچار مشكل مي شود. اين برقرارنكردن ارتباط با ديگران وي را دچار مشكل عاطفي مي كند.
* نياز ديگر كودك رواني ، حركتي است ،كودك مي تواند حركت هاي موزون انجام دهد. براي مثال : مثلاً بازي هايي كه احتياج به آموزش هاي خاص دارد و باعث شادماني كودك مي شود و حاوي نوعي حركت هاي دقيق و منظم است.
* از نيازهاي ديگر كودك، ايجاد موقعيت يادگيري ست. كودكان آماده يادگيري هستند. اما ممكن است موقعيت يادگيري نداشته باشند. وظيفه والدين ايجاد موقعيت ، فرصت و فضاي يادگيري ست.
ايجاد فرصت و فضاي يادگيري، به معناي گران قيمت بودن آموزش نيست . بلكه قراردادن كودك در فضاهايي ست كه باعث تحرك وي شود.
* يكي ديگر از نيازهاي كودك آمادگي است. با اين منظور كه نبايد به كودك آموزش هايي داد كه .... كه متناسب با سن او نباشد. لذا مي بايست، آمادگي در كودك سنجيده شود. آمادگي تجربه هاي قبلي كودك، ايجاد موقعيت براي يادگيري از نيازهاي كودكان است .
«آسيب شناسي خانواده»
والدين مضطرب
وقتي كه پدر و مادر در اضطرب باشند، اين اضطراب بر روي تمام مسائل زندگي سايه مي اندازد. حالتي فراگير و دلهره آورايجاد مي كند.
فردي كه مضطرب است،هميشه در انتظار به سر مي برد. مثل : انتظار يك اتفاق بد و ناگوار.
يك پدر و مادر مضطرب فرزندان خود را نيز دچار اضطراب مي كنند و باعث ترسو شدن فرزندان مي شوند. به عنوان مثال بسياري از بچه ها از تنها خوابيدن مي ترسند.اضطراب والدين نه تنها در رفتار تعاملي فرزندان تأثير مي گذارد، بلكه در تحصيل آنان هم تأثير مستقيم دارد.چنين فرزنداني اغلب دچار فراموشي و كم دقتي مي شوند.
بنابراين در بعضي مواقع، اضطراب باعث بروز خيلي از هيجان هاي ديگر مي شود، مانند : خشم، پرخاش ، بداخلاقي و ....
زماني كه پدر ، مادر و يا فرزند پرخاش گري كند، سريع پشيمان مي شود. اين پرخاش گري ريشه در اضطراب دارد.
اضطراب بر روي اعمال دروني انسان نيز مي تواند تأثير بگذارد. مثل: معده درد، مشكلات عروقي و روده اي و .... (تمامي اين بيماري ها ناشي از اضطراب است.)
«بهداشت رواني خانواده»
بي كاري و تأثير آن در بهداشت خانواده
به طور كلي با تحقيقاتي كه بر روي بي كاري انجام شده و تأثير فشار رواني كه بر روي افراد بر جاي مي گذارد، داده شده كه فقر و بي كاري باعث به خطر افتادن سلامت روان در افراد مي گردد.
تأثير بي كاري بر روي سلامت روان، مبتني بر يك سري عوامل است . عوامل منفي بي كاري به دليل طرد شدن فرد و كنار گذاشته شدن نياز وي از جامعه است.
برخي از صاحب نظران ، اشتغال به بهداشت رواني را همانند اثر ويتامين ها بر بهداشت جسماني افراد مي پندارند.
براي نمونه فردي كه كار مي كند را در نظر بگيريد، يك ساختار زماني خاصي را براي زندگي خود تنظيم مي كند.در اين ساختارزماني ، زمان بيدار شدن از خواب، زمان بازگشت به خانه، استراحت و ... مشخص و طبق برنامه است.
همچنين فرد از طريق انجام كار، دايره روابط اجتماعي خود را با ديگران و اجتماع گسترش مي دهد. وي مي تواند نيازهاي عاطفي و رواني خود را مرتفع كند.
مورد ديگر اين كه فرد شاغل، احساس هويت و موفقيت اجتماعي داشته و احساس مسرت مي كند.
بر اساس تحقيقاتي كه انجام شده است، واكنش افراد نسبت به بي كاري متفاوت است.بعضي از افراد افسرده مي شوند و برخي دست از تلاش نمي كشند. در اصطلاح اين افراد را اشخاص بي شغل، فعال مي نامند.
اين افراد بعد از بيكارشدن، دنبال تغيير موقعيت رفته و به دنبال كار جديد مي گردند. به همين دليل سلامت روان آنان بندرت تغيير و به خطر مي افتد.
«مشاوره در خانواده»
نياز دوران كودكي و نوجواني
هر رفتاري كه از انسان سر مي زند، براي برآورد كردن يكي از نيازهاي جسماني و يا رواني است. پس نيازهاي افراد به دو دسته جسمي و رواني تقسيم مي شود.
* نيازهاي جسماني مانند مسايل فيزيولوژيكي است. همانند غذا، آب و ... كه در نبودن آن ممكن است فرد دچار مرگ شود.
* نيازهاي رواني مثل محبت، كه نبود آن چيزي بدتر از مرگ را به همراه دارد.
* نياز به محبت يعني اين كه فرد دوست داشته بشود، تا بتواند دوست بدارد. اين محبت مي تواند در خانواده كه محل تأمين اين نياز است ، برآورده شود.
* نياز رواني ديگر مانند اين است كه فرد بخواهد مطمئن شود كه كسي به حريم او تجاوز نمي كند. او امنيت اجتماعي دارد و در درجه اول امنيت در خانواده ايجاد مي شود و در درجه دوم اجتماع مي تواند اين امنيت را براي به وجود آورد.
بنابراين فرد مي خواهد مطمئن شود كسي به حريم آزادي او تجاوز نخواهد كرد .مال ، جان، آبرو، شخصيت و موفقيت اجتماعي وي هميشه در امان است.
* نياز به احساس تعلق داشتن و مورد گروه همسالان قرار گرفتن است.
نوجوان نيازمند دنيايي ، سازمان يافته است. امن، منظم و قابل پيش بيني كه بتواند روي آن حساب كند.
«جامعه شناسي خانواده»
اجتماعي شدن
اجتماعي شدن فرآيندي ست،كه طي آن كودك در خانواده ارزش ها، هنجارها و معيارهاي اجتماعي را دروني مي كند.
كودك در خانواده پي مي برد، بايد در خانواده بعدي كه اجتماع ناميده مي شود، چگونه نقش هاي خود را ايفا كند، در اين خانواده بزرگ به چه ترتيب زندگي نمايد. بنابراين احساسات در درون خانواده ، شكل مي گيرد، راه و رسم زندگي را در درون خانواده فرا گرفته و حتي خط مشي و ارتباط هايي را كه بايد با سايرين برقرار كند، در درون خانواده مي آموزد.
سبك هاي فرزند پروري بر سه نوع است :
الف – استبدادي ب – آسان گير ج – دموكراتيك
خانواده استبدادي،: در اين خانواده اغلب تصميم گيري ها توسط والدين صورت مي گيرد و فضاي خانوادگي خشك و بي روح است . قوانين خشك، محدود كننده و ممنوعيت بر فضاي آن به شدت حاكم است. در اين گونه خانواده ،ً والدين با فرزندان با خشونت برخورد مي كنند و رفتار والدين، سلطه جويانه است.
بيشتر و اغلب اين گونه رفتار ما مختص به طبقات پائين جامعه است، كه سطح سواد پائيني دارند و در جامعه به شكل هاي يدي و كارمند جزء مشغول هستند. والدين براي دستوري كه مي دهند، توضيحي ارائه نمي دهند و فرزندان مي بايست بي چون و چرا دستوروالدين را انجام بدهند. در اين خانواده ها تنبيه بدني وجود دارد و به خواسته هاي فرزندان توجهي نمي شود.
كودكاني كه در اين خانواده رشد مي كنند، كودكاني منفي و درمانده مي شوند. اين كودكان اعتماد به نفس ندارند. از لحاظ رشد اخلاقي در سطح پائيني هستند و در برخورد با مشكلات روزمره احساس درماندگي مي كنند. ضعف فكري در آنان ديده مي شود و در مقابل ديگران هميشه حالت تدافعي دارند. همچنين براي رسيدن به اهداف خود دست به خشونت مي زنند.
«جامعه شناسي خانواده»
اجتماعي شدن
اجتماعي شدن فرآيندي ست،كه طي آن كودك در خانواده ارزش ها، هنجارها و معيارهاي اجتماعي را دروني مي كند.
كودك در خانواده پي مي برد، بايد در خانواده بعدي كه اجتماع ناميده مي شود، چگونه نقش هاي خود را ايفا كند، در اين خانواده بزرگ به چه ترتيب زندگي نمايد. بنابراين احساسات در درون خانواده ، شكل مي گيرد، راه و رسم زندگي را در درون خانواده فرا گرفته و حتي خط مشي و ارتباط هايي را كه بايد با سايرين برقرار كند، در درون خانواده مي آموزد.
سبك هاي فرزند پروري بر سه نوع است :
الف – استبدادي ب – آسان گير ج – دموكراتيك
خانواده استبدادي،: در اين خانواده اغلب تصميم گيري ها توسط والدين صورت مي گيرد و فضاي خانوادگي خشك و بي روح است . قوانين خشك، محدود كننده و ممنوعيت بر فضاي آن به شدت حاكم است. در اين گونه خانواده ،ً والدين با فرزندان با خشونت برخورد مي كنند و رفتار والدين، سلطه جويانه است.
بيشتر و اغلب اين گونه رفتار ما مختص به طبقات پائين جامعه است، كه سطح سواد پائيني دارند و در جامعه به شكل هاي يدي و كارمند جزء مشغول هستند. والدين براي دستوري كه مي دهند، توضيحي ارائه نمي دهند و فرزندان مي بايست بي چون و چرا دستوروالدين را انجام بدهند. در اين خانواده ها تنبيه بدني وجود دارد و به خواسته هاي فرزندان توجهي نمي شود.
كودكاني كه در اين خانواده رشد مي كنند، كودكاني منفي و درمانده مي شوند. اين كودكان اعتماد به نفس ندارند. از لحاظ رشد اخلاقي در سطح پائيني هستند و در برخورد با مشكلات روزمره احساس درماندگي مي كنند. ضعف فكري در آنان ديده مي شود و در مقابل ديگران هميشه حالت تدافعي دارند. همچنين براي رسيدن به اهداف خود دست به خشونت مي زنند.
«روانشناسي خانواده»
رشد نوجواني
رشد نوجواني يك گذر دوره كودكي به بزرگسالي است. در اين حالت فرزند هم ويژگي هاي كودكي را دارد و هم مي خواهد به بزرگسالي برسد. بنابراين يك دوره بحراني و حساس قلمداد مي شود.
در اين دوره والدين هم توقع كودكي و هم توقع بزرگسالي را از فرزندان خود دارند. در اين دوره والدين ديگر نبايد توقع دوران كودكي را از فرزند خود داشته باشند. چرا كه در اين دوره فرزند به رشد شناختي، عقلاني رسيده كه با دوران كودكي متغاير است.
نوجواني داراي يك سري ويژگي هاست:
1 – بلوغ 2 – تشخص طلبي 3 – خود ارزنده سازي 4 – غلبه حالت ها عاطفي و هيجاني
* بلوغ : بلوغ در دختران و پسران متفاوت است، بنابراين آغاز نوجواني در دختر و پسر تفاوت دارد.
بلوغ يك تغيير فيزيولوژيكي و هورموني است، كه در فرد اتفاق مي افتد. اين اتفاق با يك سري تغييرهاي رواني همراه مي شود. تغييررواني در نوجوان، بيشتر دغدغه آفرين است تا تغيير ظاهري وي .
اگر برخورد والدين با اين دوران عادي باشد، بنابراين راحت تر مي توانند با آن كنار بيايند.
تشخص طلبي : در اين دوره نوجوان سخت دنبال خود ارزنده سازي است.وي مي خواهد اين خود ارزنده سازي را به شكل هاي مختلف بروز بدهد. كه اين رفتار در نگاه والدين به عنوان لجبازي و مخالفت، جلوه كند.
بنابراين براي اين كه فرزند داراي شخصيت شود مي بايست ميدان خود ارزنده سازي را براي وي فراهم ساخت.
• غلبه حالت ها عاطفي و هيجاني : در اوايل دوران نوجواني حالت هاي عاطفي بر شناختي و فكري غلبه مي كند، بنابراين اگر والدين اين موضوع را بدانند و نوع برخورد خود را با فرزند مناسب كنند، هيچ ناهنجاري پيش نمي آيد.
«آسيب شناسي خانواده»
موضوع : خانواده ابراز كنندهِ خشم بدون محبت
در اين خانواده هيچ وسيله محبتي براي تشويق وجود ندارد. تنها اين خانواده خشمگين است كه فرزندان را تنبيه مي كند، و از آنجايي كه يكي از نيازهاي انسان ، نياز به محبت است، در چنين خانواده هايي كودكان فاقد محبت هستند. در نتيجه خطري كه در اين ميان وجود دارد، اينست كه چون بچه ها از واليدن خود محبت نمي بينند، احتمال اين كه جذب ديگران شوند بسيار زياد است. حال اين امكان وجود دارد كه اين افراد داراي صلاحيت اخلاقي مناسب نباشند.
وقتي فرزندان از والدين خود محبت نمي بينند، يك احساس طرد شدگي از سمت آنان احساس مي كنند.
اين گونه افراد خود در خانواده هايي بزرگ شده اند، كه اصول تربيتي بر تنبيه بوده است. يا اين كه در اثر فقدان برخي مسايل پرخاشگر شده اند.
«بهداشت رواني خانواده»
* انگيزه و كوشش هاي انسان
بطور كلي تفاوت هاي فردي، بستگي به انگيزه هاي افراد دارد. انگيزه به نيروي دروني گويند كه موجب تحريك فرد شده و وي را به سوي هدف، سمت و جهت معيني رهسپار مي كند. انگيزه بر سه نوع هستند.
الف- انگيزه فيزيولوژيكي ب – انگيزه رواني ج – انگيزه اجتماعي
* انگيزه هاي فيزيولوژيكي :
در اين انگيزه نيازهاي اساسي فيزيولوژيكي بدن تأمين مي شود و با تعادل حياتي ارتباط مستقيم دارند. پايه هاي انگيزه فيزيولوژيكي مبتني بر دو نوع هستند.
1 – انگيزه بقاي نسل 2 – انگيزه رسيدن به كمال
انگيزه بقاي نسل شامل گرسنگي ،تشنگي، خواب ، امنيت و جنسي ست.
انگيزه رسيدن به كمال : اين انگيزه از ابتداي تولد در فرد وجود دارد
«مشاوره خانواده »
«نيازهاي كودكان و نوجوان»
* نياز به گروه، بيشتر از نياز به خانواده در رفتار نوجوان تأثير دارد.
* نياز به احترام يكي از نيازهاي دوران نوجواني است. نوجوان دوست دارد مورد احترام واقع شود و همچنين نياز دارد كه اطرافيان ارزش زحمات و كارهاي مفيد او را درك كرده و از وي قدرداني كنند.
* يكي ديگر از نيازها، نياز به مذهب است. اين نياز يك نياز رواني عامل آرامش دل و سكون است. اوج مذهب در دوران نوجواني شكل مي گيرد و به نوجوان آرامش مي دهد. چرا كه نوجوان احتياج به يك تكيه گاه دارد.
نياز به مذهب نمي بايست با تحميل انجام شود. براي مذهبي كردن فرد نبايد با اجبار و فشار اين كار انجام شود، در اين صورت وضع بدتر و فرد طغيان گر مي شده و از نماز و مذهب دور مي شود.
نياز ديگر نوجوان ، نياز به احساس هويت داشتن است. چه كسي است ؟ از كجا آمده و مي خواهد هويت خود را به عنوان يك نوجوان دختر و پسر قبول كند. ( اگر قبول نكند، يكسري عواقب در پي دارد).
* نياز ديگر، نياز به خود شكوفايي است. نوجوان مي خواهد بشود، هر آنچه كه بايد مي شود. نوجوان تمايل دروني دارند كه هرچه را بالقوه مي توانند باشند، بشوند و استعدادهاي دروني خود را به شكوفايي برسانند.
پودمان مشاوره خانواده
كلاكت 19 – 20
«جامعه شناسي خانواده»
جامعه پذيري (2)
* خانواده آسان گير: در اين خانواده قوانين و مقررات ، راه و رسم معيني را براي جامعه پذيري كودكان ندارند. در اين نوع خانواده، والدين اغلبً دچار يك بي سازماني و ضعف شخصيتي هستند. به همين خاطر هيچ ملاكي براي تربيت فرزندان وجود ندارد. اين گونه والدين بيشتر مربوط به طبقه هاي پايين جامعه هستند. مثل حاشيه نشينان و مهاجران از روستا به شهر را مي توان نام برد.
در اين خانواده ، افراد هيچ گونه ارزشي ندارند. والدين براي تربيت صحيح فرزندان خود مسؤوليتي برعهده نمي گيرند. به ندرت فرزند را به خاطر رفتار ناپسند تنبيه مي كنند.
همچنين خانواده ما كودك را به حال خود رها مي كنند، بي آنكه به آنان، سرمشقي از يك مسؤول بزرگسال را بنمايانند.
در اين خانواده آسان گير والدين از فرزندان خود توقع ندارند عاقلانه رفتار كنند. كنترلي روي بچه ها ندارند. اهميتي به نظافت بچه ها نمي دهند. اجازه مي دهند با هر كس در هر رده سني، رابطه دوستي پيدا كنند.
در مواقعي كه بچه ها پيشنهاد و يا سؤالي دارند، والدين از پاسخ گويي به آنان عاجز هستند.
چنين خانواده هايي، زمينه ساز پيامدهي ناگوار آينده فرزندان هستند.
كودكان اين گونه خانواده ها، افرادي هرج و مرج طلب، در برقراري روابط سازنده با ديگران عاجز و داراي شخصيت دو گانه هستند. از تضاد ، تعارض و اضطراب دروني به طور مداوم رنج مي برند. زمينه اختلال روحي و رواني در اين افراد زياد است و بيشتر دچار بحران روحي و رواني مي شوند.اين كودكان قانون مند نيستند.
«روانشناسي خانواده»
* ويژگي هاي نوجواني (2)
يكي ديگر از ويژگي هاي نوجواني، هويت يابي است. نوجوانان سخت درپي هويت يابي هستند. هويت به معناي اين است كه وقتي يك نوجوان مختصات خود را در دنيايي كه در آن زندگي مي كند، بداند، داراي هويت شده است، يعني در كجا زندگي مي كند؟ چه كسي است؟ داراي چه نقشي است؟ چه كار مي كند؟ و ...
هر چه نوجوان مختصات خود را در جهان بيابد، اميد به فردا در او بيشتر است . پس مي بايست در گروه، نقشي را برعهده داشته باشد، تا بتواند خود را تعريف بكند. به تصوراتي كه شخص در مورد خود دارد خود پنداشته مي گويند. اين نوعي نگاه به ويژگي هاي خود فرد است. اگر اين نگاه يك نگاه مثبت باشد، (يعني خود را فردي مثبت بداند) فرد موفق است.
اما اگر نگاه وي، نگاه منفي باشد. يعني ويژگي ها و خصوصيات منفي در خود ببيند، دچار مشكلاتي مي شوند و اعتماد به نفس كمتري خواهند داشت .
«وظايف والدين»
انعكاس توانائيها:
حال كه تصورنوجوان در موفقيت و شكست بسيار اهميت دارد. وظيفه والدين اين است كه توانايي هاي كودكان و نوجوان را بشناسند و مثل آئينه به آنان نشان دهند. انعكاس مثبت به نوجوان باعث ارتقاء تشخص مي شود.
* پذيرش نوجوان :
گاه پدر و مادر، نوجوان را مي پذيرند اما براي او شرط مي گذارند . اين روش مناسب نيست. نوجوان بايد احساس كند مورد پذيرش والدين است. (شرطي هم در كار نيست) فرزندان اگر محبتي از سمت والدين به آنان شود، اما با شرط همراه باشد، احساس مي كنند كه مورد پذيرش نيستند.
* مشورت كردن با نوجوان :
مشاوره با نوجوان يك مسئله مهم و نياز اساسي نوجوان است. با اين كار توجه نوجوان به خود وي جلب مي شود. براي مثال: نوجوان پي به توانايي و خصوصيات خود مي برد.
«آسيب شناسي خانواده»
* فقر و بي كاري
نظام خانواده بر كار و شغلي است كه به خصوص پدر در خانواده برعهده دارد. حال اگر خانواده اي باشد كه در آن فقر وجود داشته باشد، پدر بيكار باشد و از نظر امرار معاش دچار مشكل باشند، بسياري از موارد مي تواند ايجاد كجروي هاي رفتاري را به دنبال داشته باشد.
فقر مالي باعث بروز كارهاي خلاف در نوجوانان و كج روي در والدين مي شود. وقتي والديني در اثر فقر مالي دست به دزدي مي زنند، ديگر نمي توانند فرزندان خود را از اين كار بازدارند. چون بچه ها طبق مسئله (همانند سازي) از والدين الگو گرفته اند و كار آنان را تكرار مي كنند.
اين كه فرد در اثر فقر و بي كاري چه مقدار دچار كجروي مي شود، بستگي به شخصيت وي دارد. شخصيت فرد هر چه متزلزل تر باشد، بيشتر به سمت مسائل خلاف مي رود. سطح فكري نوجوان نيز مؤثر است، هر چه سطح فكر پائين باشد، بيشتر در معرض كار خلاف است.
«بهداشت رواني خانواده»
* انگيزه رواني در شخص
بطور كلي انگيزه هاي رواني بر خلاف انگيزه هاي فيزيولوژيكي با محيط بيرون فرد در تماس است و وظيفه آن سازگار كردن فرد با محيط بيرون است.
* هدف انگيزه هاي رواني نگه داري و حفظ ثبات و انسجام شخصيت و كنش مؤثر فرد در برخورد با مسائل و محرك هاي محيط است. بطور كلي انسان يك موجود كنجكاو است كه در محيط اطراف خود به كنكاش و جست وجو مي پردازد و بر اساس اين كنجكاوي يك شناختي از محيط اطراف خود پيدا مي كند.
فرد براساس شناخت از پديده ها، رفتار خود را به گونه اي تنظيم مي كند، كه متناسب با شرايط محيطي باشد.
* انگيزه كفايت، امنيت،شايستگي
هر فردي با دنياي اطراف و مشكلاتي كه در آن پيش مي آيد، به كفايت و كارآيي خود نيازمند است. اگر فرد چقدر فرد احساس كفايت كند، به دنبال آن احساس شايستگي در خود مي كند و نياز به امنيت را كمتر احساس كرده و براي كشف راه هاي ناآشنا و آزادي تلاش كرده و ارزش مي نهد.
انگيزه عزت نفس، هويت، ارزش داشتن
عزت نفس به معناي بزرگي نفس و ارزشي است كه فرد براي خود قائل است. در واقع هرچه عزت نفس فرد بالا باشد و فرد براي خود ارزش بيشتري قائل شود،احساس هويت بيشتري مي كند.
انگيزه دارا بودن ارزش، معناَ،هدف ،اميد
اغلب افراد براي خود يك سيستم ارزشي دارند، كه اين سيستم به آنان كمك مي كند هدف خود را مبتني بر اين سيستم ارزشي انتخاب كنند.
در واقع داشتن ارزش و هدف به فرد اميد مي دهد و فرد در زندگي احساس معنا كرده و از احساس پوچي و بي معنايي نجات پيدا مي كند.
•انگيزه خود شكوفايي:
در هر فرد به طور بالقوه و فطري اين نياز وجود دارد كه استعدادها و توانائي هاي بالقوه درون خود را به تحقق برساند و در جهت رشد و شكوفايي خود، گام بردارد.
«مشاوره خانواده»
* مشكلات دوره نوجواني
مشكلاتي كه در دوره نوجواني وجود دارد، گاه به صورت فيزيولوژيكي است. ولي خود را به صورت رواني نشان مي دهد و بالعكس. گاهي مسائلي كه جنبه بدني دارند، ممكن است ريشه هاي رواني داشته باشند. مثل زخم معده
در برخي موارد ديده شده نوجوان ادامه عادت هاي دوران كودكي را دارا است و ادامه مي دهد. مثل: ناخن جويدن، شب ادراري ،تكلم بچه گانه، واكنش هاي علامتي مثل: در خواب راه رفتن، اختلال هاي عملكردي، اختلال هاي عاطفي ،اختلال هاي ارتباطي، اختلال هاي يادگيري و اختلال هاي تغذيه اي.
تعامل بين عوامل ارثي و عوامل محيطي در پيدايش مشكلات تأثير دارد.
«جامعه شناسي خانواده»
جامعه پذيري (3)
• خانواده دموكراتيك:
خانواده دموكراتيك يك الگوي ايده آل براي فرزند پروري به شمار مي رود. هر يك از اعضاء خانواده در اجراي كارهاي خانواده، داراي حقوق يكسان و امتيازهاي شناخته شده اي هستند.
سبك فرزندپروري در اين خانواده ها اغلب استدلالي، دمكراتيك و مبتني بر احترام به حقوق تك تك اعضاء خانواده است به همين دليل اعضاء خانواده در جهت بهبود و پيشرفت خانواده تلاش مي كنند.
بيشتر خانواده هايي كه سبك دموكراتيك را براي فرزندپروري انتخاب مي كند،از قشربالاي اجتماع هستند،كه تحصيلات رو به بالاي جامعه را دارند.
اين گونه افراد روي اعمال رفتار خود دقت و استقلال بيشتري دارند و ساير افراد خانواده براي عقايد آنان احترام قائل هستند.
در اين خانواده ها كودكان از پشتيباني والدين برخوردار هستند. والدين سعي مي كنند با كسب آگاهي هاي تربيتي، فرزندان خود را به نحو مطلوبي تربيت كنند.
اين والدين به دليل دارا بودن تحصيلات به كتاب هاي تربيتي رجوع مي كنند و مسائل مهم را در تربيت فرزندان مي آموزند.
همچنين به بچه ها آزادي داده مي شود. ولي در حين آزادي، انضباط و تبعيت از قوانين خانواده را هم انتظار دارند.
علاوه بر اين كه به كودكان محبت مي كنند، آنان را به سوي استدلال و منطقي بودن راهنمايي مي كنند.
در اين خانواده، والدين فرزندان را در مورد عمل ناشايست و شايسته آگاه كرده توضيح مي دهند كه چه عملي درست و يا نادرست است.
در خانواده دموكراتيك همه اعضاء حق اظهار نظر دارند. در واقع والدين به جاي تنبيه كردن، كودكان را از اشتباه آنان آگاه مي كنند و بيشتر روش هاي استدلالي را براي آموزش بكار مي برند.
فرزنداني كه در اين خانواده رشد مي كنند، در زمينه تحصيلي و در روابط اجتماعي موفق هستند. از نظر رواني، داراي آرامش و رفتار كنترل شده دارند. آنان براي دست يابي به اهداف خود به جاي دست زدن به خشونت از استدلال و منطق استفاده مي كنند.
روانشناسي خانواده تربيت ديني عبارتست از پرورش نوجوان براي اين كه هم نگاه ديني و هم رفتار ديني از خود نشان بدهد. «آسيب شناسي خانواده» وقتي شخصي در خانواده معتاد مي شود، مشكلات زيادي را براي خانواده ايجاد مي كند. اگر در خانواده ، مادري دچاراعتياد شوند، الگوي نامناسبي براي فرزندان شده، و اغلب بچه ها هم دچار اعتياد مي شوند. «بهداشت رواني خانواده» گاهي عوامل اجتماعي و موقعيتي كه فرد در آن قرار دارد، همچنين محركهاي محيطي رفتار اشخاص را تحت تأثير قرار مي دهند و باعث مي شود كه رفتارهايي را از خود نشان دهند كه با رفتارهاي قبلي متفاوت است. «مشاوره در خانواده» به طور كلي چند عامل در بروز مشكلات در دوره نوجواني نقش دارد: اين عوامل عبارتند از: كلاكت 21 – 22 هر طبقه يا پايگاه اجتماعي و اقتصادي داراي يك سري هنجارها، ارزش ها و نمادهاي خاص خود است. تولد كودك در پايگاه اجتماعي خاص، سبب پرورش او در بزرگسالي مي شود و باعث مي شود، ارزش ها ، هنجارها ، نگرشها و نمادهايي كه در اين پايگاه اجتماعي توسط والدين بكار برده مي شود، توسط فرزندان هم در آن جامعه به كار برده شود. « روان شناسي خانواده» به احساسات دروني فرد، چه مثبت و چه منفي، عاطفه گفته مي شود. مثل : احساس ترس، احساس عشق و احساس تنفر اگر اين احساسات بروزكند، تبديل به هيجان مي شود. مثل: خشم ، گريه ، نشان دادن ترس و ... «آسيب شناسي خانواده» هر فرد در زمينه شخصيت ممكن است اختلال هاي زيادي داشته باشد. افرادي هستند كه در ويژگي هاي شخصيتي خود دچار اختلال بوده و با معيارهايي بزرگ شده اند كه آن معيارها درست نيستند، و بر اساس آن قوانين اجتماعي پسند و مقبول نيست. پس يكي از شخصيتهاي بيمار را شخصيت ضداجتماعي مي توان عنوان كرد. «بهداشت رواني خانواده» از مسائل مهم در مورد انگيزهَ، فعاليت است فعاليت عبارتست از: بسيج انرژي لازم در موجود زنده براي تحقق اهداف و رسيدن به نيازهاست. «مشاوره در خانواده» در روابط بين والدين و فرزندان گاهي ديده مي شود كه محافظت كرد بيش از حد، طرد كردن و يا بيشتر از حد معيني براي نوجوان ارزش قائل شدن، شكل هايي از مناسبات والدين است كه به طور جدي استقلال و آزادي عمل نوجوان را دچار مشكل مي كند. «جامعه شناسي خانواده» نوع خانواده، كيفيت خانواده و روابط همسران با يكديگر ، تأثير مهمي بر شخصيت ، رفتار و زندگي اجتماعي كودكان دارد. تمام افرادي كه در جامعه زندگي مي كنند، محصول خانواده هستند. در واقع مناسبات و روابط اجتماعي فرد در جامعه، حاصلي از روابطي ست كه در خانواده صورت گرفته است. «روانشناسي خانواده» در دوره نوجواني احساسات زودگذر و هيجاني است . (احساسات پايدار نيست). والدين با تشويق احساسات مثبت، فرزندان، آن را پايدار و با بي توجهي به احساسات منفي، آن را غيرفعال كنند. «آسيب شناسي خانواده» امروزه به خانواده اي كه بيش از سه فرزند داشته باشند، پر جمعيت گفته مي شود. همچنين به خانواده اي كه گسترده است و بيش از يك خانوار در آن زندگي مي كند، نيز خانواده پرجمعيت گفته مي شود. امروزه چون خانواده ها هسته اي شده است و از پدر و مادر و فرزند تشكيل شده است به زياد بودن فرزندان، خانواده پرجمعيت گفته مي شود. اغلب خانواده هاي كنوني، هسته ايي از پدر، مادر و فرزند تشكيل شده است. بر اين اساس هر خانواده اي كه فرزندان زيادي داشته باشد، خانواده پرجمعيت است. «بهداشت رواني خانواده» اگر نيازهاي فيزيولوژيك رواني ، اجتماعي هر شخص خود به خود رفع مي شد، هيچ مشكلي پيش نمي آمد. اما امروزه دست يابي به اهداف و نيازهاي انسان كار ساده اي نيست. گاهي اوقات ديده مي شود كه بر سر اهداف موانعي وجود دارد كه در شخص فشار رواني ايجاد مي كند. كلاكت 23 - 24 خشونت در خانواده وارد آوردن آسيب بدني و رواني از طرف يك يا چند عضو خانواده بر يك يا چند عضو ديگر است. خشونت در خانواده بر دو نوع است: «روانشناسي خانواده» هر گاه انسان بتواند خود را با موقعيت جديد تطبيق دهد، داراي رشد اجتماعي شده است. بسياري از نوجوانان هنگام برخورد با موقعيت جديد اجتماعي خود ، نمي دانند كه چه بايد انجام دهند. بنابراين از رشد اجتماعي كافي برخوردار نيستند. «بهداشت رواني خانواده » هميشه فشار رواني در اثر تعارض نيست، بلكه در اثر تقاضاها و خواسته هاي فرد از محيط و دنياي اطراف اوست. مثل خانمي كه هم دانشجو و هم شاغل و هم خانه دار است. بنابراين هر محيط از او خواسته و تقاضايي دارد. اين تقاضاها سبب فشار رواني در وي مي شود. «مشاوره در خانواده» فرزنداني كه در داخل خانواده خوب رشد كرده باشند، در اجتماع هم بازتاب خوبي خواهند داشت و مشكل ندارند. «جامعه شناسي خانواده» در خشونت عليه زنان آمار دقيقي در دست نيست. علت آن است كه، بسياري از زنان به علت خجالت، ترس و مسئوليت در قبال كودكان، كتك خوردن از شوهر را بروز نمي دهند. «روان شناسي خانواده» بلوغ در نوجوان با آثارهايي شروع مي شود: «مشاوره خانواده» تراكم مشكلات خانوادگي و اجتماعي از يك سو و فشارهاي روحي و عاطفي دوران بلوغ از سويي ديگرتشويش و نگراني خاصي را ايجاد مي كند كه باعث پيدايش برخي از اختلال هاي روان شناختي مي شود. كه بعضي مشكل ها ناپدار هستند و در اثر برخورد با خانواده يا مشكل خاص ايجاد شده و باعث افسردگي فرد مي شوند . يا اين كه ممكن است اين مشكلات پايدار باشند و فرد مشكلات عميق شخصيتي پيدا بكند. كلاكت 25 – 26 خشونت عليه سالمندان «روان شناسي خانواده» نوجواني يك دوران برزخي است. برزخي ميان دوران كودكي و بزرگ سالي است. در اين دوران يك دوره بحران هويت وجود دارد. كه اين بحران ها،باعث مشكلاتي مثل: مشكلات تحصيلي، عاطفي و اجتماعي براي نوجوان مي شود. «آسيب شناسي خانواده» گاهي در زندگي پدر دچار ورشكستگي شده و اقتصاد خانواده دچار يك بحران شديد مي شود. پدر از لحاظ رفتاري، آسيب ديده و خلق و خوي او تحت تأثير بحران قرار مي گيرد. به دنبال اين فقدان يك افسردگي در فرد ايجاد مي شود. «بهداشت رواني خانواده» به طور كلي وقتي فرد با يك موقعيت فشار رواني رو به رو مي شود، دو واكنش از خود بروز مي دهد. «مشاوره خانواده» گاهي اوقات عده اي به دلايل مختلف روان شناختي دچار يك سري ناراحتي هاي عصبي مي شوند. اين فشارها عوامل دروني و خارجي و از طرفي سطح مقاومت افراد با مشكلات پايين است. «روان شناسي خانواده» • يكي از اصول، اصل تعامل است كه مي بايست در خانواده رشد كند و گسترش يابد. هر چه تعامل با نوجوان بيشتر باشد، رشد عاطفي و اجتماعي وي بيشتر خواهد بود. «آسيب شناسي خانوادها» فرزندان دوست دارند والدين هميشه در كنارآنان باشند. اما زندگي هيچ كس ابدي نيست و شمع وجود هر كس روزي خاموش مي شود. حال اگر فرزندان در سنين كودكي والدين خود را از دست بدهند، دچار افسردگي مي شوند. از دست دادن پدر يا مادر در كودكي بسيار دردناك و يك بحران بزرگ است. «بهداشت رواني خانواده» به طور كلي مكانيزم هاي دفاعي سه ويژگي مهم و اساسي دارند: كلاكت 27 و 28 «جامعه شناسي» «روانشناسي خانواده» دوره دبيرستان ، دوره اي است كه فرد از نوجواني پا به جواني مي گذارد . اين دوران داراي ويژگيهايي مي باشد: «آسيب شناسي خانواده» والديني كه با هم نزاع دارند و اختلافات شديدي بين آنها وجود دارد و در نهايت يكي منزل را ترك مي كند، و برنمي گردد. اين حالت بر بچه ها تأثير نامطلوبي را دارد كه كجا رفته ،آبا برمي گردد، تكليف بچه ها چيست؟ «بهداشت رواني خانواده» مكانيزم جداسازي: در اين واكنش فرد سعي مي كند جنبه هاي هيجاني از يك انديشه و يا فكر كه اساساً با آن همراه است را حذف كند. «مشاور خانواده » افسردگي ممكن است به علل محيطي و خارجي به وجود بيايد مثل مرگ والدين ،دوري يا مسافرت يكي از عزيزان ، مرگ فرزند، عامل دروني هم به افسردگي مي انجامد، مثل ، تصورات غلط و منفي «جامعه شناسي خانواده» كودكاني كه در خانواده هاي طلاق وجود دارند، به دليل اينكه رشته جامعه پذيري شان و اجتماعي شدن گسسته شده است و در دامان خانواده اي كه به شيوه منظم و درست تربيت نشده اند،زندگي كرده است ، پس از طلاق دچار آسيب جدي مي شوند. كودكان معمولاً پس از جدايي والدين، دچار كمبود عاطفي و اضطراب دائمي مي باشند چون محل امني را براي خودشان احساس نمي كنند. اين كودكان در زندگي اجتماعي، دچار سردرگمي، بلاتكليفي هستند و در برنامه ريزي براي زندگي خود ناتوان هستند. اين كودكان در مدرسه هم عمدتاً دچار عدم موفقي تحصيلي هستند. نبودن الگو و نقش در خانواده بر بچه ها تأثير منفي دارد، يعني ... كه پدر چه نقشي دارد و يا مادر چه نقشي دارد و نتواند الگوپذيري درست از آنها داشته باشد، نمي تواند اين نقشها را در زندگي آينده خود ايفاد بكند. گرايش كودكان طلاق به بزهكاري و ناهنجاري بيشتر مي باشد و رو به اعتياد آوردن در آنها بيشتر است. «جامعه شناسي خانواده» كودكاني كه در خانواده هاي طلاق وجود دارند، به دليل اينكه رشته جامعه پذيري شان و اجتماعي شدن گسسته شده است و در دامان خانواده اي كه به شيوه منظم و درست تربيت نشده اند،زندگي كرده است ، پس از طلاق دچار آسيب جدي مي شوند. «روانشناسي خانواده» ايجاد نگرش مثبت: اين مسئله در نوجوان مي تواند به رشد عاطفي، هيجاني شناختي ، اجتماعي او كمك كند. اگر در او اين نگرش به وجود بيايد و نوجوان احساس نگرش مثبت در خود بكند، خود را يك موجود توانا مي بيند و در كارهاي خود موفق مي شود. «آسيب شناسي خانواه» يكسري از والدين هستند كه كتك زدن را يك وسيله تربيتي مي دانند در صورتيكه تحقيقات نشان داده است كه وقتي بچه ها كتك مي خورند نهايت تحقير بر روي آنها انجام مي شود، و شخصيت آنها واقعاً لطمه مي بيند، احساس بدبيني در آنها ايجاد مي شود، اعتماد به نفس را از دست مي دهند، عدم اطمينان به محبت والدين را از دست مي دهند. «بهداشت رواني خانواده» دراين مكانيزم، انداختن تكانه هاي غيرقابل قبول در مسيرهاي قابل قبول اجتماعي، هنگامي كه ظهور مستقيم تكانه اي از نظر اجتماعي ممنوع باشد. «مشاور خانواده» افرادي كه در خانواده هاي مشكل دار بزرگ شده اند، و پدر و مادر سخت گيري هاي بيش از حد روي آنها انجام داده اند، در برخوردها فشارهاي زيادي روي آنها انجام شده است، و تنشهاي زيادي در خانواده وجود داشته است. احتمالي كه بچه ها دچار وسواس شوند وجود دارد. كلاكت 30و29 «جامعه شناسي خانواده» كساني كه در زندگي زناشويي ناموفق هستند، ازدواج مجدد مي كنند. «روان شناسي خانواده» يكي از تربيت هاي رواني، ايجاد شخصيت و پرورش آن در فرزندان است. اين شاكله شخصيت از دوره كودكي شكل گرفته است و در حال به حد اعتدال مي رسد. وقتي شاكله شخصيت درست شكل بگيرد، رفتار منسجم را صادر مي كند. هم رفتار شخصيت را مي سازد و هم شخصيت رفتار را مي سازد، اين دو با هم در ارتباط هستند. «آسيب شناسي خانواده» آرزوي هر پدر و مادر داشتن فرزندي خوب، باشخصيت، باهوش و ... است. برخي از والدين راه مناسبي را براي رسيدن فرزندان به اين مسائل ايده آل نمي دانند. «بهداشت رواني خانواده» علم روان شناسي زماني كه از فلسفه جدا شد، پيشرفت هايي را كرده است. ازجمله: «مشاوره خانواده» دو نوع مداخله مهم و اصلي در خانواده هايي كه فرزندان نوجوان و مشكل دار دارند به كار برده مي شود. «روانشناسي خانواده» چون مدتي از دوران بلوغ نوجوان گذشته است، مي بايست به غريزه جنسي وي توجه كافي داشت. زيرا اگر اين غريزه برانگيخته شود، بيشتر اوقات و حالات او صرف اين مسئله مي شود.كاري كه در اين مورد بايد انجام شود، اين است كه به نوجوان گفته شود اين غريزه، يك غريزه به هنجار و عادي است و در همه وجود دارد. «آسيب شناسي خانواده» در اين خانواده هيچ قانون و مقرراتي وجود ندارد. براي رفتارهايي كه بايد در خانواده انجام شود،براي رفت و آمد، براي عملكرد اعضاء هيچ قانوني نيست و افراد هر كاري دوست دارند، انجام بدهند. «بهداشت رواني خانواده» به منظور راهنمايي و درمان، متخصص بايد معيارهايي از ميزان هوش افراد، در دست داشته باشد. «مشاوره در خانواده» در اين نوع آموزش، درمانگر با تمامي خانواده صحبت مي كند. براي مثال عواملي مثل ، تحليل رفتار را با فرزندان مي توان در ميان گذاشت كه خود فرزندان هم رفتار والدين را مورد تحليل قرار دهند. كلاكت 32 و 31 «جامعه شناسي خانواده» 1 – در جامعه سنتي و خانواده گسترده، جايگاه پدربزرگ و مادربزرگ با جايگاه آنان در جامعه جديد متفاوت است. در جامعه سنتي پدربزرگ و مادر بزرگ به ويژه پدر بزرگ از جايگاه خاصي برخورداراست. «روانشناسي خانواده» فرزندان در دوران رشد خود به مرحله اي از رشد مي رسند كه احتياج به ازدواج دارند، در چنين شرايطي نيازبه راهنمايي صحيح والدين است. «آسيب شناسي خانواده » خانواده ايي طبيعي و نرمال است كه از سلامت فكر و روان برخوردار باشد. حال اگر والدين از سلامت فكر و روان برخوردار نبوده و دچار بيماري رواني گردند، اين مسئله آسيبي براي خانواده محسوب مي شود. «بهداشت رواني خانواده» تعريف شخصيت : به تمام خصوصيات حسي واكتسابي كه هر فرد با خود دارد، شخصيت مي گويند. «مشاور خانواده» در رابطه با مسئله فوق تأكيد اصلي بر اين است كه افراد بايد در روابط خود با ديگران بيشتر به نقاط مثبت و قوت يكديگر توجه كنند و بدانند كه خداوند دوست دارد انسان ها درباره هم خوب فكر كنندو خيرخواه يكديگر باشند. «جامعه شناسي خانواده» امروزه در جوامع مختلف به ويژه در جامعه ايران اقدام هاي زيادي در زمينه فقرزدايي انجام گرفته است. فقرزدايي نه تنها در جوامع جهان سوم، بلكه در جوامع پيشرفته نيزمسئله بسيار وسيع و مهمي است. «روان شناسي خانواده» به طور كلي راهنمايي تحصيلي براي نوجوان حائز اهميت است. چرا كه وقتي نوجوان به مراحل آخر دبيرستان مي رسد،مي خواهد آينده شغلي و تحصيلي خود را مشخص كند. «آسيب شناسي خانواده» بطور كلي براي هر فرد در خانواده لازم است كه صداقت داشته باشد و نسبت به افراد خانواده وفادار باشد. «بهداشت رواني خانواده» به طور كلي مشاوره و راهنمايي يكي از شاخه هاي مهم روان شناسي است. در واقع افراد براي گرفتن كمك و مشورت در زمينه هاي مختلف به مشاورين مراجعه مي كنند و از آنان درخواست كمك و راهنمايي مي كنند.
در صورت بروز رفتار ديني به طوري كه تحميل وجود نداشته باشند، نشان مي دهد كه نوجوان داراي رفتار تربيت ديني است. با توجه به اين كه همه انسان ها داراي فطرت خداگرا هستند، و در طول تحمل ممكن است اين فطرت پوشيده بماند و توسط تربيت ديني مي بايست اين پوشيدگي را كنار زد و فطرت را شكوفا كرد.
تحقيقات نشان داده شده است كه در اين سنين نوجوان با اين فطرت خداگرايانه، آشنا مي شوند، و تمايل به رفتارهاي ديني پيدا مي كنند.
مسئله مهم اين است كه بايد به نوجوان فهماند كه اين جريان هدف مند است و به وجود آمدن وي براي هدفي است. در نتيجه مسئوليتي هم متوجه انسان است.
حال اگر به صورت تدريجي اين هدف مندي و نظام يافتگي جهان و حكمت داشتن جهان را براي وي شكافت و توضيح داد، تربيت ديني وي كمك شده است.
مهم ترين راه براي تربيت ديني، الگوسازي ديني است. الگوسازي ديني به دو بخش تقسيم مي شود:
الف – الگو سازي شخصيتي ب – الگو سازي رفتاري
*الگوسازي شخصيتي :در اين الگو سازي افرادي كه از نظر شخصيت ديني مطرح بوده، و رفتار ديني داشتند و در تاريخ از آنان به نيكي ياد شده است، مي بايدالگوي وي شده و داستان زندگي اين افراد براي نوجوان بازگو شود.
* الگو سازي رفتاري : در اينجا رفتار پدر و مادر بايد طوري باشد كه اگر رفتارديني مناسبي از خود نشان دادند، نوجوان هم بتدريج اين رفتار بياموزد.
نكته مهم : نبايد دررفتار پدر ومادر تعارض اتفاق بيافتد. يعني نبايد رفتاري را از نوجوان انتظار داشت . ولي والدين او در بعضي موارد آن را نقض كنند.
اعتياد
در صورتي كه مرد دچار اعتياد شود، زن در آن خانواده دچار اضطراب مي شود و زماني كه مادر دچار اضطراب شد اين حالت به فرزندان هم انتقال پيدا مي كند و تنش در اين خانواده بسيار زياد مي گردد.
در چنين خانواده ايي افراد از آينده ترس دارند. از اين كه اقتصاد خانواده از كجا تأمين شود، نگرانند. يا مادر از اين مي ترسد كه مبادا فرزندان نيز دچار اعتياد شده و بدان گرايش پيدا كنند.
در بعضي موارد پدر و مادر هر دو با هم معتاد هستند . در اين صورت شالوده زندگي بسيار سست است و به بچه ها اهميت داده نمي شود. حتي ممكن است يكي از فرزندان دچار اعتياد شود. اين مسئله روي تمام اعضاء خانواده تأثير مي گذارد و جوّ نگراني را به وجود مي آورد. اين مسئله پيامدهاي منفي را در پي دارد.
در خانواده هايي كه بين والدين و بچه ها رابطه بسيار سرد و خشن وجود دارد، احتمال اعتياد فرزندان بسيار زياد است .
* انگيزه اجتماعي و ناخودآگاه
نظريه پردازان بر اين اعتقادند كه رفتارها و ويژگي هاي شخصيتي افراد بستگي به موقعيتي دارد كه فرد در آن قرار گرفته است. به طور كلي عوامل اجتماعي در آسان شدن يا منع آرمان ها، تنظيم هدف ها و تعيين راه هاي ارضاء نيازهاي فردي ، اهميت زيادي دارند.
انگيزه ناخودآگاه:
انگيزه هاي ناخودآگاه جزء انگيزه هاي رواني هستند. انسان از انگيزه ها و هدف هاي خويش ناآگاه و يا تا حدودي آگاه است. بدين معني كه بسياري از انگيزه هاي فيزيولوژيكي در سطح ناخودآگاه عمل مي كند.
به طور معمول كساني كه دچار اختلال رواني هستند ، نسبت به بسياري از اجزاء كليدي الگوهاي رفتاري خويش ناآگاهند.
عوامل مؤثر در پيدايش مشكلات در دوره نوجواني:
* پشت سرگذاشتن دوران كودكي و تبديل شدن به فرد بالغ از يك طرف.
* لذت مورد حمايت و پشتيبان فرزند بودن در نوجوان ايجاد كش مكش مي كند.
* گاهي نوجوان مي داند كه بزرگسالي يعني احساس مسئوليت كردن و پذيرفتن آن مسئوليت، بنابراين ترجيح مي دهد كه كودك بماند. اين بدين معناست كه پدر و مادر حمايت هاي بي قيد و شرط از نوجوان داشته اند، و وي نمي خواهد اين را از دست بدهد.
* نوجوان براي كسب استقلال، عليه همه مراجع قدرت از جمله: پدر و مادر طغيان مي كند. وي جمله هايي از قبيل : (من بزرگ شده و به استقلال رسيده ام ) به كار مي برد و براي نشان دادن آن طغيان مي كند و نمي داند كه اين طغيان گري چه مشكلاتي را در پي دارد.
* اطمينان نداشتن به بزرگسالي كه تا چند وقت پيش الگوي همانند سازي بوده است نوجوان را دچار دو سو گرايانه عاطفي مي كند. هم مي خواهد از پدر و مادر دور شود و هم مي خواهد به آنان نزديك شود.
يكي ديگر از مسائل مهم، مسئله تشكيل هويت فردي است . نوجوان به گونه اي مي خواهد هويت خود را بدست بياورد. مانند: من چه كسي هستم؟ چه نقشي دارم؟ و .... او اگر نتواند پي به هويت خود ببرد، عواقب بدي را به دنبال دارد. كه در بعضي موارد ممكن است دچار بحران شود.
برخي از نوجوانان در تلاش براي كسب هويت شخصي هستند. اين افراد پس از يك دوره آزمايش ،كند و كاو دروني متعهدانه به هدفي در زندگي دل مي بندند و در راه نيل به آن گام بر مي دارند. برخي در بحران هويت دست و پا زده و در نهايت هويت انحرافي بر مي گزينند و در جاهاي مختلف نقش هاي متفاوت از خود نشان مي دهند
پايگاه اجتماعي
حتي استفاده از نمادها در بزرگسالي، از جامعه پذيري كودك در خانواده شكل مي گيرد. يكي از تحقيقاتي كه درباره اجتماعي شدن كودك در پايگاه هاي اجتماعي، اقتصادي مختلف صورت گرفته، توسط هيل كارد در سال هزار و نهصد و بيست و نه ميلادي نوشته شده و عنوان تحقيق، (كودكي و فقر) است.
بر اساس اين تحقيق، كودكاني كه در خانواده هاي ثروت مند پرورش مي يابند، از لحاظ كارايي، تكامل كلامي، رفتار بازي و هوش نسبت به كودكان متعلق به خانواده هاي فقير از رشد بالاتري برخوردار هستند.
در اين تحقيق نشان داده شده كه گنجينه لغت هاي كودكان يك سال و نيم در خانواده هاي بالا و متوسط نود و يك لغت و در خانواده هاي پائين چهار لغت است.
در سن دو سالگي اين نود و يك لغت به دويست و شصت لغت مي رسد وچهار سالگي به لغت افزايش مي يابد.
عمدهً مادران متعلق به سطوح پائين جامعه با كودكان خود كمتر صحبت مي كنند و علاقه خود را نه از طريق كلام بلكه از طريق رفتار به فرزندان نشان مي دهند. گفتارها و كلام هاي كودكان خود تقليد مي كنند و به ندرت عواطف و احساسات خود را با كودكان در ميان مي گذارند. در اين نوع خانواده ها تنبيه بدني بيشتر ديده مي شود. اين تنبيه توأم با پرخاش گري و بدون توضيح است.
اما مادران سطح بالا و متوسط ، با كودكان خود ارتباط كلامي ايجاد كرده و از كلام ها درست استفاده مي كنند. اين مادران براي توجيه كودك از استدلال عقلاني و منطقي بهره مي برند.
همچنين ممنوعيت هاي كودك را براي آنان توضيح داده و او را توجيه مي كنند. مادران سطح بالا و متوسط به خود شكوفايي كودكان اهميت مي دهند و براي استقلال فرزندان اهميت قائل هستند. از سركوب و تحقير كردن كودكان مي پرهيزند و بيشتر به حسين كودكان مي پردازند.
«تربيت عاطفي نوجوان»
مهم ترين معيار شد عاطفي اين است كه نوجوان بتواند احساسي متناسب با موقعيت از خود نشان دهد.
بُعد عاطفي هم مانند ابعاد ديگر، نوجوان را دچار تحول مي كند. با افزايش سن نوجوان، وي داراي رشد عاطفي بهتر و بالاتري مي شود.
انواع تحولات :
الف – كاهش اطاعت پذيري كودك ب – گرايش به همسالان ج– هيجان پذيري
1 – كاهش اطاعت پذيري كودك:
برخي از والدين از اين كه فرزندان آنان كم تر اطاعت مي كنند، دچار دغدغه مي شوند و ممكن است اين نگراني را با رفتارهاي خشن همراه كنند. والدين بايد توجه كنند اين مساله به دليل بلوغ و رشد عاطفي كودك اتفاق مي افتد و سخت گيري زياد دراين مرحله، ممكن است مشكلات عاطفي مجددي را براي وي به همراه داشته باشد.
كاهش اطاعت پذيري گاهي به دليل خود ارزنده سازي است. هر چه زمينه خود اثباتي براي نوجوان فراهم شود، او مي تواند خود را در خانواده و جامعه مطرح كند و مورد تشويق قرار بگيريد. مطمئناً اطاعت پذيري كمترمي شود.در اين شرايط نوجوان اطاعت پذيري كمتري از والدين دارند.
گرايش به همسالان:
در سن نوجواني دختران و پسران به همسالان خود به طور شديد گرايش پيدا مي كنند. اين مسئله ممكن است ميزان توجه فرزند را نسبت به والدين كم كند.
جاي نگراني نيست. هر چه نوجوان با همسالان خود رفت و آمد داشته باشند،( به شرط آن كه در فضاي مناسب اين رابطه وجود داشته باشد) مطمئناً به رشد عاطفي آنان كمك مي كند.
هيجان پذيري
غلبه حالت ها هيجاني بر حالت هاي ذهني و شناختي را هيجان پذيري مي گويند.
نوجوانان حالت ها هيجاني و انفعالي را نسبت به حالت هاي شناختي بيشتر از خود نشان مي دهند.
بالطبع حساس تر هستند و پاسخ هايي مانند : ترس، يأس،خشم، پاسخ هايي عشق ورزيدن و محبت را از خود بروز مي دهند.
البته بايد توجه داشت كه پاسخ هاي عاطفي و هيجاني نوجوان اغلب پايدار نيست و با توجه كردن به برخي از حالت ها ي عاطفي و بها دادن به آن مي توان بعضي از رگه هاي عاطفي مثبت را پايدارتر كرده ، و با تقويت نكردن برخي رگه هاي منفي آن را كاهش داد.
«شخصيت ضد اجتماعي پدر خانواده»
با غلط بودن معيارهاي شخصيتي افراد، قوانين موجوداجتماعي پسند و مقبول نخواهد شد. لذا يكي از شخصيتهاي بيمار، شخصيت ضداجتماعي است.
در اين مورد فرد بيمار دوست دارد تمام قوانين و مقررات را نقض كند و كارهاي خلاف انجام بدهد و به منفعت خود برسد .براي او مهم نيست كه اين منفعت ازراه درست و يا خلاف بدست آمده باشد. مانند :دزدها و افرادي كه جعل سند مي كنند.
حال اگر پدري داراي چنين شخصيتي باشد، نمي تواند با فرزنداني موجه تربيت كند و اغلب فرزندان چنين پدري، بزهكار شده و پدر خود را الگوي خويش قرار مي دهند .
والدين ضداجتماعي به هيچ وجه قادر به تربيت فرزندانسالم نيستند و فرزنداني به بار مي آورند كه مانند خود آنان بزهكاري مي شوند.
والدين ضد اجتماعي در درون آنان دچار اضطراب و افسردگي است و اگر فرزندان دچار شخصيت ضداجتماعي نشوند هميشه هميشه در اضطراب به سر مي برند.
«نحوه اثر گذاري انگيزش بر رفتار»
به طور كلي ميزان فعاليت، دايره اي از كم تا زياد است و اين كه فرد به چه ميزان مي تواند از خود پشت كار و فعاليت نشان دهد.
البته فعاليت تحت تأثير بسياري از موردها، به غير از انگيزش است. از جمله، حالت هاي دروني انسان، همانند : هيجان و بي خوابي، خستگي ، درد و محرك هاي محيطي ( سر و صدا) .
فعاليت هاي انگيزشي فرد، مبتني بر فعاليت هاي شناختي و ادراكي و نحوه تأثيرگذاري انگيزش بررفتار، از طريق فعاليت هاي شناختي فرد است.
در اين مورد بحث مطرح است . براي مثال، شخصي در پي يافتن مسكن است. اين فرد وقتي به نيازمندي هاي روزنامه رجوع مي كند، كمتر دنبال آگهي است كه ارتباطي با مسكن ندارد. همين توجه به محرك هاي محيطي كه بيشترين ارتباط را با هدف هاي فرد دارند را مراقبت هاي انگيزشي گويند: (دست يابي به هدف ، نقش مهمي دارد.)
فعاليت هايي كه نقطه مقابل، مراقبت انگيزشي است. بحث دفاع ادراكي است. فرد هنگام تعقيب و دست يابي به هدف كمتر به محرك هاي ناخوشايند و نامحسوس توجه مي كند. تحقيق ها نشان داده هنگامي كه فرد به دنبال رسيدن به هدفي ست، محرك هاي خنثي را بيشتر مدنظر قرار مي دهد تا محرك هايي كه دفاع از دست يابي به هدف هايي است. براي انگيزش، تأثير و نحوه آن بر رفتار؛ مراحلي وجود دارد.
الف – فعاليت سازي ناشي از محروميت
ب - انتخاب هدف و راه هاي رسيدن به آن
ج – رفتار معطوف به هدف
* رفتار معطوف به هدف اگر موفقيت آميز باشد، به ارضا انگيزه ها منتهي مي شود.
• مشكلات خانوادگي:
والدين در دوران كودكي فرزندان از روي محبت و دل سوزي ، عادت به نصيحت فرزندان در كودكي دارند . ترك عادت نيز براي آنان ممكن نيست. اما نمي دانند نصيحت كردن در سنين كودكي تأثير عكس بر روي فرزندان دارد. سخت گيري هاي پدر و مادر نيز از روي علاقه بيش از حد ، به فرزندان است و چون مسؤول پرورش كودكان هستند، اگر اتفاقي براي آنان رخ دهد، خود را مسؤول مي دانند. از ديد سايرين هم اين والدين هستند كه مسؤول كارهاي كودكان به شمار مي آيند.
گاهي والدين به دليل ناآشنايي با اصول روانشناسي، حدود آزادي فرزندان را نمي دانند. در برخي موارد نيز ديده شده، بسياري از مشكلات فرزندان در خانواده، به دليل سالم نبودن رابطه پدر و مادرست.
• كيفيت زناشويي و روابط والدين :
اگر كودكان به يك ديگر مهر مي ورزند، در بزرگسالي نيز رفتار مسالمت آميزي با ديگران خواهند داشت . به حقوق و شخصيت ديگران احترام مي گذارند.اين موارد ناشي از اين است كه در خانواده اي به دنيا آمده و پرورش يافته اند كه به شخصيت وي احترام گذاشته شده است. اين برخوردها الگوي رفتاري كودكان در جامعه شده است.
در واقع مهر،عطوفت ، آمادگي براي فرزند پروري، مهيا دختران براي تشكيل خانواده و خانه داري و شوهر داري و همچنين ايفاي نقش مادر فداكار در آينده ، الگوهايي است كه دختران از مادر و در خانواده مي آموزند.
تحقيقات نشان داده است، رفتار پدر بيش از رفتار مادر در خانواده بر سلامت روان كودكان تأثير دارد.
پدر ركن اصلي خانواده محسوب مي شود. بنابراين افراد خانواده حساسيت بيشتري روي وي دارند و پدر را به عنوان الگوي رفتاري انتخاب مي كنند.
لذا ازدواج هايي موفق هستند كه همسران با هم رفتار مسالمت آميز و مهرباني داشته و امنيت در خانواده برقرار باشد. بنابراين در چنين خانواده اي فرزندان احساس امنيت بيشتري پيدا مي كنند.
پدر در خانواده به خصوص براي پسران مي تواند به عنوان الگوي مثبت وثمربخش باشد. كودكان نيز آينده اين الگو را در زندگي زناشويي خود پياده مي كنند.
پس هر چه پدر رفتار منطقي و عادلانه در خانواده داشته باشد، سلامت رواني همسر و فرزندان حفظ مي شود.
تحقيقات ثابت مي كند، پدراني كه در كودكي تجربه هاي خوبي كسب كرده اند ،والديني موفق هستند.
• تربيت عاطفي فرزندان :
وظيفه والدين در قبال تحول عاطفي نوجوان :
الف – داشتن نگرش تحولي بر رشد نوجوان
ب - توجه به خصوصيات سني نوجوان
ج – الگو سازي عاطفي
د – توجه كردن به نوجوان
1 – داشتن نگرش تحولي :
والدين بايد توقع خود را متناسب با ويژگيهاي سني فرزند نمايند. يقين بدانيد، انتظاري كه از جوان مي رود از نوجوان نمي رود. چرا كه ويژگي هاي جوان با نوجوان متفاوت است.
2 – توجه به اختصاصات سني:
ابتدا مي بايست اختصاصات و ويژگي هاي نوجوان را شناخت. براي اين كار مي توان با مطالعه كتاب هاي روانشناسي ، مشاركت در كلاس هاي آموزشي، پرس و جو كردن و بحث با ديگران ، اين ويژگي ها را در فرزند خود شناخت.
3 – الگوسازي عاطفي :
براي تقويت عواطف و پايدار كردن آن در فرزندان مي بايست، الگوي رفتار عاطفي مناسبي را به وي معرفي كرد.
4 – توجه كردن به نوجوان:
توجه به نوجوان در او امنيت عاطفي ايجاد مي كند.
• خانواده پرجمعيت :
در خانواده پرجمعيت رسيدگي به فرزندان كم و به طور يكسان انجام نمي گيرد. پدر و مادر كار مي كنند و دقت لازم را براي رسيدگي به تك تك فرزندان ندارند.
در خانواده پرجمعيت تمام بچه ها نمي توانند از امكانات مساوي برخوردار شوند. در اين گونه خانواده اغلب نگراني هايي بوجود مي آيد. زن در چنين خانواده اي بيشترين مسؤوليت را مي پذيرد و دچار اضطراب و نگراني شده در بعضي مواقع، در ارتباط با رابطه با فرزندان نيز دچار مشكل مي شود.
ممكن است،فرزندي نياز بيشتري به توجه داشته باشد، اما پدر به علت داشتن فرزند زياد و وقت كم نتواند آن توجه لازم را نسبت به فرزند انجام دهد. به هر حال رفتار،شخصيت و نيازهاي روحي و رواني بچه ها همچنين و نيازهاي اقتصادي و مسئله تحصيل ، خانواده پرجمعيت را دچار مشكل مي كند.
• فشارهاي رواني – ناكامي – تعارض :
در دنياي امروز (بخصوص جوامع صنعتي) پر از مسائل تنش زا ست. اين تنش ها در هر انساني ، اضطراب ايجاد مي كند.
اضطراب در افراد متفاوت است. در برخي اثري زياد و در بعضي افراد اثر كمي بر جاي مي گذارند. در اين حالت فرد دچار فشار رواني شده و تعادل خود را از دست مي دهد. موانعي نيزهستند كه راه دستيابي به هدف ها را مي بندند و موجب فشار رواني مي شوند.
• ناكامي :
• زماني كه راه دستيابي به يك هدف مطلوب ، بسته باشد، فرد دچار ناكامي مي شود.
• تعارض ها:
• هميشه اين طور نيست كه راه دستيابي به اهداف بسته باشد و شخص دچار ناكامي و در نتيجه باعث فشار رواني شود. گاهي اوقات ممكن است فرد از بين دو هدف مطلوب يا از بين راههاي مختلف براي رسيدن به يك هدف خاص، يكي از راه ها را انتخاب كند. در اين صورت وي دچار تعارض شده است.
* انواع تعارض :
الف – گرايش ، اجتناب ب – گرايش – گرايش ج – اجتناب دو گانه
1 – گرايش ،گرايش :
در اين نوع تعارض،شخص چاره اي ندارد جز اين كه از بين دو هدف مطلوب يكي را انتخاب كند.
2 – گرايش ، اجتناب :
زماني رخ مي دهد كه شخص نسبت به يك هدف، واقعيت و پديده هم ميل دارد و هم از آن دوري مي كند.
3 – اجتناب دو گانه :
فرد چاره اي ندارد و مي بايست از بين دو هدف كه هر دو براي او نامطلوب است ، يكي را برگزيند.
• فشار رواني : به اصطلاح ؛ در اثر رويدادهايي كه براي شخص غيرمنتظره است،روي دهد. مثل مرگ عزيزان.
«مشاوره در خانواده»
• چند توصيه در ارتباط با مشكلات فرزندان:
اول اين كه: والدين كانون خانواده را محل امني براي فرزندان قرار دهند.اگر چنين حالتي پيش بيايد و والدين اين احساس را در خانواده به وجود بياورند كه منزل امن است، بسياري از مشكلات كاهش پيدا مي كند.
دوم اين كه : والدين به سخنان و صحبت هاي فرندان خود گوش دهند، و با آنان حرف بزنند و محيطي را مهيا كنند كه نوجوانان بتواند با پدر و مادر صحبت كند و حرفهاي خود را بر زبان آورند. با چنين روشي بسياري از مشكلات از طريق ارتباط كلامي حل مي شود.
سوم اين كه: والدين به نوجوانان بايد ياد دهند كه از مشكلات فرار نكند. بلكه راه هاي مبارزه با مشكلات را به آنان ياد دهند. چهارم والدين روح مذهب و معنويت را در فرزندان بوجود بياورند. چون يكي از نيازهاي رواني است و باعث حل مشكلات نوجونان مي شود و به آنها آرامش مي دهد تا راحتتر با مشكلات برخورد مي كند.
چهارم اين كه : والدين روح مذهب و معنويت را در فرزندان به وجود آورند. مذهب و معنويت ، نياز رواني هر فرد است و باعث حل شدن مشكلات شده، به نوجوان آرامش مي دهد تا راحت تر با مشكلات برخورد كنند.
* خشونت در خانواده:
الف – خشونت بدني يا فيزيكي ب – خشونت رواني
خشونت بدني :
سيلي زدن ، مشت زدن، گاز گرفتن، پرتاب كردن اشياء ، شلاق زدن ، چوب زدن، سوزاندن با سيگار، بر باسن كودك زدن، پرتاب كردن كودك از ارتفاع و غيره از موارد خشونت بدني هستند.
1 – خشونت رواني :
خشونت رواني مثل : دوست نداشتن و بي توجهي به كودك يا همسر، دشنام دادن، تحقير كردن ، تمسخر كردن در جمع ، ممنوعيت ملاقات با دوستان و نزديكان ، ترساندن ، حبس كردن، تهديد كردن ، از ميان بردن وسايل مورد علاقه زن، فروختن اموال كه به آن ها علاقه دارد ، تلفن هاي مكرر به همسر، قطع كردن تلفن، ندادن خرجي و ...
گفته مي شود كه خشونت يك قلمرو مردانه است . يعني اين مردان هستند كه عليه زنان و كودكان خشونت به خرج مي دهند. ولي به طور كلي در خانواده زنان هم گاهي بر عليه مردان و كودكان خشونت نشان مي دهند.
تحقيق هاي آماري ثابت مي كند، به همان ميزاني كه مردها نسبت به زن ها خشونت از خود نشان مي دهند، برعكس زن ها نيز به همان نسبت به مردها خشونت مي ورزند. لذا خشونت مي تواند عليه فرزند، همسر و يا سالمندان باشد.
اين كه گفته مي شود ،خانواده خطرناك ترين مكان براي زندگي كردن است و يعني احتمال اين كه فرد در خانه مورد حمله قرار گيرد بسيار بيشتر از آن است كه شب درخيابان تاريك ، مورد حمله قرار بگيرد.
بر اساس تحقيق هاي انجام گرفته، خشونت مردان عليه زنان بيشتر است. اين خشونت، عميق تر، دردناك تر، گاهي هم كشنده است. اما آسيب خشونت زنان كمتر از مردان است. تحقيقات نشان داده است بيشترين خشونتي كه در مورد كودكان اعمال مي شود، توسط والدين جوان و والديني كه فرزند ناخواسته دارند ، صورت مي پذيرد.
• تربيت اجتماعي نوجوان :
يكي از اثرات رشد اجتماعي ، رشد عاطفي است. در مقابل اگر رشد اجتماعي دچار اشكال شود، رشد عاطفي نيز دچار مشكل مي شود.
• ابعاد تحول اجتماعي نوجوان :
الف – كاهش سازگاري ب – كاهش تعادل اجتماعي ج – افزايش ارتباط با همسالان د – تضعيف ارتباط با خانواده
* كاهش سازگاري :
در اين دوره، ميزان سازگاري كاهش مي يابد. دليل آن هم توجه به من بودن نوجوان است. وقتي نوجوان به ديگران كمتر مي پردازد . بنابراين به خود و منيت خود مشغول است.
• كاهش تعادل اجتماعي :
در تعادل اجتماعي رفتار نوجوان معقول و خوب است اما گاهي از او رفتارهاي افراطي و تفريطي ديده مي شود كه تعادل اجتماعي كمتري دارند.
• افزايش ارتباط با همسالان وگروه:
در سنين نوجواني ارتباط با همسالان و گروه مشاهده مي شود. ليكن اين ارتباط چندان مقاوم و پايدار نيست. اما در راه پايدار شدن است.
• تضعيف ارتباط با خانواده :
در اين دوره چون ارتباط نوجوان با همسالان زياد است،توجه به والدين كمتر مي شود، حال اگر به او شخصيت و اعتماد به نفس دهند، اين ارتباط افزايش مي يابد و رشد اجتماعي وي بيشتر مي شود.
«آسيب شناسي خانواده»
• شخصيت وسواسي والدين :
اين مورد در اشخاصي است كه روي بعضي مسائل، افراط بيش از حدي داشته و كارهاي تكراري انجام مي دهند و به يك سري قواعد خود ساخته اعتقاد دارند. آنان انعطاف ندارند. فكر مي كنند هر چه خود مي گويند درست است و ديگران هم ملزم به اطاعت هستند. پدر و مادري كه وسواسي باشند، نمي توانند فرزندان خود را براي انتخاب روش هاي مختلف آزاد بگذارند و هر چه خود بخواهند، بايد انجام شود. اين والدين بسيار سخت گير بوده ، به حدي كه اگر فرزندان كوچك ترين مخالفتي بر خلاف سليقه آنان داشته باشند، به شدت ناراحت مي شوند.
سطح انتظار والدين وسواسي از بچه ها بسيار بالا است.
آنان به طور مداوم فرزندان خود را مورد امر و نهي قرار مي دهند. فرزندان اشخاص وسواسي، اعتماد به نفس پائيني دارند و مدام احساس گناه مي كنند.
اغلب اين افراد ،در خانواده هايي رشد و نمو كرده اند كه محيطي با مقررات و قوانين سخت و دست و پا گير بر فضاي آن حاكم بوده و امر و نهي نيز مدام وجود داشته است. در چنين خانواده ايي، فرزندان نيز وسواسي مي باشند.
* انواع فشارهاي رواني :
اضطراب انواع گوناگوني دارد، مثل :
الف – اضطراب تحميل شده ب – اضطراب تعيين شده ج – اضطراب انتخاب شده د – اضطراب طرح شده
* اضطراب تحميل شده :
اضطرابي مي باشد كه كاري بر فرد تحميل شده و وي موظف به انجام آن است. مثل دوران سربازي كه ممكن است فرد راضي نباشد.
اضطراب تعيين شده :
وظيفه اي است كه براي شخصي تعيين شده و شخص موظف است، مدت طولاني آن را انجام دهد و فشار رواني بروي ايجاد مي شود. مثل ستاره شناس كه مي بايست مدت طولاني، يك ستاره را رصد كند.
• اضطراب انتخاب شده :
زندگي در سرماي شديد، زندگي در ميان حيوانات وحشي و .... اضطراب انتخاب شده است. براي مثال : فردي كه براي انجام كاري مدتي را در قطب شمال بسر ببرد.
• اضطراب طرح شده :
به اضطرابي مي گويند كه به صورت آزمايشي ترتيب داده شده باشد و براي هدف هاي پژوهشي هستند.
• آسيب پذيري :
آسيب پذيري احتمال بروز پاسخ هاي ناسازگارانه در موقعيت هاي معين است.
دلايل آسيب پذيري :
1 – وراثت 2 – فقدان مهارت ها 3 – رو به شدن با تجربه هاي دردناك
* وراثت :
عوامل ژنتيكي ممكن است زمينه وراثتي فرد را نسبت به مبتلا شدن به بيماري خاص مستعدتر كند.
• فقدان مهارت :
فرد به علت اضطراب و نگراني هاي زياد قادر به انجام آن نيست.
• رو به شدن با تجربه هاي دردناك:
فرد ممكن است در طول زندگي دچار تجربه هايي شده كه براي وي سخت و دردناك بوده است. بنابراين آسيب پذيري وي را تحت تأثير قرار مي دهد.
• فشار رواني و آسيب پذيري تأثير متقابلي را بر روي هم دارند
• مشكلات اجتماعي نوجوانان:
همچنين افرادي كه در خانواده مشكلات كمتري دچار بوده اند، در اجتماع هم مشكلات كمتري خواهند داشت.
جدا شدن از خانواده و ملحق شدن به اجتماع و گروه هاي اجتماعي يكي از ويژگي هاي دوره نوجواني است ، كه ممكن است مشكلاتي را به وجود بياورد، نوجوان ها از معيارهاي گروهي دفاع و از مقررات گروه اطاعت مي كنند و به آن وفادار هستند. از اين رو آرامش اجتماعي بدست مي آيد.
تحقيقات نشان داده يك سري از نوجواناني كه به بزهكاري مشغول مي شوند و به آن روي مي آورند، به علت كسب رضايت گروه است تا وي را تحويل بگيرند.
يكي ديگر از دلايل بروز مشكلات، دوستان ناباب هستند كه زمينه انجام اعمال بزهكارانه را در آنان تقويت مي كنند.
نوجوانان مانند بزرگسالان در دوستي هاي خود حسابگر و در پي سود و زيان نيستند. بلكه در دوستي هاي خود، بدنبال ايثار و فداكاري هستند. خواه در گروه مثبت ، خواه در گروه منفي باشند.
• خشونت عليه زنان :
ديده شده زنان باردار در دوران بارداري مورد خشونت مردان قرار مي گيرند. اين بچه هاي يا ناقص هستند و يا از بهره هوشي پائين بهره مي برند.
مرداني كه زنان خود را مورد خشونت قرار مي دهند، در زندگي اجتماعي خود هم ناسازگار و با افرادي كه با آنان در ارتباط هستند نيز خشونت نشان مي دهند. علت خشونت اين مردان ، پائين بودن سطح تحصيلات،درآمد كم ، مشاغل سطح پائين است. اغلب اين مردان از اعتماد به نفس پائيني برخوردار هستند و، نسبت به فرزند خود هم خشونت نشان مي دهند و خود او نيز در دوره كودكي مورد خشونت قرار گرفته است. خشونت بر روي زنان و كودكان نتايج فردي و اجتماعي دردناكي را به همراه دارد. كودكاني كه مورد خشونت قرار مي گيرند دچار كاهش يادگيري در مدرسه مي شوند. در برقراري روابط اجتماعي ناتوان هستند.بيشتراين كودكان دچار اختلال و نارسايي كلامي مي شوند.
اما زناني كه مورد خشونت قرار مي گيرند، دچار روان پريشي ، ضعف جسمي مي شوند، و به طور كلي طبق تحقيقات سي و نه درصد از بيماران رواني، دستخوش خشونت بوده اند.
• تربيت جنسي نوجوان :
الف – آثار بدني ب- آثار رواني
در دوره بلوغ يك سري تغييرهاي زيستي و رواني در نوجوان اتفاق مي افتد. اين تغييرها دغدغه هايي هم براي والدين و نوجوان به همراه دارند.
نوجوان احساس مي كند وارد دنياي ديگري شده احساس جديدي پيدا كرده است. بنابراين هيجان هاي شديدي از خود بروز مي دهد. اين تفاوت را اطرافيان به راحتي متوجه مي شوند.براي مثال :حادثه مهمي اتفاق مي افتد كه از قبل آمادگي آن را نداشته است. اما اگر آمادگي اين پديده را داشت مي توانست رفتار مناسبي با آن واقعيت از خود نشان دهد. ممكن است رفتار مناسبي با آن واقعيت از خود نشان دهد .
از ديگر ويژگي هاي دوران بلوغ، توجه به مسائل جنسي، لذت جنسي و جنس مخالف است . اين گونه احساس هاتبا يك سري هيجان پذيري همراه مي شود.
از شروع دوران بلوغ حالت ها فكري و شناختي نوجوان، تحت تأثير حالت ها هيجاني و عاطفي قرار مي گيرد و بيشتر رنگ جنسي به خود خواهد گرفت، حتي ممكن است شاهد افت تحصيلي و رفتارهاي نابهنجار در نوجوان باشيم. اما با درك موقعيت و رفتار مناسب با آن مي توان او را به خود نزديك ساخت و به او كمك كرد تا به راحتي اين مرحله را پشت سر بگذارد.
• وظيفه والدين در قبال نوجوان :
والدين بايد بدانند كه اين گرايش ، يك گرايش ذاتي ، غريزي و به هنجار است. نبايد اين گرايش را يك گرايش گناه آلود براي نوجوان قلمداد كرد. بلكه با برخورد مناسب والدين مي توان اين گرايش را كنترل و هنجار نمود.
وظيفه ديگر والدين مراقبت بهداشت رواني نوجوان است. گاهي نوع پوشش نوجوان و برخورد كلامي و ديدن فيلم هايي كه در خانواده ديده مي شود، رعايت نمي شود مثلاً هر فيلمي را نوجوان با پدر و مادر مي بيند. براي مثال : فيلمي كه نوجوان با پدر و مادر خود مي بيند.
اگر پدر و مادر رفتاري را انجام ندهند كه توجه او را بر انگيزد و يا نوع پوشش به گونه اي نباشد كه توجه نوجوان را به خود جلب كند، با رعايت اين مسائل يك آرامش رواني براي نوجوان ايجاد مي شود.
«آسيب پذيري خانواده»
• بيماريهاي جسماني والدين :
بچه هايي كه پدر و مادر صالحي دارند، احساس آرامش ، امنيت و پشتيباني مي كنند. در خانواده هايي كه پدر و مادر يا هر دو دچار بيماري هاي جسماني هستند، فرزندان آنان بسيار نگران مي شوند، چرا كه والدين، مدام بيماري خود را بازگو مي كنند. بيماري والدين ، موجب افسردگي در كودكان مي شود آنان مي ترسند كه والدين خود را از دست بدهند. بخصوص اگر بيماري خطرناك باشد. مثل: سرطان و يا بيماري هاي قلبي عروقي.
«بهداشت رواني خانواده»
• سازگاري با اضطراب :
تحقيقات نشان داده است، اضطراب و فشارهاي رواني بر روي افراد تأثير مخرب ندارند. در واقع سطحي بهينه و متعادل از فشارهاي رواني براي ادامه زندگي انسان لازم و ضروري است.
اگر سطح فشارهاي رواني خيلي پائين باشد، فرد احساس خستگي، بي انرژي بودن و بي تمايلي به ادامه زندگي پيدا مي كند. لذا، اعتقاد بر اين است كه سطحي از فعاليت ها و فشارهاي رواني براي ادامه زندگي سالم مورد نياز است.
• نحوه ارزيابي فرد در فشار رواني توليد شده بسيار مهم است . همچنين راه مقابله با آن موقعيت ازاهميت زيادي برخوردار است.
ارزيابي اضطراب :
الف- ارزيابي اوليه ب– ارزيابي ثانويه
* ارزيابي اوليه :
در اين مرحله، فرد ميزان تهديد آميز و خطرناك بودن يك موقعيت را مورد ارزيابي قرار مي دهد.
ارزيابي ثانويه :
در اين مرحله، فرد امكانات ،توانائي ها و منابع رويارويي و مقابله با مشكلات را مشخص مي كند.
• عوامل مؤثر بر ميزان فشار رواني :
• دوام فرد :
يكي از عوامل مؤثر دوام فرد طول مدتي است كه وي تحت تأثير يك حادثه در زير فشار رواني قرار مي گيرد. هر چه ميزان دوام فشار رواني بالاتر باشد، از شدت فشار رواني كاسته مي شود.
• شدت فشار رواني :
فشارهاي رواني گاه از شدت بالا و زماني از شدت پائين برخوردار هستند.
قابليت پيش بيني :
موقعيت هاي ناراحت كننده اي كه قابل پيش بيني باشند، فشار رواني كمتري ايجاد مي كند،نسبت به موقعيت هايي كه قابل پيش بيني نباشند.
درجه از دست دادن كنترل :
اغلب موقعيت هايي كه قابل كنترل هستند، فشار رواني كمتر و موقعيت هاي غير قابل كنترل ، فشار رواني بيشتري دارند.
ميزان اعتماد به نفس :
افرادي كه داراي اعتماد به نفس و كارآمدي بالايي باشند، از فشار رواني كمتري برخوردارند و بالعكس
شروع ناگهاني :
پديده هايي كه شروع ناگهاني دارند، فشار رواني بالايي را موجب مي شوند. مثل : سيل ، زلزله و ...
واكنش هاي اضطرابي داراي اصول كلي هستند. اين اصول عبارتند از:
الف) اين واكنش ها كلي هستند.
ب) واكنش هاي اضطرابي، اقتصادي هستند
ج) واكنش هاي اضطرابي براي انگيزش هيجان هستند
د) اين واكنش ها تعيين كننده هاي داخلي و خارجي دارند
• اختلال هاي روان شناختي خانواده :
در برخي از اين اختلال ها علائم بيماري به تدريج ايجاد مي شوند و درمان و معالجه ممكن است زمان طولاني را بطلبد. به عنوان مثال : احساس حقارت در اثر نقص هاي بدني ، مسائل و دشواريهاي خانوادگي ، محروميت هاي خانوادگي ، ناكامي در دوران گذشته ، مورد تمسخر قرار گرفتن از سوي والدين يا دوستان و عوامل مختلف، فرد احساس مي كند، توانائيها برتري هايشان كم است و ديگران بهترند.
در صورتي كه معالجه فرد به طول بيانجامد، وي احساس مي كند، توانايي هاي ديگران از او بيشتر است و ديگران نسبت به وي بهتر هستند.
بنابراين واكنش هايي را بر اساس ميزان حقارت از خود نشان مي دهد. اين مشكل به عقده ايي مي ماند كه بهر ميزاني كه باشد، براي فرد خطرناك است.
لذا مكانيزمي كه كودك و نوجوان به كار مي برد تا عليه احساس حقارت خود مبارزه كند، مكانيزم جبران است.
مكانيزم هاي دفاعي ديگري نيز وجود دارد كه يكي از آن ها دليل تراشي است. دليل تراشي به طور ناخودآگاه صورت مي گيرد و بدين معناست كه نوجوان دچار شكست شده و براي شكست خود توجيه مي آورد و خود را مقصر نمي داند.
فردي كه دچار حقارت شده است، خود را بزرگ تر از آن چه كه هست نشان مي دهد و سعي مي كند ديگران را تحقير كند. پس با كوچك كردن ديگران بر اساس حقارت بر خود غلبه مي كند.
«جامعه شناسي»
خشونت عليه سالمندان در دهه يك هزار و نهصد و هشتاد مطرح شد. در آن زمان تحقيقاتي هم در اين زمينه صورت نگرفته بود. در اين قرن بود كه دانشمندان پي بردند در بعضي خانواده ها، سالمندان مورد خشونت فرزندان خود قرار مي گيرند. خشونت عليه سالمندان مثل : بدرفتاري هاي جنسي، بدرفتاريهاي جسمي، بي توجهي به احتياجات عاطفي ، بي توجهي به تغذيه، بهداشت و از بين بردن وسايل مورد علاقه و مورد نياز آنان است.
در ايران هنوز مشخص نشده است كه با سالمندان خشونت مي شود يا خير؟ شايد پاسخ اين گونه باشد كه مسائل خانوادگي در ايران خصوصي ست.
در خانه هاي سالمندان نيز بي توجهي و خشونت در مورد نيازهاي جسمي و عاطفي سالمندان ديده مي شود.
در بسياري از موارد سالمندان به خاطر دارايي مورد ضرب ، جرح و قتل قرار مي گيرند. اين افراد در خانه سالمندان از محل سكونت مورد علاقه ، فرزندان و نوه هاي خود دور مي مانند.
خشونت عليه سالمندان محصول جامعه صنعتي است. در گذشته، سالمندان چون ريش سفيد بودند. بنايراين قديم در خانواده سنتي، خشونت عليه سالمندان كمتر بوده است.
* ضرورت مشاوره براي نوجوان:
در بعضي موارد والدين نمي توانند به تنهايي اين مشكلات را حل كنند. بنابراين نياز به مشاوره پيدا مي كنند.
مشاوره امر ضروري است. چرا كه علمي تخصصي است. اگر والدين فنون اين مشاوره را بدانند، بهترمي توانند مشكل را در داخل خانه حل كنند.
انواع مشاوره : مشاوره بر سه قسم است:
الف – مشاوره تحصيلي ب – مشاوره شغلي ج – مشاوره رواني
ويژگيهاي تحصيلي: يكي از ويژگي هاي تحصيلي افراد ، افت تحصيلي است. كه البته گذرا است. از موارد افت تحصيلي، بلوغ را مي توان نام برد كه جاي نگراني ندارد. چرا كه اگر بلوغ از قبل پيش بيني شود شريط و تغييرات آن را بدانيد،براحتي با افت تحصيلي فرزندان مي توان كنار آمد و از روش هاي مشاوره تحصيلي براي آنان استفاده كرد.
اين افت ناشي از غلبه حالت هاي هيجاني است. به عبارت ديگر در اين سنين توجه او به درون خود است . بنابراين در سر كلاس درس ممكن است توجهي به محيط بيرون خود و به درس نداشته باشد.
ويژگي ديگر افت تحصيلي در اثر حالت هاي گذراي ارتباطي است. ارتباط با ديگران و گروه همسالان اغلب به صورت دوسو گرايي است.
ارتباط دو سو گرايي پايدار نيست.بدين معني كه نوجوان ممكن است اكنون با كشي دوست شود، فرد را با فرد ديگري طرح دوستي بريزد.
والدين براي رويارويي با اين مشكل بايد بدانند:
– اين حالت ها را از قبل پيش بيني كنند. نوجوان در اثر بلوغ ممكن است اين مشكل براي او پيش بيايد.
– مراقبتهاي ويژه تحصيلي در مورد فرزند داشته باشند. اين مراقبت نبايستي محسوس و با فشار توآم باشد.
– در سايه توجه به درس وي به مسائل عاطفي او نيز اهميت دهند.
– مي توان توانائي هاي مثبت فرزند را به او انعكاس داد و به وسيله روحيه او را تقويت كرد.
ورشكستگي مالي :
اين فرد در رفتار با فرزندان خود دچار مشكل مي شود .اين مسئله در روحيه آنان تأثير منفي مي گذارد و بچه ها را مضطراب مي كند. فرزندان در مي يابند فرزندان در مي يابند كه منبع حمايتي آنان دچار مشكل شده است.
پدر به دليل ورشكستگي و روحيه بدي كه در او ايجاد شده است، نمي تواند آن روحيه سابق را داشته باشد و به فرزندان خود اميد بدهد.
تأثير ورشكستگي بد روحيه فرزندان، بستگي به تأثيرات آن بر والدين دارد.
گاه اين بحران تا حدي شديد است كه خانواده را دگرگون و متلاشي مي كند. نحوه رو به رو شدن پدر خانواده با بحران ورشكستگي،از اهميت زيادي برخوردار است.
مكانيزم هاي دفاعي:
الف واكنش عملي جهت دار ب – واكنش دفاعي جهت دار
اگر اضطراب وارد شده بر شخص آن قدر شديد باشد كه فرد نتواند آن را تحمل كند و از تحمل او فراتر باشد،فرد سعي مي كند كه به واكنش هايي دفاعي دست پيدا كند. يعني به جاي سعي و تلاش مي كوشد واكنش هاي هيجاني ناشي از فشار رواني را در خود كنترل كند.
بنابراين واكنش هاي ذكر شده تا حدودي ناآگاهانه و خودكار هستند و فرد در مورد آن ها هوشياري ندارد.
واكنشهاي عملي جهت دار:
در صورتي رخ مي دهد كه فرد بتواند ميزان فشار رواني وارده را تحمل بكند. يا ميزان فشار رواني در سطح تحمل فرد باشد. بنابراين فرد سعي مي كند براي رفع مشكل از يك رويكرد حل مشكل، استفاده كند. اين واكنش آگانه و هدف مند است.
واكنش عملي جهت دار به سه نوع تقسيم مي شود.
الف- حمله ب – عقب نشيني ج – مصالحه
* واكنش حمله :
در واقع به اين طريق كه فرد زماني كه با مانع و مشكلي رو به رو شد، مي كوشد به آن حمله كند و آن را از بين ببرد.
* واكنش عقب نشيني :
زماني است كه فرد با مشكلي رو به رو مي شود و براي حل آن، سعي مي كند از مشكل فرار كند.
* واكنش مصالحه :
واكنشي ست كه فرد نوعي سازگاري با محيط و موقعيت مشكل پيدا مي كند و آن را همان گونه كه هست مي پذيرد.
• واكنش دفاعي جهت دار:
اين واكنش در جهت كنترل اضطراب دروني خود است. فرد هيچ اقدام مؤثري انجام نمي دهد. تنها هدف ، كاهش اضطراب است.
• ترس :در واقع واكنشي ست كه فرد به محرك بيروني تهديد كنند ابراز مي كند.
• اضطراب: واكنشي به محرك مبهم و تهديد نامعلوم است.
مكانيزم دفاعي توسط همه افراد براي از بين بردن تهديدها و فشارهاي رواني بكار گرفته مي شود ولي افراد مبتلا به اضطراب، نوميدانه تر و با كنترل كمتر از اختلال هاي رواني، بهره مي برند. اين افراد مكانيزم دفاعي را مصرانه تر از افراد به هنجار بكار مي برند.
اختلالات روان شناختي :(عصبي بودن)
رفتارهايي در اين افراد مشاهده مي شود كه علائم عصبي بودن است. مثل: ناخن جويدن، ماليدن دست ها به هم، تكان دادن پاها، حالت هاي پرخاش گرانه،كشيدن موي سر، ابرو و مژه، زود از كوره در مي روند و ....
افراد عصبي بسيار حساس ، زود رنج، بدبين ، احساساتي و كم طاقت هستند.
اين افراد در مقابل جواب منفي از كوره در مي روند. حال ديگران در مقابل وي نبايد واكنش متقابل نشان دهند بهتر است و سكوت كرده و آرام سؤال كنند تا فرد آرامش پيدا كند و عصبانيت او كم كم فروكش كند.
«جامعه شناسي خانواده»
پايگاه اجتماعي:
پايگاه اجتماعي افراد، بر زندگي آنان تأثير دارد. به طور كلي پايگاه اجتماعي و اقتصادي پيش زمينه زندگي خانوادگي است.
در واقع طبقه اجتماعي ، الگوي رفتار افراد را تعيين مي كند و فرد را از افراد متعلق به طبقه هاي ديگر جدا مي سازد. و طبقه اجتماعي باعث ميزان دستيابي افراد به منابع مهم و فرصتهاي زندگي است .
اگر فرد از طبقه اجتماعي بالا باشد، براي وي امكان شغل بهتر و تحصيلات بالاتر وجود دارد.
موقعيت افراد در نظام طبقه اجتماعي بر تمام جنبه هاي زندگي آنان تأثير مي گذارد. پايگاه اجتماعي بر رفتار جنسي ، گرايش سياسي ، رژيم غذايي ، بهداشت ،محل سكونت ، طرز لباس پوشيدن و فرزند پروري تأثير مستقيم دارد.
برعكس زندگي افراد طبقه اجتماعي جز مرگ و مير زود هنگام ،بهداشت ناكافي، قتل و ... چيزي عايد آنان نمي شود.
ناراحتيهايي مثل: خطر سر درد، واريس ، بيماري تنفسي ، فشار خون، كم بود عاطفي و مرگ زودرس اين ها از عوارض زندگي در سطح طبقه پايين است.
از سطح درآمد، موقعيت شغلي، ميزان تحصيلات و محل سكونت افراد مي توان پي به پايگاه اجتماعي و اقتصادي افراد برد.
• اصول روابط با نوجوان :
رابطه تعاملي به شخصيت نوجوان شكل مي دهد و باعث ارتقاء او مي شود.
• اصل توجه به امنيت نوجوان از موارد مهم است. امنيت رواني يكي از نيازهاي اساسي و شديد در نوجوان است. در خانواده ايي كه نوجوان مورد توجه قرار بگيرد، موجب امنيت رواني وي خواهد شد. از سويي ديگر گوش كردن خود هنر است و اگر گوش دادن با چشم در ارتباط باشد، امنيت رواني نيز شكل مي گيرد.
• از ديگر اصول، صداقت است. اگر از سوي والدين و يا نوجوان صادر بشود، احترام كسب مي شود. نوجوان وقتي با صداقت رو به رو شد، در او نهادينه شده و در زندگي آينده به كار مي برد.
• مسئوليت پذيري موجب ارتقاء سطح اجتماعي فرزند مي شود. روان شناسان مي گويند: (قبول نكردن و رد مسئوليت زمينه اختلال رواني است. فرد عادت مي كند، هر كم و كاستي را به ديگران نسبت دهد و خود مسئوليتي را قبول نمي كند. اعتماد و اطمينان به نوجوان و دادن مسئوليت به وي، آماده كردن او براي زندگي واقعي ست.
فوت والدين :
فوت مادر سبب حالت هاي عاطفي زودرس در فرزندان مي شود. حالت هايي چون: غم ،اندوه ، افسردگي و همچنين با وقوع اين حادثه دردناك، كودكان دچار افت تحصيلي مي شوند.
فوت پدر، در الگوي رفتار اجتماعي فرزند تأثير منفي دارد. براي اين كه تأثير منفي كمتر شود مي بايست شخصي جايگزين پدر شود. مثل: عمو ، دايي و يا يكي از بستگان فرد. سن ، توان مندي و شرايط زندگي و مرگ والدين ، روي فرزند تأثير دارد.
انواع مكانيزم دفاعي
الف – ناهوشيار بودن ب - تخريب در واقعيت ج – كاهش اضطراب
مكانيزم هاي دفاعي، ناخودآگاه و ناهوشيار هستند. يعني فرد به صورت خودكار از آنان استفاده مي كند.
مكانيزم دفاعي در واقعيت ها تحريف ايجاد مي كند. اما در حل مشكل گره گشا نيستند. همچنين همه مكانيزم هاي دفاعي، كنشي در جهت كاهش فشار رواني است.
انواع مكانيزم هاي دفاعي
مكانيزم دفاعي انواع مختلف دارد.
از جمله :سركوبي ،برگشت، برون فكني و واكنش سازي را مي توان نام برد. فرد تمايلات خود را كه از لحاظ اجتماعي زياد محسوس نيستند، به بخش ناهوشيار ذهن مي سپارد و از حيطه آگاهي خود دور نگاه مي دارد و فرد هرگز اجازه ورود تمايلات غيراجتماعي را به خود نمي دهد. اين تمايلات عبارتند از : آرزو، اميال و ...
• برگشت : بازگشت رواني به سطوح پايين تر است .
• برون فكني: نسبت دادن افكار،آرزوها وتكانه هاي نامطلوب و غيرقابل پذيرش خود به ديگران را برون فكني گويند.
• واكنش سازي: ابراز مبالغه آميز افكار،آرزوها و تكانه ها، بر خلاف انديشه ها، تمايلات و انگيزه هايي كه در درون فرد قرار دارند ، واكنش سازي گويند.
«مشاوره خانواده»
اختلالات روان شناختي (ترس و اضطراب)
• ترس يك واكنش عاطفي نسبت به پديده هاي واقعي است و زماني در فرد ديده مي شود كه از خود دفاع نمي تواند بكند. مثل برخرد با حيوان وحشي كه ناشي از ترس است.
• ترس هايي كه در دوران نوجواني وجود دارد:
• ترس از موفق نشدن در امتحان ، كوتاهي در انجام تكاليف و مورد سرزنش و تحقير معلمان و دوستان قرار گرفتن و از ترس هاي دوران نوجواني هستند.
• يكي ديگر از ترس ها، ترس از جدايي والدين است. بين پدر و مادر اگر مشاجره وجود داشته باشد ،ترس از جدايي به فرزندان سرايت مي كند.
• ترس از انحراف هاي اخلاقي و مذهبي، ترس هاي جنسي كه در اوايل دوره نوجواني (بخصوص در دختران) بروز مي كند.
• از ترس هاس دوران نوجواني ، ترس در مورد طرد شدن و يا از دست دادن دوستان است.
يكسري ترس هاي مرضي هم وجود دارد:
مثل :ترس از جاي بستر، ترس از فضاي باز ، جاي بلند و تاريكي جزء ترس هاي مرضي ست.
اضطراب :
هيجاني در اثر برخورد و رو دررو شدن با يك خطر احتمالي است، بدون آن كه منبع و منشأ آن پيدا باشد.
فرد ساعت اضطراب را نمي داند. اما يك حالت بي قراري دارد. دچار سرگيجه مي شود. احساس خطر مي كند. ولي علت را نمي داند.
«طلاق»
اساساً طلاق يكي از معضلات و پديده هاي جامعه جديد به شمار مي رود، اگرچه در طول تاريخ اين مسئله وجود داشته است، اما در جامعه جديد رو به افزايش است. طلاق در جامعه اساساً به تعداد افراد طلاق گرفته شده، اطلاق مي شود اين افراد هر كه 1000 نفر از جمعيت هستند بر تعداد ازدواج كرده و كساني كه با همسرشان زندگي مي كنند.
علل مختلفي در جامعه طلاق را رو به افزايش مي برد ، يكسري علل فردي و علل اجتماعي علل فردي :
يكي از علل فردي، ازدواج با سن كم است ،تحقيقات نشان داده كه افرادي كه با سن كم ازدواج مي كنند، احتمال طلاق در آنها بيشتر است.
تحقيقات نشان داده كه افرادي كه با همسرانشان مدت طولاني را سپري كرده و با هم زندگي كرده اند، زندگيشان مستحكم است و كمتر طلاق مي گيرند.
ديگر علل فردي در طلاق، ناتواني جنسي در يكي از افراد است.
عامل اجتماعي
يكي از علل اجتماعي، اشتغال زنان است، تحقيقات نشان داده است كه چون زنان به بازار كار راه پيدا كرده اند و توانسته اند استقلال اقتصادي پيدا بكنند، بنابراين حاضر نيستند مثل سابق در خانواده مورد استثمار قرار بگيرند.
از ديگر عوامل اجتماعي از بين رفتن قبح طلاق است، وقتي در جامعه اي قبح طلاق از بين برود، به يك پديده به هنجار تبديل شود، ديگر افراد از انجام آن عبايي ندارند.
فقر اقتصادي از ديگر عوامل طلاق است. در جامعه جديد زندگي بر اساس مصرف برقرار است،جامعه مصرف هم بر تجمع گرايي و بهتر و زيبا كردن زندگي، و تأمين نيازهاي خانوادگي مطرح است بنابراين اگر اين نيازها برطرف نشود و شكل اقتصادي وجود داشته باشد، مسئله طلاق مطرح است.
والدين و فرزندان دبيرستان
• انتزاعي بودن فكر : كه در اين دوران فرد مي تواند، فعاليتهاي ذهني داشته باشد،بدون اينكه وابستگي به اشياء و محيط بيرون داشته باشد، كه مي توان در اين دوره براي آنها مسائل فلسفي را بازگو كرد.
• اجتماعي شدن : در اين دوران اطلاعات ناپذيري افراد رو به كاهش مي رود، ارتباط بزرگسالان و همسالان بهتر مي شود و فرد اجتماعي مي شود، دليل اجتماعي شدن ، كمتر توجه كردن به درون خود و غلبه كمتر بر حالات هيجاني و عاطفي و جنبه هاي ديگر آنهاست.
• آينده نگري : در نوجواني يا جواني .... توجه خوبي به آينده دارد، در اين حالت ايجاد يك چشم انداز براي نوجوان بسيار مهم است.
• ايجاد يك ظرفيت چند رنجشي : در نوجواني بيشتر حالات وجود دارد، يعني نوجوان ظرفيت تمام حالات را در خود احساس مي كند، و حالاتي بر حالاتي غلبه نمي كند.
قهر والدين
قهركردن والدين دربچه ها يك حس بي اعتمادي را در آنها تقويت مي كند، و بچه ها به ديگران هم بي اعتماد مي شوند بچه فكر مي كنند مادري كه از آنها مراقبت مي كرده و آنها را دوست داشته، پس چرا ول كرده و رفته است؟
پس اگر اين بد بيني به عزيزترين فرد خانواده ايجاد شود، روي بچه ها تأثير مخربي دارد و اين جزء تجربيات منفي و بد بچه ها قرار مي گيرد و موجب بي اعتمادي به ديگران هم مي شود.
بچه ها فكر مي كنند كه والدين قادر به حل مسائل نيستند، چرا كه بچه ها حل كردن مشكلات خود را از والدين مي آموزند.
وقتي قهر و ترك منزل در خانواده رخ مي دهد در بچه هاي كوچكتر وابستگي شديد را ايجاد مي كند، و كودك هميشه از اينكه مادر منزل را ترك نكند مضطرب است.
انواع مكانيزم دفاعي :
مكانيزم درون فكني : دروني كردن ويژگيهاي ديگران، به صورت روزي به عنوان خصوصيات شخصي خويش
مكانيزم جابه جايي : تغيير دادن جهت احساسات از يك شخص يا يك شيء به يك شي ديگر كه كمتر مخاطره انگيز است.
مكانيزم دليل تراشي : نسبت دادن انكار و احساسات خود به انگيزه موجه نما و خوش ظاهر
مكانيزم انكار: رعد و عدم پذيرش ناآگاهانه، جنبه هايي از واقعيت كه نمي تواند آگاهانه مورد قبول واقع شدند.
افسردگي
علائم افسردگي :
در هنگام يأس در فرد نااميدي، درماندگي ،غمگيني، كاهش وظايف و اراده، احساس عدم اعتماد به نفس و خستگي ايجاد مي شود.
گاهي اوقات افسردگي با يك احساس عدم پذيرش از طرف ديگر ارتباط دارد.
تحقيقات نشان داده است كه افكار خودكشي معمولاً در سنين 16 تا 25 سالگي بيش از دوره هاي ديگرذهن نوجوان را به خود مشغول مي كند.
بچه هايي كه افسرده مي شود در مدرسه و كلاس احساس تنهايي مي كنند، گوشه گيري مي كنند، در رفتارشان حالت ترديد وجود دارد، در آنها ناشي گري ، كم حرفي ، عدم مشاركت در فعاليتهاي جمعي وجود دارد و سعي مي كنند هرگز در مقابل سؤالات ديگران قرار نگيرند.
تأثيرطلاق بر كودكان
تأثيرطلاق بر كودكان
كودكان معمولاً پس از جدايي والدين، دچار كمبود عاطفي و اضطراب دائمي مي باشند چون محل امني را براي خودشان احساس نمي كنند.
اين كودكان در زندگي اجتماعي، دچار سردرگمي، بلاتكليفي هستند و در برنامه ريزي براي زندگي خود ناتوان هستند. اين كودكان در مدرسه هم عمدتاً دچار عدم موفقي تحصيلي هستند.
نبودن الگو و نقش در خانواده بر بچه ها تأثير منفي دارد، يعني ... كه پدر چه نقشي دارد و يا مادر چه نقشي دارد و نتواند الگوپذيري درست از آنها داشته باشد، نمي تواند اين نقشها را در زندگي آينده خود ايفاد بكند.
گرايش كودكان طلاق به بزهكاري و ناهنجاري بيشتر مي باشد و رو به اعتياد آوردن در آنها بيشتر است.
وظايف والدين در مقابل نوجوان دبيرستاني:
اعطاي ديدگاه :
هر چه قدر چشم انداز براي وي بيشتر شود، اميد وي و ديدگاه او نسبت به آينده بيشتر مي شود و فرد سعي مي كند، آينده بهتري را براي خود رقم بزند.
كتك زدن فرزندان:
كتك زدن والدين سبب مي شود كه خود بچه ها هم اين عمل را انجام دهند.
كتك خوردن بچه ها در يادگيري آنها مؤثر است و ميزان يادگيري را پائين مي آورد. كتك زدن با دست ، با پرتاب يا زدن با شيء انجام مي شود. پرتاب شيء سبب مي شود بچه ها حس كنند كه چقدر بي ارزش هستند.
فرزنداني كه از والدين خود كتك مي خورند، ترس در آنها ايجاد مي شود، حس انتقام جوئي در آنها ايجاد مي شود. حس خشم در آنها به وجود مي آيد كه در برخي موارد نمي توانند اين حس را بروز دهند و اين خشم در درون آنها مي ماند و او را دچار افسردگي مي كند. در برخي موارد كودكاني كه توده ذهني خورده اند، دچار اختلالي شده اند بنام لالي انتخابي، كه بچه ها تصميم مي گيرد ديگر حرف نزند.
در صورتي كه اين مسئله بسيارجدي مي باشد.
«انواع مكانيزم دفاعي»
مكانيزم والا گرايي:
مكانيزم جبران :
تلاشي كه فرد براي جبران كمبودهاي خود از طريق پيشرفت در زمينه هاي ديگر انجام مي دهد.
مكانيزم همسان سازي :
تمايلي ناخودآگاه به جذب و اقتباس ويژگيهاي شخصيتي فرد ديگري
مكانيزم خيال پردازي :
برآورده سازي نيازها و آرزويي ها كه در واقعيت نمي توان آنها را برآورده ساخت.
مكانيزم عايق سازي هيجاني و توجيه :
كم كردن نگراني و تشويق دروني از طريق كاهش دادن انتظارات و آرزوها و محدود ساختن عواطف و هيجانات آنچه در مكانيزم هاي دفاعي باعث نابهنجاري مي شود، سوء استفاده از اين مكانيزم هاي دفاعي و تكرار مداوم آنها مي باشد.
«وسواس»
اين گونه افراد، رفتارهايي را از خود بروز مي دهند كه نشان مي دهند كه دچار شك و ترديد هستند، گاهي اين افراد دچار يك اضطراب دروني است كه مي خواهد با انجام يكسري رفتار وسواسانه آن را كاهش دهد.
در اين گونه افراد، افكار پوچ و بي معنا، مرتباً فكر آنها را به خود مشغول مي نمايد و با وجود تلاش براي رهايي از اين افكار فراهم و مضر موفقيتي حاصل نمي شود، تابع اعمالي مي گردند كه اضطراراً از آنها سر مي زند.
كساني كه وسواس فكري دارند به تفكرات خود عمل نمي كنند.
ازدواج مجدد والدين ناتني
ازدواج مجدد در چند دوره سني وجود دارد. كساني كه در حول و حوش 20 سالگي ازدواج مجدد مي كنند، اغلب اينها از همسران قبلي خود فرزند ندارند. كساني كه در اواخر 30 سالگي و اوايل 30 سالگي و 40 سالگي ازدواج مي كنند اغلب 1 الي 2 فرزند يا بيشتر همراه خودشان به زندگي جديد وارد مي كنند.
كساني كه بالاتر از اين سنين ازدواج مجدد مي كنند، فرزندان ازدواج اول مستقل شده اند، ازدواج كرده اند. احتمال افرادي كه ازدواج كرده اند و طلاق گرفته اند و ازدواج مجدد مي كنند بيش از افرادي است كه مجردي در همان سن هستند.
*احتمال ازدواج مردان طلاق گرفته بيش از احتمال ازدواج زنان طلاق گرفته است.
تحقيقات نشان داده كه ازدواج مجدد ناموفق تر از زندگي قبلي افراد است.
خانواده ناتني:
خانواده اي است كه يكي از والدين براي فرزند نسبت خوني نداشته باشد. ورود يكي از والدين ناتني، بر روي فرزندان اثرمختلف (فرهنگي) دارد.
در فرهنگ ايراني در اين گونه خانواده ها اغلب بچه ها دچار آسيب هاي جدي ميشوند، مانند: احساس يكسان نبودن با بقيه خانواده جديد
در خانواده ايراني ازدواج مجدد بيشتر انجام مي شود. اين مردان فرزندان را به خانواده جديد مي آورند و مشكلات جديدي بوجود مي آيد. اين آسيب ها در بچه ها مثل:
كمبود محبت، عدم موفقيت تحصيلي و مشكلات از اين قبيل است.
• تربيت رواني دوره دبيرستاني:
براي اين كه شخصيت رشد يافته بوجود بيايد، بايد به محور اصلي شخصيت اهميت داد كه اين محور «خود» است. هرچه اهميت به خود بيشتر باشد، اهميت و تسلط انسان بر خود بيشتر است.
احترام به خود:
در كنار اين كه به خود احترام مي گذاريم، آن را ارزش گذاري هم مي كنيم، براي مثال: كسي كه مهربان است و احساس خوشحالي از اين مهرباني مي كند.
در اين دوره مطرح كردن خود واقعي و يا ايده آل باعث مي شود كه انسان خود را به آن ايده آل برساند. حال اگر اين خود مطرح نباشد، انسان در جا مي زند و به وضعيت فعلي خود رضايت مي دهد.
والدين اين نوع خود را در فرد به وجود مي آورند تا با انعكاس توانايي به خود فرد( به صورت مكرر) بدي هاي وي را منعكس نكند و منعكس كردن به صورت غيرمستقيم باشد.
تعريف و تمجيد والدين از خود به دليل ايجاد رقابت در بين فرزندان:
بعضي از والدين براي فهماندن مسائل ايده آل به فرزندان، خود را مطرح مي كنند كه ما چنين بوديم، چنان بوديم، پس چرا شما اينطور نيستيد؟!
اين مسئله يك شكاف عميقي بين آنان و فرزندان ايجاد مي كند. چون زماني بين فرزندان و والدين ارتباط ايجاد مي شود كه فرزند با پدر و مادر نقاط مشترك پيدا كند.
در اين گونه رفتار فرزند كه ديگر نمي تواند پدر را الگو قرار دهد، گرايش شديدي به گروه همسالان پيدا مي كنند.
فرزندان در اثر اين رفتار از اين كه با پدر و مادر محبت و مشورت كند، مي ترسد كه مورد تمسخر قرار بگيرد.
اندازه گيري رواني و تقسيم بندي آن:
امروزه علم روان شناسي به عنوان يك علم تجربي به شمار مي آيد.
به اين معنا كه يافته ها و داده هاي روان شناسي مبتني بر مشاهده تجربي است. مي توان براساس مشاهده رفتار افراد خصيصه و ويژگي هاي افراد را مورد مطالعه قرار داد. به طور كلي علم روان شناسي در حين اندازه گيري خصيصه هاي رواني، در دو جهت پيشرفت هايي داشته است. يكي در زمينه اندازه گيري هوش و دوم در مورد خصيصه و ويژگي هاي فرد.
اندازه گيري هوش راحت تر از اندازه گيري ويژگي فرد است . چرا كه ويژگي هاي فرد به صورت پنهان وجود دارد. در روان شناسي باليني بيشتر با رفتار غيرعادي سروكار دارند و هدف، اندازه گيري رفتار غيرعادي است.
در رابطه با ويژگي هاي روان سنجي ابزارهاي اندازه گيري به دو نكته اشاره مي شود. يكي بحث رواني در اندازه گيري آزمون شخصيت و دوم پايايي اندازه گيري در آزمون شخصيت است.
بحث رواني بدين اشاره دارد كه اگر آزمون را مي سازيم، آيا همان ويژگي موردنظر را مورد سنجش قرار مي دهد يا اين كه نه بقيه خصيصه ها هم مورد سنجش قرار مي گيرد.
به دليل اين كه ويژگي هاي شخصيتي در طول زمان و در موقعيت هاي مختلف پايدار نيستند، بنابراين اندازه گيري دقيق آن ها امكان ندارد. از طرفي افراد هنگام پاسخگويي به آزمون هاي شخصيت، ميل دارند خود را بهتر از آن چه كه هستند، نشان دهند و در واقع خصيصه هاي شخصيتي منفي خودشان را مخفي بكنند. اين خود يك مشكل در اندازه گيري ويژگي هاي شخصيتي افراد است.
* ارزش و اعتبار اندازه گيري هاي گوناگون رواني مطلق نبوده و هركدام داراي محدوديت هايي است، كه تنها افراد متخصص و بصير مطلع قادرند از آن آگاه باشند. استفاده از آزمونهاي رواني به عنوان يك ابزار تخصصي منحصر به افراد واجد صلاحيت است.
اندازه گيري رواني به 4 دسته تقسيم مي شود:
1. آزمون هوش
2. آزمون شخصيت
3. آزمون استعداد
4. آزمون علاقه
مهارت آموزي به والدين:
• اول: مهارت آموزي به والدين است كه در جلسات انفرادي با يكي از دو والد يا هر دوي آنان مطرح مي شود.
• دوم: مداخله درماني خانوادگي كه براي جلسات خانوادگي متشكل از نوجوانان، والدين و ديگر اعضاء تدوين شده است.
جلسات انفرادي به درمانگر يا روان شناس، فرصت مي دهد تا نگرش ها و باورهايي را كه براي فرزند پروري ناكارآمد كنوني هستند را بسنجد و آنان را به چالش بطلبد.
در جلسه هايي كه با والدين انجام مي شود، درمانگر آنان را راهنمايي مي كند تا براي كنترل كودك و نوجوان مهارت هاي سازش يافته تر و جديدتري بياموزند و آن ها را تمرين كنند.
مجموعه اين مهارت آموزي و مداخلات را به عنوان تكنيكهاي شناختي – رفتاري در داخل خانواده به كار مي برند.
• يكي از آموزش هايي كه به والدين داده مي شود، شناخت سبك هاي پاسخ دهي مؤثر است. يعني والدين ياد مي گيرند در برخورد با فرزندان چگونه پاسخ بدهند كه مؤثر باشد و در تغيير رفتار فرزندان نقش اساسي داشته باشد.
• دوم، مهارت هاي گوش دادن فعال، به والدين آموزش داده مي شود، يعني هنگامي فرزند حرف مي زند، گوش دهند و حواس جاي ديگر نباشد، و نشان دهند كه دارند گوش مي دهند و دنيا را از زاويه چشم او ببينند.
• سوم، مهارت هاي تحليل رفتار است. يعني هنگامي كه فرد دارد محبت مي كند، والدين بتوانند رفتار او را صحيح تحليل كنند.
• چهارم، به والدين آموزش داده مي شود كه به فرزندان كمك كنند مستقل و شاد بار بيايند و مسئوليت پذير بار باشند. چون وظيفه كمك به رشد فرزندان بر عهده والدين است و مي توانند به رشد شخصيت آنان كمك كنند. بنابراين آموزش داده مي شود به خاطر كارهايي كه براي فرزندان خود انجام داده اند، منت نگذارند.
• پنجم، به والدين آموزش داده مي شود كه در برابر فرزندان صبر و شكيبايي داشته باشند و عجول نباشند. چرا كه اين نهالي را هرگونه با وي رفتار كنند، همان رفتار در او به بار مي نشيند.
هدايت جنسي به فرزندان:
والدين بايد به گونه اي در اين مسئله حساس شود كه اعتدال را رعايت كنند. به عبارتي جوان بايد ياد بگيرد كه اين غريزه را در حد اعتدال رعايت كنند. چرا كه بيشتر از حد اعتدال به نابهنجاري تبديل مي شود.
• دو ملاك براي اعتدال غريزه جنسي وجود دارد:
الف - ملاك اجتماعي ب – هنجارهاي فرهنگي و ديني
به عبارتي معرفي نرم هاي اجتماعي و نرم هاي ديني و فرهنگي براي نوجوان به او ياد مي دهد كه مطابق اين هنجارها حركت كند. حركت مطابق اين هنجارها نوعي مسؤوليت پذيري را در فرد ايجاد و او را كنترل و مهار مي كند.
اين رفتار محدوديت براي فرد ايجاد نمي كند، بلكه به او ياد مي دهد كنترل هيجانات دروني يك هنر است و محدوديت نيست.
در دوره دبيرستان پرداختن به اين غريزه باعث افت تحصيلي مي شود. بنابراين با نشان دادن الگوهاي مناسب به فرزندان مثل نوجواناني كه اين مرحله را گذرانده و غرايز را كنترل كرده است. در صورتي كه مقايسه صورت نگيرد مي تواند در تربيت جنسي مطلوب كمك كند. اگر الگوهاي نامناسب را با پيامدهايي كه داشته براي او توضيح دهيد ، خود باعث تربيت وي مي شود.
«خانواده باري به هر جهت»:
بنابراين در خانواده رفت و آمد فرزندان كنترل نشده و نمي توان انتظار داشت كه فرزندان شخصيت باثبات و رفتار صحيح داشته باشند. در اين خانواده رفت و آمد بچه ها ، رفت و آمد به منزل دوستان كنترل نمي شود، بنابران ساختار چنين خانواده اي دچار مشكل مي شود.
در صورتي كه اين مشكل از جانب پدر و مادر است. چرا كه زن و شوهر در ساختن قوانين خانواه و نحوه اجراي آن بايد اتفاق نظر داشته باشند. پس اگر قانوني وجود نداشته باشد، مشكل بين پدر و مادر است.
بنابراين مي بايست افرادرا آموزش داد و نحوه قانون گذاري و تأثير آن در خانواده را به آنان ياد داد، كه قانون در خانواده قرار دهند و بر روي انجام آن اصرار داشته باشند و داراي ثبات رفتار باشند و در نحوه انجام آن پرخاشگري نداشته باشند.
آزمون هاي هوش:
«بينه» هوش را از جهت تطبيق با محيط، «ترمن استعداد» براي استعداد تفكر انتزاهي و «دورث» قابليت انعطاف پذيري در موقعيت هاي مختلف تعريف كرده است.
هوش با توانايي يادگيري ارتباط دارد و توانايي يادگيري در حل مسئله مهم است.
* دو آزمون هوش معتبر وجود دارد:
1. آزمون هوش بينه 2. آزموش هوش وكسلر
* آزمون هوش بينه :
براي اندازه گيري هوش كودكان است.
• آزمون وكسلر:
چون آزمون بينه براي بزرگسالان مؤثر نيست، بنابراين دامنه سنين هفت تا پنجاه و نه سال را پوشش مي دهد.
• آزمون وكسلر از دو بخش مجزا تشكيل شده است:
اول : مقياس هاي كلامي دوم : مقياس هاي غيركلامي
• مقياس هاي كلامي :
تشكيل شده است از : اطلاعات ، فهم، حافظه ادبي، رياضي، تشابهات و لغات.
• مقياس هاي غيركلامي: عبارتند از : تطبيق تصاوير، اشكال مشبك ،ترتيب اشياء و سنبل هاي ادبي
مداخلات خانوادگي :
در آموزش تحليل رفتار مي توان به والدين كمك كرد كه به صورت عادي پيامدهاي اعمال و شيوه هاي فرزند پروري خويش و نيز تصميم هايي را كه در مورد نوجوانان مي گيرند، پيش بيني كنند.
درمانگر براساس نوع مشكل تشخيص مي دهد كه با والدين تنها صحبت كند و يا با تمام اعضاء به گفتگو بنشيند.
بازسازي شناختي در جلسات خانوادگي و جلسه با والدين كمك مي كند، تا نگرش ها و باورهاي زيربنايي غيرمنطقي و غيرواقعي خود را در زمينه فرزند پروري مشخص كند و تغيير دهد. مهارت هاي ارتباطي را مي توان در جلسه هاي انفرادي با والدين و همچنين در جلسه هاي درمانگر با خانواده نشان داد، تا آنان بتوانند اين مهارت ها را اصلاح بكنند.
در آموزش مهارت گفت و گو در تعارض، والدين با نوجوانان تشويق مي شوند تا از طريق بحث و مذاكره به توافق هايي دست يابند. از طريق حل مسئله از خود خانواده مي خواهند، براي حل مشكل راه حل هايي را پيشنهاد كنند. اين كمك به تصميم گيري آنهاست.
موضوع : جايگاه پدر بزرگ و مادربزرگ در خانواده :
در گذشته پدر بزرگ به عنوان ريش سفيد محل يا قبيله محسوب مي شد و در محافل و مراسم هاي مختلف وي را در بالاي مجلس جاي مي دادند.
اما در جامعه امروزي جايگاه آنان بسيار تغيير كرده است. علت آن به وجود آمدن خانواده هسته اي است. در اين خانواده هنگامي كه فرزندان بزرگ مي شوند و ازدواج مي كنند، زندگي مستقلي براي خود ايجاد كرده و از پدرو مادر جدا مي شوند. بنابراين پدر و مادر تنها شده و در اين حالت سن پدر و مادر نسبت به گذشته افزايش يافته است و در مواقعي قادر به نگه داري از خود نيستند.
اول : پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها مي توانند به فرزندان خود كمك كنند و آنان را مورد حمايت قرار دهند. اين كمك مي تواند به لحاظ اقتصادي باشد.
دوم : در نگه داري از نوه هاي خويش مي توانند به فرزندان خود كمك رساني كنند، چون آنان مطمئن ترين پرستار، براي نوه هاي خويش هستند.
سوم : پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها فرزندان خود را از حمايت عاطفي و راهنمايي خود برخوردار سازند.
تحقيقات نشان داده است كه مادربزرگ ها بيشتر از پدربزرگ مي توانند به فرزندان خود در امر خانواده كمك كنند.
موضوع :
وظيفه والدين در قبال ازدواج فرزندان :
والدين مي بايست فلسفه ازدواج را براي فرزند بازگو كنند. اين بازگويي نبايد در يك جلسه يا دو جلسه و به طور كلاسيك باشد. بلكه مي بايست به تدريج در جلسات خانوادگي به طورغيرمستقيم براي بچه ها عنوان شود.
پدر و مادر مي بايست غيرمستقيم براي فرزندان خود عنوان كنند كه ازدواج امري است كه مي توان در كنار آن به آرامش روحي رسيد و به رشد اجتماعي و عاطفي انسان كمك مي كند. با ازدواج مي توان به بقاي نسل كمك كرد و از لذت پدر و مادر شدن برخوردار شد و...
حال كه راهنمايي در امر ازدواج صورت گرفت، مي بايست در امر ازدواج تسريع و تسهيل صورت بگيرد. اين امر به عهده خانواده و نهادهاي اجتماعي است كه زمينه ازدواج را براي فرزندان مهيا كنند.
بعد از اين مرحله نوبت به آموزش مسائل عاطفي و اجتماعي است كه در امر ازدواج مهم هستند. نكته اي كه در اين مورد قابل اهميت است، انعكاس و مطرح كردن مسائل عاطفي ناشي از ازدواج است. چنين مسايلي پيش از اين كه به شكل كلامي منتقل شود، مي بايست به صورت غيركلامي انتقال پذيرد. بدين شكل كه وقتي فرزندان ببينند فضاي رواني داخل خانواده فضاي دلنشين است و اين فضاي رواني و عاطفي دلنشين در سايه ازدواج پدر و مادر شكل گرفته است، خود مي تواند يك آموزش غيركلامي براي فرزندان در امر ازدواج باشد.
حال اگر فضاي خانواده فضاي سرد و بي روحي باشد و آرامش در خانواده برقرار نباشد، براي فرزند بازگو شود كه با ازدواج مي توان به آرامش رسيد. اين تعارض براي فرزند است.
هنگامي كه نوجوان با اين دوگانگي روبه رو شود، نگرش وي نسبت به ازدواج منفي مي شود و از امر ازدواج سرباز مي زند.
موضوع : بيماري رواني والدين
اين والدين چون نمي توانند تعادلات درستي داشته باشند،
الف - نمي توانند تكانه هاي خود را كنترل كنند.
ب - نمي توانند ارتباط توأم با دوستي نسبت به فرزندان داشته باشند.
• بيماري رواني والدين بسته به نوع بيماري روي بچه ها به شدت تأثير دارد.
• برخي از بيماري هاي رواني شديد بر روي عملكرد شخص تأثير مي گذارد و عملكرد واكنش فرد را در زمينه زندگي، شغل، اجتماعي و ارتباطي تحت تأثير قرار مي دهد.
• در برخي موارد حالت هاي روحي و رواني والدين به بچه ها منتقل مي شود.
مانند: افسردگي ، اضطراب، وسواس و ترس والدين بيمار حوصله برآوردن نيازهاي فرزندان را ندارند، حوصله ايجاد ارتباط بچه ها را ندارند، در صورتي كه بچه ها احتياج به والدين پرحوصله داشته و ايجاد روابطي گرم با والدين را خواهان هستند.
پس برآورده نشدن احتياج هاي روحي و ارتباطي فرزندان و بيماري والدين مي تواند آسيب مهمي براي خانواده به بار بياورد.
موضوع : آزمون هاي شخصيت
در واقع بحث شخصيت، تأكيد بر ويژگي هاي پايدار شخصيتي و خصوصيات شخصي است كه تا حدودي در طول زمان دوام دارد و باعث مي شود كه فرد از افراد ديگر متمايز و متفاوت باشد. با اين كه در شخصيت بر ويژگي هاي افراد تأكيد مي شود ولي در آزمون هاي شخصيت اغلب بر خلق و خوي و نحوه سازگاري افراد متكي هستند.
• با اين كه آزمون هاي شخصيت نسبت به آزمون هاي هوشي از پايايي كمتري برخوردارند، اما بدين معنا نيست كه هيچ اعتباري ندارند. آزمون هاي شخصيتي به دو گروه بزرگ تقسيم مي شوند.
الف – آزمون هاي عيني ب- آزمون هاي فرافكني
* آزمون هاي عيني :
آزمون هايي هستند كه نقطه نظرات شخصي، آزمون كنندگان هيچ تأثيري روي نمره گذاري آن ها ندارد و مثل آزمونها يا پرسش نامه هاي چند گزينه اي
• آزمون هاي فرافكن :
آزمون هايي هستند كه نقطه نظرات درك و تعابير آزمون كننده در نمره گذاري آنان بسيار تأثير دارد.
• آزمون هاي عيني بر دو نوع هستند:
الف – آزمون هاي سازگاي بل ب – آزمون شخصيتي ......
* آزمون سازگاري بل :
اين آزمون بدين دليل طرح شده است كه ميزان سازگاري اجتماعي ، عاطفي و سازگاري فرد در محيط مدرسه و دانشگاه را مورد بررسي قرار بدهد و قابل كاربرد براي دانشجويان دانشگاه است.
• آزمون شخصيتي ...... :
اين آزمون كامل ترين، آزمون محسوب مي شود و از (556 ) آيتم يا سؤال تشكيل شده است، كه ابعاد مختلف شخصيتي فرد را مورد اندازه گيري قرار مي دهد.
• آزمون هاي فرافكن بر دو نوع هستند:
1 - آزمون اندريافت موضوع 2 – آزمون رُشاخ
* آزمون اندريافت موضوع :
در اين آزمون كه از تعدادي كارت تشكيل شده است، روي هر كدام تصويرهاي خاصي در زمينه هاي مختلف است و اين كارت را به آزمون شونده مي دهند و از وي مي خواهند تا نظر خود را در باره تصاوير بازگو كند و داستاني را در مورد اين تصاوير بيان كند. با بيان داستان مي توان به محتواي شخصيتي فرد پي برد.
• آزمون رشاخ:
اين آزمون از (10 ) كارت سياه و سفيد و 6 كارت رنگي تشكيل شده است كه به آزمون لكه هاي جوهر شهرت دارد. روي هر كدام يك از كارت ها با استفاده از لكه هاي جوهر شكل خاصي تعبيه شده است. اين كارت ها به آزمون شونده داده مي شود تا نظر خود را در مورد تصاوير بازگو كند.
موضوع : كشف نقاط قوت خود و خانواده :
در اين رابطه حضرت علي (ع) مي فرمايند: «اگر از كسي خوبي ديدي ازآن بسيار ياد كن و سپاسگزاري نما و اگر متوجه بدي كسي شدي تا حد امكان پرده پوشي كن».
در واقع اين خود آموزش نوع مثبت نگري است و تأكيد بر نقاط قوت افراد دارد. حال بر شيوه خانواده درماني، مي خواهيم كه افراد خانواده ويژگي هاي مثبت يكديگر را ببينند، و نقاط قوت يكديگر را كشف كنند.
در اين مرحله از اعضاء خانواده خواسته مي شود، نقاط قوت خود را نام ببرند.
از اين شيوه مي توان در خانواده اي كه داراي يك يا دو عضو افسرده هستند، احساس حقارت دارند، خود را دست كم مي گيرند، خود كم بيني دارند، بسيار مؤثر است.
در مرحله اي كه از افراد مي خواهيم ، نقاط قوت را نام ببرند، ديده مي شود كه يا نقاط قوت زيادي را در خود نمي بينند، يا افراد فكر مي كنند كه نمي شود از خودمان تعريف كنيم و اين مسئله را ريا مي دانند.
لذا درمانگر به آنان بازگو مي كند كه اين «از خود تعريف كردن» نيست ، چرا كه اين مسئله يك مسئله آموزشي است و هدف اين است كه مي خواهيم با بازگو كردن نقاط قوت، مشكلات خانواده را حل كنيم و روابط بين افراد را اصلاح كنيم و به او مي گوئيم آزاد باش و هر چه مي تواني از خود تعريف كن.
در مرحله دوم، پس از اين كه نقاط قوت افراد توسط خود آنان بازگو شد، از افراد مي خواهيم نقاط قوت ساير اعضاء را نام ببرند، بازگو كردن نقاط قوت و مثبت فرد توسط ديگران باعث شادابي و دلگرمي و روحيه در فرد مي شود.
در مرحله سوم،از افراد مي خواهيم كه بگويند ديگران در آنان چه نقاط قوتي را مي بينند، ممكن است فرد قبول داشته باشد و يا ممكن است قبول نداشته باشد . بنابراين مي تواند با اين عمل نقاط قوت خود را بيشتر كند و بفهمد.
جايگاه طبقات اجتماعي و فقر در جامعه
فاصله طبقاتي در جوامع پيشرفته صنعتي به نسبت بسياري از جوامع جهان سوم كه هنوز به همان شيوه سنتي زندگي مي كنند،خيلي با هم فرق مي كنند. چرا كه به نظر مي رسد فاصله طبقاتي جوامع پيشرفته به مراتب بيشتر از جوامع جهان سوم است. اگر چه در بسياري از جوامع سنتي نيز فاصله طبقاتي بسيار زياد است.
• اقداماتي كه درجهت فقرزدايي انجام مي شود، عبارتند از :
1 – آموزش رايگان 2- بهداشت رايگان 3 – تأمين اجتماعي 4- مسكن ارزان قيمت 5 – امكانات رفاهي
در تمام جوامع جهان ، پايگاه اجتماعي و اقتصادي پائين وجود دارد. اين طبقات در خانواده هاي مختلف تأثير بسيار زيادي بر رفتار افراد و بر جامعه پذيري آنان و بر زندگي خانوادگي آنان تأثير مي گذارد.
در جوامع پيشرفته و جوامع جهان سوم، اغلب كارگران و كارمندان، جزء طبقات پايين اجتماعي به حساب مي آيند. در طبقات اجتماعي پائين فشار روحي بيشتر از طبقات بالاي اجتماع است. به دليل محروميت هايي كه در اين فشار روحي وجود دارد، درماندگي و استيصار بيشتر است. احساس ناامني بيشتري نسبت به آينده دارند و براي تأمين معاش زندگي خود مدام در حال تلاش و كوشش هستند.
اين خانواده ها از لحاظ مالي دچار مشكل هستند و امكان مالي ندارند كه فرزندان خود را به دندان پزشك و روان پزشك برده، ويزيت نمايند.
طبقات اجتماعي پائين براي گرم كردن خودشان هم هزينه هاي زيادي را مي پردازد، چرا كه منازل ايشان از عايق بندي كافي برخوردار نيست.
اغلب در جوامع عقب مانده ديده شده كه طبقات پايين اجتماع فاقد دفترچه بيمه اجتماعي هستند. بنابراين هزينه هاي اجتماعي آنان بسيار بالا مي رود.
بطور كلي بعضي از معضلات و آسيبهاي فقر عبارتند از :
1 – شكست تحصيلي 2 – رفتار نادرست 3 – نداشتن سلامت جسمي و رواني 4- رفتار كجروانه 5 – بيكاري در نوجواني 6 – كاهش كاركرد شناختي، اجتماعي و عاطفي در خانواده
موضوع :راهنمايي تحصيلي نوجوان :
نوجوان به دليل بي اطلاعي و تعارض ها، ممكن است در اين راه دچار مشكل و آشفتگي شود. به همين دليل راهنمايي تحصيلي والدين امري اجتناب ناپذير است.
اگر والدين خود نتوانستند اين راهنمايي را انجام دهند مي تواند در اين امور از افراد ، تخصص و مشاور استفاده كنند. براي اين كه والدين بتوانند، شغل و يا رشته خاصي را به فرزند معرفي كنند،مي بايست شناخت كافي را در مورد مشاغل و يا رشته هاي تحصيلي داشته باشند.
چرا كه وقتي نوجوان بدون اطلاع كافي شغل يا رشته تحصيلي را انتخاب كند ،آن هنگام است كه ناسازگاري وي با شغل يا رشته تحصيلي آغاز مي شود.
بنابراين وظيفه والدين اين است كه ابتدا ويژگي هاي نوجوان را بشناسد. علايق او را در زمينه شغل و تحصيل دريافته و رشته يا شغل متناسب با علاقه وي به او معرفي و بگذارند تا خود او مطابق علاقه شغل و رشته تحصيلي را ا نتخاب ، تا بتواند در اين زمينه موفق شود.
موضوع : عدم صداقت و وفاداري:
بنابراين وقتي افراد خانواده با عدم صداقت روبه رو مي شوند، از لحاظ روحي و رواني بر آنان تدثير مي گذارد و اين تأثير بر نحوه عملكرد وي مشهود مي شود.
عدم صداقت در خانواده رابطه والدين را رو به سردي مي برد.
در اين ميان بچه ها هم وارد ماجرا مي شوند،صحبت هاي والدين را مي شنوند، به قضاوت مي پردازند ، در مورد بي صداقتي ها اصلاحاتي پيدا مي كنند. بنابراين غمگين و ناراحت مي شوند، در برخي موارد شوك رواني به آنان دست مي دهد.
در برخي موارد ديده شده كه ممكن است خود بچه ها هم اين بي صداقتي ها را ياد بگيرند و در زندگي شخصي خود در آينده اين موارد را نشان بدهند.
عدم صداقت و مشكلاتي كه در پي آن بوجود مي آيد، ممكن است در بچه ها به عنوان تجربه بد تلقي شود و آنان را نسبت به زندگي و افراد بدبين كند. چرا كه بچه ها اين عدم صداقت وفادراي را در خانواده از نزديك ترين شخص كه پدر و مادر باشد، ديده است. بنابراين بچه ها اين مورد را به ديگران تعميم مي دهند و از ديگران انتظار صداقت و وفاداري را ندارند. در اين گونه خانواده دروغ بسيار گفته مي شود. بنابراين بچه ها هم اين امر را ياد مي گيرند و رو به دروغگويي مي آورند.
موضوع : آزمون علاقه و استعداد
مشاوره و راهنما در دوره راهنمايي، به ويژه دبيرستان بسيار مهم است. چرا كه در دوره دبيرستان و دانشگاه، فرد بايد دست به انتخاب رشته بزند و به دنبال آن در سن بزرگسالي مي بايست شغل انتخاب كند.
بنابراين مشاورين ازآزمون علاقه و استعداد استفاده مي كنند، تا استعداد و علايق فرد را بيابند و فرد را بر اساس توانايي ها و ظرفيت وي راهنمايي كنند كه بتوانند شغل و رشته تحصيلي آينده را انتخاب كنند.
در واقع برخي از اختلالات رواني و عاطفي هنگام تلاش فرد براي برعهده گرفتن شغل بالاتر از استعداد و هوش وي ايجاد مي شود.
• در آزمون استعداد، هدف اندازه گيري عوامل استعدادي در زمينه موفقيت براي شغل بخصوصي است . ولي اين استعداد هنوز تحت تعليم رسمي در نيامده است.
• استفاده از آزمون علاقه به منظور اندازه گيري مستقيم علاقه به حرفه مخصوصي نيست. بلكه براي مقايسه علاقه آزمودني است به افرادي كه از حرفه هاي مختلف انتخاب شده و آزمون علاقه بر اساس آن ميزان شده است.
• آزمون علاقه به دو دسته تقسيم مي شود.
1 – آزمون استرانگ 2 – آزمون كُدِر
* آزمون استرانگ :
اين آزمون داراي دو فرم جداگانه براي استفاده آقايان و خانم ها است. فرم مخصوص آقايان شامل اندازه گيري علاقه در زمينه علوم ، زبان، علوم اجتماعي و تجارت است.
• آزمون كدر :
از اين آزمون علاقه فرد را در زمينه : رياضي ، زبان، نقاشي و موسيقي مورد سنجش قرار مي دهد.
نكته اي كه درباره آزمون علاقه و استعداد مي بايست بدان توجه كرد، اين است كه اول اين آزمونها مي بايست توسط افراد متخصص، بخصوص روان شناسان ، مشاورين ، مشاورين مدارس و مورد استفاده قرار بگيرد.
دوم اين آزمون به صورت انفرادي انجام شود. چرا كه استعداد و علاقه افراد با يكديگر فرق مي كند.


